خانه / سایر بخش ها / نبوت (پیام آوران الهی)

نبوت (پیام آوران الهی)

%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%aa


جلسه اول


می‌خواهیم در این سلسله جلسات در ارتباط با فرستادگان الهی صحبت کنیم اما قبل از آن لازم است چند نکته در نحوه نگاه به این مبحث را مطرح کنیم.

نکته اول: ارائه بحث به صورت عقلی

در این سلسله جلسات مباحث به صورت عقلی مطرح می‌گردد و هر شخص عاقلی را مخاطب خود قرار می‌دهد. هر چند بحث به صورت عقلی مطرح می‌گردد اما مخاطبین ما، کم و بیش با بحث نبوت آشنایی دارند. ما درصدد این هستیم که بحث نبوت را به صورت عقلی ارائه کنیم و انتظار هم داریم که شما این بحث را با نیروی عقل محک بزنید.

عقل نعمت خدای متعال است که ما به وسیله آن می‌توانیم راه درست را از راه غلط تشخیص دهیم و اساساً چون ما دارای عقل هستیم، مورد تکلیف واقع شده‌ایم.

ضرورت مراجعه به نقل در بعضی مباحث

در بحث نبوت یا در دیگر بحث‌ها، اعم از اعتقادی یا غیر اعتقادی، نحوه استدلالات عقلی است. اما باید توجه داشت برای آشنایی بیشتر و تفصیل آن می‌بایست به نقل رجوع کنیم. سوالاتی از قبیل اینکه «انبیا چه تعداد بودند؟»، «در کجا بودند؟»، «وظایفشان چه بود؟»، «امت‌ها با آن‌ها چه برخوردی کردند؟»، «آن‌ها از جانب خدای متعال چه وظیفه ای داشتند؟» و… از جمله مباحثی است که عقل راهی به آن ندارد و برای جوابگویی به این سوالات باید به نقل رجوع نماییم. در رأس تمام نقلیات قرآن است و پس از آن روایات و احادیث حضرات معصومین علیهم السلام و بعد از آن هم تاریخ.

البته در ارتباط با نقل این نکته می‌بایست گفته شود: آن هنگام که نقلی به ظاهر و در نگاه اول با عقل مغایرت داشت لازم نیست آن را بپذیریم ولی در عین حال آن را انکار نمی‌نماییم. توجه کنید این یک ادب پژوهشی و در واقع یک ادب تحقیق است و عقل هم بر همین ادب توصیه می‌کند که اگر چیزی رو شنیدید و برایتان عجیب بود، آن را نپذیر و به آن عمل نکن، اما اصراری هم برای رد نداشته باش. جالب است بدانیم که توصیه ائمه علیهم السلام نیز به همینگونه است که اگر با روایتی برخورد کردید که ظاهرا خوشایندتان نبود، بود اصرار نکنید که آن را رد کنید، بگذارید فرصتی پیش بیاد شاید با توضیح شخصی مطلب برای ما روشن شود.

نکته دوم: ارائه و مطرح نمودن مباحث نقلی به جهت تایید مسیر عقلی

شما می‌دانید فرستادگان الهی قرار است با مردمان عاقل روبرو شوند لذا سخنان آنان نباید مغایرتی با عقل داشته باشد. قرآن کریم کلام خدایی متعالی است که عقل را به ما مرحمت نموده و ما را به تعقل توصیه کرده است. و این کلام محال است که مغایر عقل سخن بگوید. این نکته بدان جهت عرض شد که در خلال بحث از آیه و روایتی جهت روشن شدن مساله مدد می‌گیریم. البته نه آنکه بخواهیم بحث را با آیه و روایت استوار کنیم بلکه از این باید که بدانید در قرآن نیز فراوان استدلال‌های عقلی ارائه شده است.

نکته سوم: نبوت، مبتنی بر توحید است

بعضاً بحث‌های اعتقادی بر دیگر بحث‌ها تکیه دارند، مثلاً بحث نبوت بر بحث توحید مبتنی است. چرا؟ ما در بحث نبوت می‌خواهیم از فرستاده خدای متعال سخن بگوییم و نه راجع به انسان‌های خوب تاریخ و کسانی که برای تربیت مردم تلاش فراوان کردند! راجع به این انسان‌ها گفتگو نمی‌کنیم. می‌خواهیم دقیقا پیدا کنیم، بیابیم، گفتگو کنیم، راجع به کسانی که آمده‌اند و ادعا کردند که فرستاده خدا هستند. بنابراین باید قبل از آن بحث توحید برای ما روشن باشد، البته بحث توحید برای همگان روشن است. پس بحث نبوت مبتنی است بر بحث توحید. در بحث نبوت در ارتباط با اشخاصی می‌خواهیم صحبت کنیم که خود را فرستاده خدا معرفی می‌کند و اگر شخصی در بحث توحید مشکلی داشته باشد و یا خداوند را قبول نداشته باشد، بحث نبوت بی فائده خواهد بود. البته توجه کنید همه انبیا در معرفی خود گفته‌اند «انی رسول الله علیکم» ما فرستاده خدا هستیم. و نزاع آن‌ها با جوامع در اعتقاد به خدا نبوده بلکه در نسبت خودشان با خدا محاجه می‌نمودند. یعنی بحث توحید به نوعی در ذرات عالم نهادینه شده است.

نکته چهارم: بحث‌های اعتقادی به هم وابسته‌اند.

بحث‌های اعتقادی به نوعی به یکدیگر وابسته‌اند بطور مثال اگر چه بحث نبوت پیش نیاز بحث توحید است ولی با مطالعه و گفت و گو راجع به آن، ابعاد و نکاتی در بحث توحید برای شخص روشن می‌شود. بنابراین نکته چهارم این مطلب را عنوان می‌نمود که بحث‌های اعتقادی لزوما به صورت مجزا از هم نیستند و به نوعی به هم وابسته‌اند.

نکته پنجم: تعاریف لغات می‌بایست روشن و در جای خود باشد.

در بحث‌های اعتقادی، از لغاتی و اصطلاحات مختلفی استفاده می‌شود. در تعریف لغت و اصطلاح بسیار دقت باید کرد و اگر کلمه‌ای از قرآن استخراج گردیده بود و مفهوم و توضیح دیگری بر آن بار شد، نباید آن توضیح را به کلمه‌ای که در قرآن آمده است، نسبت داد.

نکته ششم: مخاطب ما در این بحث خود «من» است.

در هر بحث اعتقادی، به صورت کلی سه رویکرد می‌توان داشت:

۱- رویکرد اول: ارائه مباحث اعتقادی که خروجی این مباحث گردآوری فهرست کامل و جامع از کلیه موضوعاتی که بدان پرداخته می‌شود. و پس از آن تالیف دایره المعارف یا کتاب جامع. این روش بحث یک نوع روش مطالعه است. هدف ما در بحث نبوت این روش نیست. اگر شما با کتاب و جزواتی در بحث نبوت برخورد نمودید که به بعضی عناوین آن، در بحث اشاره‌ای نشد، این را حمل بر فراموشی و غفلت از آن نکنید.

۲- رویکرد دوم: مطرح نمودن سوالات و شبهات و پاسخگویی به تمامی آن‌ها. رویکرد و هدف ما نیز این نیست. یعنی ما ادعا نداریم که پس از پایان این دوره به تمامی شبهات بحث نبوت به صورت مستقیم پاسخ داده‌ایم. البته بعد از پایان دوره خواهید دید که به نوعی به اکثر شبهاتی که تا به امروز شایع بوده است، در خلال بحث پاسخ آن داده شده است.

۳- رویکرد سوم: اینکه بحث نبوت به چه کار من می‌آید و «در زندگی من چه تاثیری دارد؟» ما از این رویکرد تعبیر می‌کنیم به رویکرد معرفتی. یعنی آن چیزی که وضع من را ارتقا ببخشد و شناخت من را بیشتر کند. ان شالله این رویکرد را دربحث نبوت پیش خواهیم گرفت. یعنی بحث نبوت را از مسیری پیش خواهیم برد که کاربردی باشد. و در واقع مشکلی را در زندگی حل بکند.

در ابتدای بحث لازم است این نکته را متذکر شد که قبل از ورود به این دوره، نکات و دانسته‌ها، سوالات و شبهات و… را مدیریت کنید و اجازه ندهید آن‌ها در جریان این آموزش وارد شوند. اما بعد از اتمام دوره خود با نیروی عقل می‌توانید این بحثی را که عقلی بیان شد را با آن دسته از دانسته‌ها و معلومات جمع کنید.


جلسه دوم


نبوت هم خانواده نبی است و نبی کسی است که خدا ایشان را تعیین می‌نماید و بر او وحی می‌کند.

ضرورت نبوت

اولین بحثی که در موضوع نبوت معمولا مورد گفتگو قرار می‌گیرد «ضرورت نبوت» است. یا مثلا بخواهیم تعبیر ساده تری به کار برده باشیم: «چرا نبوت؟»، چه نیازی هست به پیامبران الهی؟
در ضرورت نبوت به دو گونه می‌شود نگاه کرد یک اینکه «آیا بر خدا واجب است که فرستاده ای از سوی خویش برای مردم بفرستد؟» و نگاه دیگر آنکه «آیا ما نیاز به فرستاده ای از سوی خدا داریم؟»

۱- آیا الزامی بر خدا برای ارسال نبی وجود دارد؟

بعضی به گونه ای استدلال می‌نمایند که فرستادن پیغمبران بر خدا واجب است. حال کلیت این استدلال را مطالعه نمایید و پس از آن با قوه تعقل خود به آن بنگرید.

خداوند متعال انسان‌ها را خلق نموده است و قاعدتاً آن‌ها را عبث نیافریده است و او رحمت را بر خود واجب کرده است «کتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَه» حال اگر یک هدایت گری به سوی انسان نیاید، بشر مهمل و بیهوده رها شده است و از آنجا که خدا مهربان است و بر خود رحمت را واجب کرده است، خدا هدایت مخلوقات را برعهده گرفته است بنابراین فرستادن پیغمبر بر خدا واجب است.

ما عرض می‌کنیم که خیر، برخدا لازم نیست نبی ارسال کند.

لازمه هدایت بشر از سوی خدا، پیامبر نیست!

خدا می‌شود مخلوقاتی که خلق کرده است به شکل غریزی هدایت کند. پروردگار هر مخلوقی را هدایت می‌کند، اما این هدایت ضرورت ندارد از طریق ارسال رسل صورت بگیرد. غریزه هم یکی از انواع هدایت الهی می‌باشد. مطلب بعد، مگر خداوند به انسان عقل نداده است؟ مگر عقل وجه تمایز و برتری انسان نسبت به حیوان نیست؟ مگر بدان خوبی و بدی رو تشخیص نمی‌دهد؟

در روایات هم از عقل تعبیر شده به پیامبر درون، حجت درون. پس خداوند با اعطای عقل به انسان، او را هدایت کرده است. البته این بدان معنا نیست که عقل کافیست. یعنی کسی با عقلش نمی‌تواند بصورت قطعی به رضا و سخط الهی دست پیدا کند. چنین ادعایی را مطرح نمی‌کنیم بلکه بحث در این است که آیا بر خدا لازم است که اشخاصی را به عنوان پیغمبر برای هدایت انسان‌ها بفرستد یا نه؟ موضوع این بود که فرستادن پیامبران تنها راه هدایت انسان‌ها نمی‌باشد و ارسال آنان بر خداوند واجب نمی‌باشد.

همچنین باید توجه کنیم که با فرض وجوب ارسال رسل، اگر تاریخ و سرنوشت اقوام و ملل را از ابتدای خلقت تا به امروز بررسی نمایید، به مردمانی برخورد می‌نمایید که یا پیامبر نداشته‌اند و یا او را ندیده‌اند و این فرض ابتدایی این استدلال که خداوند حکیم است و کار عبثی نمی‌کند را زیر سوال می‌برد!

ارسال رسل، لطف الهی است.

اگر فرض کنیم که ارسال رسل بر خداوند واجب است پس دیگر ارسال ایشان، لطف نیست بلکه وظیفه می‌باشد. (نعوذبالله). در حالیکه خداوند می‌فرماید: بر شما منت نهاده شد که رسولانی به سوی شما فرستاد.

بنابراین خواهشمندیم که امری را که خداوند از باب لطف مقرر کرده است و در آن عجایب و شگفتی‌هایی قرار داده است را بر خدا واجب نکنید. ان شاالله شاکر باشیم و قدردان نعمت پیامبران باشیم.

۲- آیا آدمی نیازمند به پیامبر و رسولی از جانب خداست؟

برای ضرورت نبوت دو مسیر را برشمردیم. اول آنکه این ضرورت برای خداوند ایجاد تکلیف و وظیفه نماید که پیش تر مفصل در ارتباط آن بحث نمودیم. اما مسیر دیگر این است که ما نیازمند نبی هستیم و این مسأله یک نیاز جدی برای ما انسان‌هاست. برای نیازمندی انسان‌ها از لحاظ علمی و تربیتی لازم است ابتداً انسان را بشناسیم که چه ابعادی دارد.

آیا انسان‌های دیگر اعم از فرهیختگان، پزشکان، دانشمندان و روان شناسان ابعاد انسان را شناسایی کرده‌اند؟ آیا اصلا می‌دانند ابعاد انسان چیست آیا همین بُعد جسمانی را خوب شناخته‌اند؟ آیا همه مشکلات جسمی ما قابل حل است؟ حال اگر یکی از جانب خدا بیاید و بگوید حقیقت جسمتان به لحاظ خلقتی چیست؛ چه چیز برایش مضر و چه چیز مفید است. آیا نیازی به این علم نیست؟ تلاش دائمی و مجدانه پزشکان و روانشناسان برای حل مشکلات انسان‌ها گواه نیاز ما به چنین علمی است.

همچنین ما در شناخت خود نیز نیازمندیم. نسبت من با سایر انسان‌ها چیست؟ چه چیزهایی را باید رعایت کنم؟ حقوق افراد چیست؟ وظیفه من در برابر دیگران چیست؟ نسبت من با تکوین و خلقت خدا چیست؟

یکی از چیزهایی که بسیار مهم است این است که هویت ما چیست؟ قبل از ما چه بوده؟ الان چه هستم؟ بعد چه خواهد شد؟ فقط در این دنیا حیات خواهم داشت؟ یا پس از این دنیا خبری هست؟ آیا بعد از مرگ خبری هست؟ اگر خبری هست آن خبر چیست؟ و بسیار بسیار چیزهایی که انسان به یک علم برتر نیاز دارد، علمی از سوی خالق عالم.

ما از سوی خداوند نیازمند این علم هستیم. انسان ناآگاه و جاهل متولد می‌شود و وجود نظام تعلیم و تربیت در دنیا نشانه نیازمندی انسان به تعلیم و تربیت است. و تا به امروز هیچ یک از انسان‌ها نتوانستند به این نیاز انسان در حوزه علم و تربیت پاسخی صحیح و متقن دهند. دانشمندانی که بر قله عرفان، فلسفه، روانشناسی، مسائل تربیتی، انسان شناسی و هرچیزی که به این امر مربوط است نشسته‌اند، اگر آن‌ها را نظاره کنید، با هم چنان اختلافی دارند که همدیگر را تکفیر می‌کنند. شما به هر میزان در خودتان و در ارتباطاتتان، در مطالعات تاریخی و در شناخت جامعه مطالعه کنید نیاز انسان را بیشتر می‌یابید

حال یک سوال دیگر؛ نتیجه اعمال ما چیست؟ کدامیک درست است؟ چه پیامدهایی دارند؟ آیا اعمال ما پیامدی در خودمان دارد؟ آیا پیامدی در جامعه دارد؟ آیا پیامدی در تکوین دارد؟ آیا اعمالی وجود دارد که اگر انسان انجام دهد برکات آسمان و زمین قطع شود؟ شما نمی‌توانید منکر این سوالات شوید تنها می‌توانید بگویید نمی‌دانم!

باید علم زلال و سرچشمه علم و هدایت روشن و شفاف را طلب کنم و به فهم کم و محدود خود قناعت نکنم.


جلسه سوم 


چرا با وجود انبیاء، هنوز شاهد گمراهی و تباهی هستیم؟

قبل از آنکه وارد بحث نبوت شویم لازم است سوال شایعی را که شاید در ذهن بعضی باشد، بررسی کنیم. و آن اینکه اگر نیاز جدی و مهم بشر به تعلیم و تربیت، قرار باشد به فرستادگان الهی تامین شود پس چرا با فرستادگان الهی، این نیاز برآورده نشد؟

لازم است به خود سوال کمی دقت کنیم و اگر دقت کنیم، می‌توانیم پاسخ را از دل آن بیرون بکشیم.

قطعاً نیاز بشر به چنین معلمان الهی وجود دارد و در این شکی نیست. اما با آمدن فرستادگان الهی، اختیار از انسان سلب نمی‌شود و همواره انسان می‌تواند در خلاف چیزی که فرستادگان الهی می گویند عمل کند. بطور مثال آیا پزشکانی نیستند آیا دانشمندانی نیستند که برای سلامت و روش تغذیه توصیه می‌کنند؟ اما ممکن است ما گاهی به توصیه آن‌ها عمل نکنیم و به خود آسیب بزنیم. توصیه پزشکان در ارتباط با سیگار و مضرات آن، باعث این شده است که سیگار از جوامع حذف گردد؟ اینکه انبیا آمدند و مردم از آن‌ها بهره بردند یا نه، به خود بشر مربوط است و نفی کننده نیاز ما و رسالت آنان نمی‌باشد.

اثبات نبوت

در ادامه بحث سعی داریم که نبوت را اثبات نماییم و تفاوت مابین ضرورت و اثبات نبوت را توضیح دهیم.

– روش اول؛ اثبات ضرورت وجودی

در این روش با اثبات ضرورت نبوت، وجود آن را اثبات می‌کنند. در جلسات پیش گفته شد که نمی‌توان ضرورت نبی را بر خداوند واجب و ارسال ایشان را بر خداوند تحمیل نماییم. نیازمندی بشر، فرستادن انبیاء را برخداوند واجب نمی‌کند. که البته روش ما در اثبات نبوت این روش نمی‌باشد.

– روش دوم؛ اثبات از طریق قرآن و روایات

در این روش با استفاده از آیات و روایات این امر ثابت می‌شود. شاید این تفکر به ذهن خطور نماید که «آیات و روایات که خود مبتنی بر امری هستند که اکنون می‌خواهیم آن را ثابت کنیم لذا و این روش از لحاظ منطقی دچار مشکل می‌باشد.» به هر حال این روش نیز روش ما در اثبات این امر نخواهد بود.

– روش سوم؛ بررسی وضع موجود

روشی که ما قصد داریم در پیش بگیریم بررسی واقعیت موجود است. در حال حاضر جهان را چگونه می‌بینید؟ کره زمین را گرد می دانید. از منظومه شمسی خبر دارید. قاره‌ها را می‌شناسید. دریاها، کشورها، واحدهای پول و…. این‌ها را شنیده‌اید و با آن زندگی کرده‌اید. ما همه روزه با اخباری مواجهیم. چه از رسانه‌های رسمی چه از مردم. چه به راست چه به دروغ!

یکی از این اخبار شایع در تمامی اعصار و تاریخ، ارسال رسل از سوی خداوند متعال است. در تمامی طول تاریخ شما مواجه هستید با کسانی که مدعی نبوت هستند. البته توجه کنید که گفته شد، مدعی نبوت! ممکن است به ذهن خطور نماید که ممکن است به دورغ کسی ادعا کند. فعلاً ما به صدق و کذب این ادعا کاری نداریم. به هر صورت در جهانی که زندگی می‌کنیم، امروز و روزهای پیشین، همواره سخن در این بوده است که از جانب خدای متعال فرستادگانی به سوی مردم گسیل شده‌اند. حال می‌خواهیم این ادعا را بررسی نماییم که این واقعیت موجود درست است؟ غلط است؟ پس ما صِرف این ادعا و صِرف اینکه خبری پخش شده به آن اعتماد نمی‌کنیم. باید آن را بسنجیم.

نبوت به چه معناست؟

ارسال رسل یعنی چی؟ داستان پیامبران یعنی چی؟ نبوت یعنی کسی از جنس بشر از سوی خدا به سوی مردم می‌آید. در حقیقت انسان‌ها مواجه‌اند با بشری مثل خودشان که ادعا دارد از سوی خداست.

نبوت یعنی خداوند از جنس بشر کسانی را برمی گزیند و تعلیم می‌دهد و با یک رسالتی به سوی مردم می‌فرستد.

مواجهه مردمان با مدعیان رسالت

آن چیز که در واقعیت با آن مواجهیم چیست؟ روبرو شدن با شخصی که ادعا می‌کند که فرستاده خداست. تا اینجا به کذب و صدق بودن ادعا کاری نداریم اما با روبرو شدن با این خبر، باید به دنبال تحقیق و بررسی این ادعا برخیزیم.

ما در چه جهانی زندگی می‌کنیم؟ در جهانی زندگی می‌کنیم که مدعیان پیامبری یعنی کسانی که ادعا دارند از سوی خدا آمده‌اند تعدادشان بسیار بسیار زیاد است. اهمیت این مطلب از آن جهت است که با سرنوشت من در ارتباط تنگاتنگ است.

معیار راستی آزمایی، ادعا پیامبری

حال بعد از آنکه با یک مدعی پیامبری مواجه شدیم، چه باید بکنیم؟ روشن است که باید ایشان را مورد ارزیابی قرار دهیم که کدامشان راست و کدامشان دروغ می گویند. فرض کنید زمان حضرت موسی علیه السلام بودید، چگونه راستی سخن او را می‌آزمودید؟ اینکه آدم خوبی است و یا حرف های خوب می زند، هیچ کدام جواز عقلی تبعیت از ایشان نمی‌باشد و نبی بودن او را اثبات نمی‌نماید.

اصلی‌ترین مطلب در پیامبری یک چیز است: اینکه این فرد فرستاده خداست. بنابراین این مورد باید محک بخورد. نه میزان سواد و اطلاعات. در مساله فرستادگان الهی و نبوت تنها به دنبال یک مسئله هستیم. و آنهم این است که آیا این فرد از سوی خدا آمده است یا نه؟ راه حل و پاسخ این سوال تنها و تنها توسط یک چیز مشخص می‌شود؛ آن کس که ادعا می‌کند از سوی خدا آمده است باید نشان الهی داشته باشد. باید نشانه ای ارائه کند که این نشانه به ما بفهماند که او از جانب خدا آمده است. حال در مورد محتوا و شاخصه‌ها و ویژگی‌های نشانه سخن نمی‌گوییم.

پس مسئله اینگونه شد: اگر کسی به شما برخورد کرد و گفت: «انی رسول الله الیکم: من یک فرستاده خدا به سوی شما هستم» خیلی ساده از او بپرسید نشانِ خدایی بودنت چیست؟ کارهای عجیب و غریب، خبر از غیب دادن، هیچ کدام نشانه از جانب خدا بودن نیست. شاید گمان کنید که معجزات نیز از این جنس هستند؛ خیر در ادامه بیشتر در این ارتباط صحبت خواهیم کرد.

پس توجه کنید مدعی پیامبری باید نشانی از سوی خدا داشته باشد تا من بپذیرم او از سوی خدا آمده است. ما از این نشانه خدا تعبیر می‌کنیم به «معجزه».

مفهوم آیه و معجزه و تفاوت آن

معجزه در لغت به چه معناست؟ معجزه یعنی کاری که ما از انجام آن عاجز و ناتوان باشیم. یکی از تذکراتی که در جلسات اول گفته شد این بود که باید از واژگانی استفاده نماییم که در دین استعمال می‌شود. اگر نشان پیامبری معجزه ای باشد که انسان‌ها از انجام آن ناتوان‌اند ولی اگر تکنولوژی پیشرفت نمود و بشر توانست آن کار را انجام دهد، یقیناً در ایمان به آن پیامبر دچار تشکیک خواهیم شد.

اما قرآن پیامبران را به گونه ای دیگر معرفی می‌کند و آن هم این است که با هر پیامبر، «آیه» ای همراه شد. آیه به معنای نشانه است. که تعبیر ما از آیه، معجزه است. ولی استعمال این لغت بنابر توضیحات بالا دقیق نیست. همراه فرستادگان الهی باید حداقل یک نشان و یا چند نشان الهی باشد. بطور مثال انداختن عصا توسط حضرت موسی علیه السلام و تبدیل شدن آن به اژدها، آیه آن حضرت بود نه معجزه او.

حال اصرار ما به آیه بودن آن چیست؟ فرعون پس از گفتگوهایی که با موسی علیه السلام داشت برای مفتضح کردن حضرتش و تکذیب او، از ساحران بسیار قوی و آگاه دعوت به عمل می‌آورد و آن‌ها را در معرکه ای روبرو می‌نماید. همه مردمان در آن محل حضور پیدا کردند. حضرت موسی علیه السلام می‌فرماید هر چه دارید رو کنید. ساحران، سحر خود را به نمایش می‌گذارند. حضرت موسی علیه السلام عصای خود که آیه خدا بود، را می‌اندازد و بلافاصله ساحران به سجده می افتند و می گویند «قالوا آمنّا بِربِّ العالمین ربِّ موسی و هارون»، چرا؟ چه چیزی دیدند که این کار را کردند؟

ساحران با دیدن عصا که اژدها شد آیه و نشانه خدا را دیدند. آیه و نشانه انسان را به سوی صاحب نشان هدایت می‌کند. توجه انسان را به سوی صاحب نشان می‌برد و این معنای نشانه و آیه است.


جلسه چهارم


یادآوری: در جلسات قبل پیرامون روش و ساختار بحث صحبت شد و اینکه ما بر اساس وضع موجود و حال این موضوع (نبوت) را پیش می‌بریم که همه با موضوع نبوت و انبیاء الهی آشنائیت دارند. گفتیم نبوت با ادعا آغاز می‌شود. لازمه‌ی تصدیق هر ادعایی وجود یک نشانه است. همچنین گفته شد این نشانه را قرآن «آیه» می‌نامند و ما آن را به عنوان معجزه می‌شناسیم.

نمونه‌ای از آیه الهی در قرآن

یکی از نشانه‌ها که قرآن به آن در سوره اعراف (آیه ۱۱۷ تا ۱۲۰) اشاره کرده معجزه حضرت موسی علیه السلام است. در این معجزه، حضرت موسی علیه السلام در مقابل ساحرانی که از طرف فرعون برای مقابله و مبارزه اجیر شده بودند عصایش تبدیل به اژدها شد و تمام سحر ساحران را بلعید و بعد از آن تمامی ساحران بدون کوچک‌ترین درگنی به خداوند ایمان آوردند. این عمل ساحران نشان می‌دهد که تبدیل شدن عصا به اژدها سحر نیست زیرا آنان خود به علوم سحر آشنایی کامل دارند و این در واقع نشانی است از سوی خداوند که آنان را به سرعت به خشوع و اقرار وا می‌دارد.

تفاوت آیه با سحر و جادو

تفاوت اصلی آیه با سحر و جادو در این است که سحر و جادو سایرین را متوجه فاعل آن می‌کند ولی آیه یا همان معجزه باعث می‌شود تا کسی که با آن مواجه می‌شود بی درنگ خدا را یادآور شود؛ چنانکه ساحران بعد از مواجه با معجزه حضرت موسی (علیه السلام) گفتند «آمَنّا بِرَبِّ العالَمین …». از این روست که هر مدعی رسالت و نبوت می‌بایست از جانب خداوند با خود نشانه ای به همراه داشته باشد تا با ارائه آن صدق ادعای خود را اثبات کند.

آیا آیه حضرت موسی در فرعون اثر نکرد؟

ممکن است این سؤال در ذهن شکل بگیرد که در ماجرای حضرت موسی (علیه السلام) چرا فرعون که خود در صحنه حضور داشت و ساحران را برای مبارزه با حضرت موسی (علیه السلام) گماشته بود با دیدن معجزه الهی ایمان نیاورد و برعکس بر طغیانش افزوده شد؟ آیا نقصانی در آیه الهی وجود داشته است؟

آیا شرح یک ادعای پیامبری که همراه آیه الهی بوده است (به مانند داستان حضرت موسی (علیه السلام)) می‌بایست این تحول را در شنونده‌ی آن ایجاد کند؟

جدا از مثال‌های قرآنی و تنها با توجه به وضع موجود فرض کنید که کسی در حال حاضر در نقطه ای از کره‌ی زمین ادعای پیغمبری می‌کند و این خبر با واسطه ای به شما می‌رسد و خود شما مخاطب آن مدعی نیستید و حتی در ادامه می‌شنوید که نشانه ای را هم به عنوان آیه به کسانی که در اطرافش حضور داشته‌اند ارائه داده است. حال در چنین وضعیتی تکلیف من چیست؟ قاعدتاً تکلیف من پذیرفتن بلافاصله و بی درنگ نیست؛ آنطور که ساحران در برابر موسی (علیه السلام) خشوع کردند. من تا خود مستقیماً با پیامبر و نشانه‌ی او روبه رو نشوم و یا اینکه با تحقیق و تفحص به قطعیت ادعای این مدعی پیامبری نرسم عقلاً نباید به او ایمان بیاورم.

انسان‌ها در برابر ایمان به پیامبران مختارند.

دعوت پیامبر الهی با سلطه و تحکم همراه نیست چنانکه قرآن می‌فرماید «لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ». به عبارت دیگر دعوت پیامبران الهی به این صورت بوده است که مردم را به سوی خدا و ایمان به او رهنمون می‌کردند و نشانه‌هایی را نیز در ابتدا برای اثبات ادعای خود ارائه می‌کردند ولی از آن رو که این دنیا، دار اختیار است همه‌ی مخاطبین انبیاء این امکان را داشته‌اند که بعد از مواجه و حتی یافتن ایمان در درون خود آن را اقرار کنند و تسلیم شوند و یا اینکه آن را بپوشانند و نسبت به ایمانشان کفر بورزند.

آیا بعد از دریافت درونی آیه الهی امکان پوشاندن آن وجود دارد؟

همانطور که گفته شد این امکان در این دنیا وجود دارد که کسی با معجزه الهی رو به رو شود و جرقه ی ایمان در درون آن شعله ور شود ولی اجازه بروز آن را ندهد و به آن اقرار نکند. چنانکه در تاریخ، بسیاری چنین رفتاری را کرده‌اند و به عنوان مثال قرآن فرعون را چنین شخصیتی معرفی می‌کند و او راکافر می‌خواند زیرا که کفر در عربی به معنای پوشاننده است. این که خدا بگوید کسی کافر است با اینکه ما بگوییم فردی کافر است تفاوت بسیاری دارد؛ زیرا که خدا از دل‌ها آگاه است. خدا می‌داند که در درون هرکس چه می‌گذرد.

نظام ارسال رسل

پس تا به اینجا متوجه شدیم که نظام مبعوث شدن پیامبران الهی به این صورت است که در ابتدا فردی ادعایی را ارائه می‌دهد که من از جانب خدا آمده‌ام سپس برای اثبات و تصدیق این ادعا آیه و نشانه ای را ارائه می‌دهد که هر کس با آن مواجه می‌شود خدا را یادآور می‌شود. لازم است بگوییم در کارایی این نشانه و آیه شکی نیست زیرا که می‌بایست در جان و باطن هرکسی که با آن رو به رو می‌شود ایمان به خدا را ایجاد کند لذا از هرگونه نقص و کاستی به دور است و همچنین قرار است کسی را که خدا برای هدایت مردم فرستاده است به ایشان معرفی و ادعای او را تثبیت کند. پس با توجه به تأثیر آیه هرکسی نمی‌تواند ادعای پیامبری کند ولو اینکه عملی خارق العاده که از آن تعبیر به سحر و جادو می‌شود از خود ارائه دهد. همچنین گفته شد علی رغم ارائه آیه از جانب فرستاده خدا، مردم در ایمان آوردن و یا کفر ورزیدن (پوشاندن ایمان درونی و قلبی) مختار هستند زیرا که این عالم دار اختیار است.


جلسه پنجم


آیه لازمه اثبات ادعای پیامبری

همانطور که پیش تر گفته شد در این دنیا هرکسی می‌تواند ادعای پیامبری کند، ولو به دروغ. لذا برای اثبات حقانیت ادعا لازم است تا مدعی پیامبری آیه و نشانه ای الهی از خود ارائه کند. اثر کردن این آیه، در صورتی که واقعی باشد، توسط خدا صورت می‌پذیرد و در آن شکی نیست زیرا که خدا می‌خواهد امری را بر مردم و دل‌های ایشان اثبات و روشن کند و در آخرت نسبت به این یقین ایجاد شده از آن‌ها حسابرسی کند. البته آیه و ارائه آن، یکی از راه‌های اثبات حقانیت مدعی پیامبری است و گر نه ممکن است از طرق دیگر نیز برای عده ای این ادعا اثبات شود؛ چنانکه عده ای از اهل کتاب بنا به معرفی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در کتاب آسمانیشان به حضرت ایمان آوردند.

رفتار و مواجه مردم با آیه

همانطور که پیش تر اشاره شد بعد از ارائه آیه از سوی فرستاده خدا، مردم در مواجه با این آیه، مختار هستند که انتخاب کنند که ایمان بیاورند و به آن اقرار کنند و یا اینکه یقین قلبی خود را بپوشانند و کفر بورزند. این اختیار داشتن با اجازه داشتن متفاوت است. ولی هر انسانی که عاقل است عقلش به او می‌گوید که در هنگام انتخاب، امور صحیح و پسندیده را انتخاب کند و از امور زشت و ناپسند دوری گزیند.

تقسیم بندی افراد در مواجه با پیامبران

اگر بخواهیم مردم را بعد از مواجه با پیامبری که با ارائه آیه ادعای خود را اثبات کرده است دسته بندی کنیم آن‌ها را به سه گروه کلی تقسیم می‌کنیم:

گروه اول: کسانی که مخاطب مستقیم پیامبر بوده اندکه هم دعوت او را شنیده‌اند و هم معجزه او را دیده‌اند
گروه دوم: کسانی که مخاطب غیر مستقیم پیامبر بوده‌اند که دعوت او را با واسطه ای شنیده‌اند ولی معجزه او را به صورت مستقیم ندیده‌اند.
گروه سوم: کسانی که از این پیامبر نه خبر و ادعایش را شنیده‌اند و نه معجزه و آیه او را دیده‌اند.

وضعیت افراد با توجه به گروه‌هایی که در آن قرار می‌گیرند

وضعیت افراد در این سه گروه:

گروه اول: کسانی که در این گروه قرار می‌گیرند از لحاظ عقلی و منطقی به دو دسته مؤمن و کافر تقسیم بندی می‌شوند زیرا که آن‌ها در ابتدا ادعای پیامبر را شنیده‌اند و سپس آیه و نشانه الهی او را (که پیش تر گفته شد نمی‌تواند نقصی در آن و تأثیرگذاری‌اش باشد) دیده‌اند. پس از لحاظ قلبی نسبت به دعوت این فرستاده الهی یا ایمان خود را بروز می‌دهند و یا آن را می‌پوشانند و کفر می‌ورزند.

گروه دوم: این گروه ادعای پیامبر را شنیده‌اند ولی معجزه و آیه او را ندیده‌اند بنابر این در ابتدا از لحاظ عقلی و منطقی نمی‌تواند این ادعا را رد کنند زیرا این امکان وجود دارد که فرستاده ای از جانب خدا فرستاده شود پس وظیفه این گروه در برابر این ادعا چیزی نیست جز تحقیق تا زمانی که به یقینی در مورد پذیرفتن یا رد ادعای این مدعی پیامبری برسند. البته باید توجه داشت این تحقیق و بررسی تنها زمانی برقرار است که پیامبری با ادعای خاتمیت نیامده باشد زیرا که خود این امر (خاتمیت) امر محالی نیست و اگر محقق شده باشد دیگر از آن نقطه به بعد کسی نمی‌تواند ادعای پیامبری کند.

نکته ای پیرامون بحث نبوت

ممکن است سؤالی برای عده ای ایجاد شود که اگر کسی با دو مدعی به صورت هم زمان مواجه شود چه وظیفه ای دارد؟. این با نظام ارسال رسل الهی جمع پذیر نیست زیرا که اگر این دو مدعی حقیقی باشند و یک آموزه را ارائه دهند دیگر دو نفر بودنشان از لحاظ عقلی لزوم و دلیلی ندارد و اگر هر دو، دو آموزه متفاوت و مجزا را ارائه دهند با نظام الهی در تناقض است زیرا کسی که مخاطب هر دو باشد نمی‌تواند به دو آموزه به صورت هم زمان مکلف باشد چنانکه در قرآن می‌فرماید: «لَوْ کانَ فیهِما آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»(انبیاء/۲۲)

گروه سوم: کسانی که در این گروه قرار می‌گیرند همانطور که گفته شد نه با ادعای پیامبری رو به رو هستند و به تبع آن نه آیه و نشانه ای رؤیت کرده‌اند. وظیفه چنین افرادی عمل به عقل است که خداوند در درون و فطرت هر شخصی قرار داده است. زیرا چنین کسی علمی نسبت به وجود فرستادگان الهی ندارد.


جلسه ششم


یادآوری: بعد از توضیحاتی در رابطه با مدعی پیامبری، آیه، و ویژگی‌های آن، این موضوع را بررسی کردیم که مردم در برابر مدعی پیامبری به سه دسته تقسیم می‌شوند، گروه اول که خبر پیامبر را شنیده و دیده‌اند، گروه دوم خبر پیامبر را شنیده ولی ندیده‌اند، گروه سوم نه خبر پیامبر را دیده‌اند و نه شنیده‌اند. هر کدام از این گروه‌ها به لحاظ عقلی وظایفی داشتند که تا حدودی بررسی کردیم.

توضیحاتی پیرامون گروه سوم

همانطور که پیش تر گفته شد گروه سوم انسان‌هایی هستند که نه ادعای پیغمبری کسی را شنیده‌اند و نه آیه و معجزه او را دیده‌اند. چنین گروهی در واقع از دو حالت خارج نیستند یا در نقطه ای از زمین قرار دارند که از هر تمدن و ارتباطی به دور هستند و لذا خبر ادعای پیامبری به گوش آن‌ها نرسیده است و یا اینکه در زیر بارشی از اطلاعات قرار دارند که به دلیل حجم و ساختار یافتگی این اطلاعات خبر ادعای پیامبری به گوششان نرسیده است. شخصی که در چنین گروهی قرار می‌گیرد عملاً از مراجعه به مدعی پیامبری محروم است، وظیفه چنین کسی همانطور که قبلاً گفته شد مراجعه به عقل و دستورات اوست.

آیا امکان مواجه با دو فرستاده الهی امکان پذیر است؟

همانطور که در جلسه قبل بحث شد به این سؤال اشاره کردیم که: «در صورت مواجه فرد با دو مدعی پیامبری تکلیف چیست؟» اشاره کردیم از لحاظ منطقی، رخ شدن چنین وضعیتی پذیرفتنی نیست. ولی با این حال جواب این سؤال به این صورت خواهد بود که چنین شخصی می‌بایست تحقیق کند تا به نتیجه برسد، یعنی همان عملی که اعضای گروه دوم انجام می‌دهند. ولی چنین سؤالاتی که حتی از لحاظ علم احتمال کمترین امکان وقوع را دارا نمی‌باشند تنها باعث اتلاف وقت است و هیچ کاربردی برای من ندارد و مرا از اصل موضوع دور می‌کند. زیرا اگر به خاطر داشته باشید قرار بر این شد که موضوع بحث را بنا به حال حاضر پیش ببریم و در جهان امروز مسئله نبوت و آمدن پیغمبران الهی مسئله ای آشکار و شناخته شده است.

در مواجه با منکران رسالت پیامبران چگونه باید رفتار کرد؟

همانطور که در توضیح گروه اول گفته شد ممکن است عده ای با وجود اثبات حقانیت مدعی پیامبری دست به انکار او بزنند و رسالت انبیاء را منکر شوند. آیا ما وظیفه ای در قبال این افراد داریم؟ اولاً ما موظف به رسیدگی به تخلفات و متنبه کردن دیگران نیستیم بلکه این امر تنها به خدای متعال مربوط است. اما اگر کسی با ما وارد بحث شود که پیامبری حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را قبول ندارد، کافی است در جواب به او بگویید که چنین شخصی به گواه تاریخ و مستندات آمده است و چنین ادعایی را داشته و معجزه ای را نیز ارائه داده است که قرآن نام دارد برای اثبات معجزه بودن این کتاب و حقانیت رسالتش فرموده است هرکس می تواند به مانند این قرآن را ارائه کند. به زبان دیگر کسی که در حال تحقیق در مورد مدعی پیامبری است اگر که معجزه ای را از او شنیده است نمی‌تواند بدون دلیل آن را رد کند. کسی که می‌خواهد آیه بودن یک نشانه را رد کند لازم است الهی بودن آن را رد کند و مثل و مانند آن را ارائه کند.

خاتمیت پیامبر به چه معناست؟

«خاتمیت» بدین معناست که پیامبری که چنین ادعایی می‌کند یعنی دینش دین جاویدان است و تا دنیا برقرار است، پیغمبری او برقرار است و دیگر کسی از جانب خدا به عنوان پیامبر ظهور نمی‌کند. همین الزام نسبت به دین خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله) برقرار است و به همین دلیل است که بحث امامت محکم و استوار می‌شود، زیرا معارف این دین باید تا پایان دنیا برای مردم تبیین شود و پیامبر (صلی الله علیه و آله) عمر دنیایی جاودان ندارد و روزی از این دنیا می‌رود.

معجزه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرآن است. قرآن چیزی نیست جز کلام خدا و هرکس در هر مقطع زمانی با ادعای پیامبری پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) مواجه می‌شود می‌بایست به معجزه او که این قرآن است مراجعه کند.

حب و علاقه به خالق

همانطور که گفته شد افرادی که در گروه سوم قرار می‌گرفتند می‌بایست به دستورات عقلی خود عمل کنند؛ ولی لازم است به نکته ای اشاره کنیم. همانطور که در بحث توحید اشاره شد فطرت همه‌ی انسان‌ها با خدا آشناست و او را می‌شناسد. همین شناسایی باعث ایجاد حب و علاقه ای درونی در انسان می‌شود. از این رو انسانی که با فرستاده خدا تا به حال رو به رو نشده است به خاطر علاقه‌ی فطری که نسبت به خدای خود دارد همیشه درصدد این است که خبر و نشانه جدیدی از خدای خود بیابد و اینکه ببیند چه چیز را او می‌پسندد و از چه چیز خوشش نمی‌آید که همین امر باعث هدایت او می‌شود.


جلسه هفتم


یادآوری: با توجه به چهارچوب بحث و وضع حاضر که ارسال رسل و نبوت موضوعی آشنا و آشکار است موضوع را به پیش بردیم. بیشتر افراد در حال حاضر عضو گروه دوم هستند که پیغمبر و معجزه او را ندیدند اما خبرش را شنیده‌اند. اگر بخواهیم ادامه بحث را پیش ببریم لازم است توضیح بیشتری نسبت به وضع حال حاضر بدهیم؛ هم اکنون ما با دینی به عنوان اسلام مواجه هستیم که پیامبری دارد که خود را خاتم انبیاء معرفی می‌کند و همچنین پیامبران پیشین خود را تصدیق می‌کند.

تفاوت و ویژگی انکار ناپذیر دین اسلام

همانطور که گفته شد اسلام تنها دینی است که پیامبران پیشین را تصدیق می‌کند و پیروان سایر ادیان در حال حاضر عملاً پیامبری پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و دین او که اسلام باشد را تکذیب می‌کنند. زیرا کسی که پیامبری را برگزیده است و او نیز ادعای خاتمیت نکرده است و بعد از او کسی ادعای پیامبری می‌کند عقلاً باید در مورد او تحقیق کند تا به یقین برسد، پس اگر پیروان سایر ادیان دلیل و سندی برای خود نداشته باشند با پیروی از ادیان قبلی عملاً اسلام را تکذیب کرده‌اند.

ویژگی دیگر اسلام معجزه ای است به نام قرآن. قرآن تنها آیه ای است که هنوز اعجاز آن برقرار است و هیچ معجزه ای از انبیاء پیشین اینگونه نبوده است. اصلی‌ترین برهان در برپا بودن این اعجاز آن است که کسی تاکنون نتوانسته مانند آن را بیاورد. ادعای پیامبر اسلام نیز همین بوده است که دینی که آورده دینی است برای همه انسان‌ها در هر زمان و مکان و او پیغمبر همه‌ی انسان‌هاست برای همیشه. تفاوت دیگر اسلام این است که کتاب آن (قرآن) ادعا دارد که کلام خدا ست (کلام الله). در حالی که کتب سایر ادیان چنین ادعایی را ندارند و از لحاظ طبقه بندی، به فرض عدم تحریف، از نظر ساختاری یک کتاب روایی هستند.

وظیفه ما در مقابل پیامبر الهی چیست؟

پس از اینکه به تحقیق در مورد مدعی پیامبری پرداختیم و یا با دیدن آیه و نشانه‌ی الهی او نسبت به او و ادعایش ایمان آوردیم قدم بعدی این است که ما چه وظیفه ای در قبال او داریم؟

اولین وظیفه، اقرار به نبوت پیامبر

اولین وظیفه آن است که به زبان نسبت به ایمان قلبی خود اقرار کنیم. یعنی همان کاری که در داستان حضرت موسی (علیه السلام) ساحران بعد از مواجه با آیه الهی در برابر خدا انجام دادند.

دومین وظیفه، اطاعت کامل از پیامبر خداست

وظیفه بعدی و قدم دوم آن است که نسبت به فرستاده الهی مطیع کامل باشیم. یعنی هر آنچه او بیان کرد عمل نماییم. زیرا هر چه که او می‌گوید از جانب خداست و صحبت و توصیه ای نیست که از جنس صحبت و توصیه‌ی افراد عادی باشد. چنانکه قرآن می‌فرماید: «وما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله»(نساء/۶۴).

توضیحاتی پیرامون بحث اطاعت از فرستاده خدا

حال اگر کسی نسبت به دستورات و احکامی که از جانب فرستاده خدا ابلاغ شد به صورت انتخاب گرایانه عمل کرد و همه‌ی آن‌ها را نپذیرفت در واقع در مرحله اول که اقرار است به پیامبری این فرستاده، دچار مشکل و نقصان است. این رفتاری است که در تاریخ برخی از امت‌ها نسبت به پیامبران الهی داشته‌اند و قرآن در سوره شعرا به آن اشاره می‌کند: «أَ لا تَتَّقُونَ، إِنی لَکُمْ رَسولٌ أَمِینٌ، فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ». پیامبر کسی است که از جانب خدا آمده و در معصومیت و اینکه هر آنچه می‌گوید از جانب خداست شکی نیست. ممکن است سؤالی نیز در ذهن شکل بگیرد که اگر خواسته پیامبر از ما به صورتی بود که از عهده ما خارج بود چه باید کرد؟ در جواب باید گفت که مشخص است که اینگونه نخواهد شد زیرا که دستوری که او می‌دهد دستوری است از جانب خدا که خالق ماست و از تمامی ظرفیت‌ها و توان وجودی ما آگاهی کامل دارد.

حقیقت دین و دینداری چیست؟

با نگاهی اجمالی به انبیاء الهی از آدم (علیه السلام) تا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) مشاهده می‌کنیم که دین همه‌ی آن‌ها در واقع یک چیز است و آن اسلام است و اسلام به فرموده اهل بیت (علیهم السلام) چیزی نیست جز تسلیم: «الاسلام هُوَ التَسلیم». و تمام پیامبران الهی که آمده‌اند از مردم یک چیز خواستند «تسلیم در برابر امر خدا». پس دین فقط یکسری احکام نیست که ملزم به رعایت آن باشیم، بلکه یعنی تسلیم تام و تمام در برابر خدا. امتحان الهی نیز همیشه برای سنجش این «تسلیم بودن» بوده و هست.

از طرفی دیگر کسی که در توحید دچار مشکل نباشد نسبت به خدا مشتاق و علاقه مند است از این رو با علاقه نسبت به انجام خواسته‌ی خدا می‌شتابد. این خود نشانه ای دیگر در مورد رابطه مستقیم بحث توحید و معاد است.

ادامه بحث وظایف ما در قبال انبیاء الهی

در ادامه دو وظیفه دیگر نسبت به فرستاده الهی بر عهده ماست که به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

– تکریم و توقیر؛ زیرا که او فرستاده خداست و نباید او را هم سطح خود و سایرین دانست.
– نصرت و یاری؛ چنانکه حضرت عیسی علیه السلام می‌فرماید «مَن انصاری الی الله» کیست مرا یاری کند به سوی خدا و حواریون می گویند «نحن انصارالله» زیرا یاری فرستاده خدا در واقع یاری خداست.


جلسه هشتم


یادآوری: در جلسه قبل به این نقطه رسیدیم که زمانی که به یک مدعی ایمان آوردیم چه وظیفه ای بر عهده ماست. در ادامه چهار وظیفه که عبارت بود از اقرار کردن زبانی و ظاهری به او و رسالتش، اطاعت کردن از دستورات او، بزرگداشتن او و یاری کردن او که همگی عقلانی نیز بود را بررسی کردیم.

اهمیت اصل اطاعت مطلق از فرستاده خدا

همانطور که اشاره شد از وظایف ما نسبت به پیامبر و فرستاده الهی اطاعت مطلق است. یعنی هر آنچه بگوید من بپذیرم و انجام دهم. اصلی‌ترین نکته در این باره که عقل هم بر آن صحه می‌گذارد این است که فرستاده الهی باید معصوم باشد و خطا و اشتباهی از او سر نزند. به عبارت دیگر عقل هیچ وقت به ما اجازه نمی‌دهد در مقابل هیچ کسی تسلیم باشیم، جز خدای متعال؛ و فرستاده‌ی خدا چون از جانب او آمده است یقیناً معصوم است زیرا در اموری که به خدا منسوب می‌شود هیچگونه شک و خللی راه ندارد.

دلیل عقلی وجوب اطاعت مطلق از خدا

همانطور که گفته شد بحث نبوت بر پایه و اساس توحید استوار است از این رو عقل بر اطاعت محض از خدا صحه می‌گذارد زیرا که ما هرآنچه که داریم و هر آنچه که لحظه به لحظه به ما عنایت می‌شود از خداست و اگر او اراده کند من هیچ یک از آن‌ها را مالک نیستم، «العَبدُ وَ ما فِی یَدِه کانَ لِمولاه». پس مالک حقیقی اوست و از این رو فرمان او ارجح است بر هر چیز دیگری، اگر من بخواهم عملی را انجام دهم باید در ابتدا از او کسب اجازه کنم. پس همان عقلی که اطاعت مطلق را از غیر خدا نفی می‌کند به محکمی و درستی اطاعت تام را از خدا اثبات و تأیید می‌کند.

اطاعت از فرستاده الهی اطاعت از خداست

همانطور که تاکنون در بحث نبوت گفته شد خداوند افرادی را بر می‌گزیند و برای هدایت به نزد مردم می‌فرستد تا آن‌ها را هدایت کنند و به همراه ایشان نیز آیاتی را برای اثبات مدعای ایشان قرار می‌دهد. همانطورکه در وظایف ما نسبت به فرستاده خدا بیان شد ما می‌بایست از او اطاعت تام داشته باشیم. این اطاعت اگرچه در ظاهر، اطاعت از یک انسان است، با این حال به عنوان اطاعت از غیر خدا نام نمی‌گیرد زیرا که این فرستاده را خدا ارسال کرده است و هر حرف و دستوری که از او صادر می‌شود فرمان خداست. او تنها واسطه دستورات الهی است، پس اطاعت از فرستاده خدا همان اطاعت از خداست «مَن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقد اطاعَ الله». به عبارت دیگر یکی از مواقف امتحان الهی همین اطاعت از فرستاده الهی تا مشخص شود کسانی که مدعی اطاعت از خدا هستند آیا از فرستاده‌ی او نیز اطاعت می‌کنند یا خیر. در تاریخ هم بسیاری از افراد بوده‌اند که در برابر فرستادگان الهی گردنکشی کرده‌اند و علی رغم اتمام حجت خدا آن فرستاده را تکذیب می‌کردند؛ در حالی که خود را مطیع خدا می‌دانستند. پس درستی باور توحید در بحث نبوت بسیار مؤثر است.

حقیقت آزادی و بندگی

جدا از بحث نبوت با بررسی تاریخ و همچنین زمانی که در آن حاضر هستیم مشاهده می‌کنیم که یک رفتار در اغلب مردم و جوامع به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه صورت می‌پذیرد و آن رفتار چیزی نیست جز تبعیت و پیروی. این در واقع نقطه مقابل مفهومی است به نام «آزادی». آزادی چیزی است که آدمی همیشه به دنبال دستیابی به آن بوده است و هزینه‌های سنگینی برای آن داده است. همه‌ی این‌ها در حالی رخ داده و می‌دهد که خداوند با فرستادن پیامبران و اولیائش همیشه خواسته است که به آدمی گوش زد کند که از کسی به غیر از خدا پیروی نکند و او را از اسارت و بندگی شیطان رهایی بخشد. خدا همیشه عزتمندی و کرامت بندگانش را می‌خواهد.

پس بنا به مطلبی که گفته شد یکی از دلایل ارسال رسل و انبیاء الهی همین فعل تبعیت کردن در نوع بشر است. در وضعیتی که همیشه مدعیان دروغین زیادی بوده‌اند که در رابطه با هدایت و نجات مردم ظهور و بروز می‌کردند. یکی از نشان‌های این فرستادگان نسبت به مدعیان دروغین این بود که در مقابل دعوت و هدایت مردم از آن‌ها کوچک‌ترین چیزی طلب نمی‌کردند. لذا آدمی با یافتن فرستاده الهی و ایمان به او به منزلگاهی می‌رسد که دیگر به آرامش پایدار و حقیقی می‌رسد و در این موقف با اطاعت مطلق که در واقع عین آزادگی و عقلانیت است به سوی هدایت رهنمون می‌شود.


جلسه نهم


یادآوری: در جلسه قبل پیرامون یکی از وظایف ما در قبال فرستاده الهی توضیح دادیم که اطاعت مطلق بود و از منظر عقلی نیز آن را اثبات نمودیم. بعد به ویژگی معصوم بودن فرستاده الهی اشاره کردیم که لازمه اطاعت مطلق است و منطق و عقل نیز بر آن صحه می‌گذارد. این در حالی است که همین عقل اطاعت مطلق از هر موجودی غیراز خدا را نمی‌پذیرد و رد می‌کند. در ارتباط با حقیقت دین در نزد خدا گفته شد که دین چیزی نیست جز تسلیم بودن در برابر خدا. در پاسخ به این سوال که تسلیم بودن در برابر خدا چگونه معلوم می‌شود، اشاره شد به یکی از مواقف آن که بحث نبوت است. پیروی و اطاعت تام از فرستاده الهی مصداق اطاعت از خداست.

تبعیت از هوای نفس خود نوعی از پیروی کردن است

کسی را تصور کنید که در این دنیا ادعا کند من از هیچ کسی پیروی نمی‌کنم و در تمامی امور متکی به خود هستم و آن چیزی را که خودم بپسندم عمل می‌کنم. چنین کسی در نگاه اول به نظر می‌آید از هیچ کسی پیروی نمی‌کند ولی هرگز چنین نیست؛ قرآن از چنین آدمی این تعبیر را می‌کند: «اتَّبَعُوا الهَوی». چنین افرادی اتفاقاً به صورت افراطی در حال پیروی هستند و به شدت دارند تبعیت می‌کنند. و هوا پرست و میل خواهند.

نکته ای پیرامون عصمت

همانطور که گفته شد یکی از اصلی‌ترین خصوصیات الهی بودن عصمت است یعنی این فرد می‌بایست کسی باشد که هیچ خطایی از او سر نزده باشد و احتمال وقوع اشتباه در او نیز صفر باشد. این ویژگی دو جنبه دارد یک طرف آن به سمت خدا بر می‌گردد که او کسی را انتخاب می‌کند که از او خطایی سر نزند تا تمام فرامین الهی را بی کم و کاست به مردم انتقال دهد و سمت دیگر این خصوصیت بر می‌گردد به مردم که ایشان با کسی روبرو می شوند که نه از او خطایی دیده‌اند و نه خواهند دید. البته چنین ویژگی ای در غیر فرستادگان الهی نیز ممکن است وجود داشت باشد ولی مرتبه و میزان آن متفاوت است. به عنوان مثال خود ما ممکن است در ارتباط با عملی مثل «قتل نفس» معصوم باشیم یعنی نه تنها آن را هیچگاه مرتکب نشدیم بلکه هیچ زمانی فکر انجام آن را هم در ذهن خود نداشتیم به عبارت دیگر ما نسبت به این معصیت معصوم هستیم.

انکار پیامبران الهی عقلانی نیست

در جلسه قبل پیرامون باوری غلط نسبت به توحید گفتگو کردیم و مشاهده نمودیم یکی از بسترهای بروز این امر موضوع نبوت است. یعنی فرد به بیان خود، خدا را قبول دارد ولی پیامبر و فرستاده خدا را نمی‌پذیرد. یکی از دلایلی که چنین افرادی برای نپذیرفتن ارائه می‌کردند این بود که چرا فرستاده خدا شبیه ما انسان‌هاست؟! در جواب باید گفت که جدا از حکمت این امر، اگر از طرف خداوند فرستاده ای الهی در لباس ملک یا موجود دیگری بروز می‌کرد احتمال خرده گرفتن بر او به دلیل اینکه تو از جنس ما نیستی و به حالات ما واقف نیستی نیز وجود داشت. جدا از این خود فرستادگان الهی نیز در دعوتشان به مردم می‌گفتند که: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یوحی إِلَی أَنَّما إِلهُکمْ إِلهٌ واحِدٌ»

معرفی پیامبران به بیان قرآن

قرآن در سوره یس آیه ۲۰ و ۲۱ می‌فرماید: «وَ جَاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَهِ رَجُلٌ یسْعَی قَالَ یقَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِینَ (۲۰)» «اتَّبِعُواْ مَن لَّا یسَْلُکمُ‏ْ أَجْرًا وَ هُم مُّهْتَدُون (۲۱)» از کسانی تبعیت بکنید که اجر مطالبه نمی‌کنند و هدایت شده‌اند. دقیقاً همان چیزی که از منظر عقل انسان پذیرفتی و قابل قبول است زیرا فرستاده خدا از امر او پیروی می‌کند ولذا مزد و اجری هم اگر طلب کند می‌بایست از خدا طلب کند و نه مردم.

نکاتی پیرامون ویژگی پیامبران و دلایلی دیگر در ارسال ایشان

ممکن است در بحث نبوت این سؤال مطرح شود که «چرا خدا همان وحی را که نسبت به فرستاده‌اش دارد با سایر بندگانش ایجاد نکرده است تا دیگر نیازی به ارسال پیامبر نباشد؟» در جواب باید گفت خداوند که به فرستاده‌اش وحی می‌کند یعنی در واقع دارد به کسی دستوراتش را انتقال می‌دهد که از درون کوچک‌ترین ناخالصی و نقصی ندارد و پیام خدا را بی کم و کاست به بندگان انتقال می‌دهد ولی آیا همه‌ی بندگان از این پاکی درون برخوردار هستند؟

در قدم بعد این سوال را می کنیم که اگر خدای متعال به هر کسی مستقیماً وحی کند، آیا اطاعت محض از خدای متعال می‌کنند؟ زیرا که اگر من از فرمانی که خدا مستقیماً به من داده است سر پیچی کنم اتفاق هولناکی در انتظارم خواهد بود! چنانکه در قرآن آمده است حواریون به حضرت عیسی می گویند: «إِذْ قالَ الْحَوارِیونَ یا عیسَی ابْنَ مَرْیمَ هَلْ یسْتَطیعُ رَبُّک أَنْ ینَزِّلَ عَلَینا مائِدَهً مِنَ السَّماءِ قالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنین» خدای تو می‌تواند یک سفره آسمانی از آسمان برای ما بفرستد. حضرت عیسی می‌گوید بله می‌تواند و به خدا می‌گوید خدایا این کار را بکن و خدا می‌فرماید باشد «إِنی‏ِ مُنزَِّلُهَا عَلَیک» اما اگر بعد از این عنایت یکی از شما کفر بورزد من او را عذابی می‌کنم که احدی را آنگونه عذاب نکردم. چرا؟ چون شما یک امر آسمانی خواستید که «تَکونُ لَنَا عِیدًا لّأَِوَّلِنَا وَ ءَاخِرِنَا وَ ءَایهً مِّنک وَ ارْزُقْنَا وَ أَنتَ خَیرُ الرَّازِقِین». این‌ها در صورتی است که در وضع موجود نیز خدا به ما وحی می‌کند ولی همیشه از آن پیروی نمی‌کنیم. وحی خدا برای ما همان عقل است که حجت خداوند است در درون ما.

دلیل دیگر ارسال فرستاده آن است که یک شخص در میان مردم حضور داشته باشد تا همه بر حکم و صحبت او زندگی خود را پیش ببرند و با یکدیگر اختلافی نداشته باشند.
و دلیل دیگر که پیش تر نیز به آن اشاره شده است این است که امر نبوت برای امتحان و آزمایش ماست که چه کسی به فرستاده خدا ایمان می‌آورد و عملاً از او پیروی می‌کند و حرف شنوی دارد تا به این ترتیب صادق و کاذب از هم تفکیک شوند.


جلسه دهم


یادآوری: بعد از بحث در مورد ویژگی انبیاء، پیرامون خصوصیتی واحد در انسان‌ها گفتگو شد و آن هم موضوع تبعیت و پیروی بود. به دنبال آن در ارتباط با اطاعت مطلق مطالبی را بیان نمودیم و همچنین گفته شد کسی نمی تواند ادعای پیروی نکردن از هیچکس را داشته باشد بلکه همین شخص از هر آنچه که خودش می‌خواهد تبعیت می کند در واقع او عبد هوای نفس خویش است.

تفاوت پیروی از عقل و پیروی از هوای نفس

همانطور که گفته شد عقل همان نعمتی است که خداوند در درون همه انسان‌ها قرار داده است تا به وسیله آن خوبی و بدی را تشخیص دهیم و به آن عمل کنیم و این عقل از آن رو که حجت خداست دچار اشتباه نمی‌شود. ولی از طرف دیگر همه انسان‌ها از چیزی به عنوان نفس برخوردارند که آن‌ها را به سمت انحراف و غفلت می‌کشاند. اگر کسی مدعی است که از عقل خود پیروی می‌کند دچار اشتباه نخواهد شد و در مورد برخورد با فرستاده الهی نیز به سوی او می‌رود و به دنبال راستی آزمایی او در قدم اول و بعد ایمان آوردن به اوست. زیرا همانطور که عقل، حجت درونی است فرستاده‌ی خدا نیز حجت بیرونی است و این دو هیچگاه با یکدیگر تعارض و تناقض نخواهند داشت.

ویژگی‌های انبیاء الهی

در این مقطع می‌خواهیم ویژگی‌های انبیاء را برشماریم، ولی نه همه آن‌ها را، بلکه قسمتی از این ویژگی‌ها که با عقل نیز به روشنی قابل درک است. به برخی از این ویژگی‌ها تا اینجای بحث اشاره شده است؛ ویژگی‌هایی نظیرادعا کردن، ارائه دادن آیه جهت اثبات ادعای خویش، عصمت، مطالبه نکردن اجر از مردم و… .

ادعا و ارائه آیه از اولین ویژگی‌های فرستادگان الهی

همانطور که گفته شد اولین قدم در نبوت ادعایی است که از جانب فرستاده الهی مطرح می‌شود، به زبان دیگر امکان ندارد کسی از جانب خدا برای دعوت و هدایت مردم انتخاب شده باشد و آن وقت دعوت و ادعایی نداشته باشد و به صورت پنهانی بخواهد دعوتش را انجام دهد، چنانکه قرآن می‌فرماید «أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی» و اتفاقاً همین دعوت روشن و آشکار پیامبران بوده است که باعث به وجود آمدن دشمنانی علیه ایشان شده است.

عصمت و داشتن علم غیب از دیگر ویژگی‌های انبیاء الهی

حداقل خصوصیت فرستاده خدا نسبت به سایرین خبر داشتن از پیام و مطلبی است که مردم نسبت به آن بی خبر هستند. اگر چنین نباشد از حداقل خصوصیت یک پیامبر الهی بی بهره است. پس از لحاظ عقلی پیامبران دارای علم غیب هستند ولی اینکه غیبت به چه چیزی گفته می‌شود و اینکه هر پیامبر به چه میزان از این علم بهره مند بوده است اموری است که عقل ما پاسخی برای آن‌ها ندارد و تنها خداست که از این امور آگاه است. در رابطه با عصمت پیامبران الهی گفتگو کردیم و لزوم آن را به لحاظ عقلی اثبات کردیم و اگر کسی بخواهد در رد آن اثباتی انجام دهد می‌بایست نقلی را از سمت خدا و در کتب الهی ارائه دهد تا پذیرفتنی باشد. به عبارت دیگر برای نفی بی گناهی فرد یا افراد می‌بایست دلیلی ارائه شود وگرنه ادعای چنین موضوعی پذیرفتنی نیست. اگر کسانی هم مدعی وجود دلیل در آیه ای از قرآن مبنی بر نفی معصومیت انبیاء الهی است می‌بایست بررسی کرد که بر چه مبنایی چنین ادعایی می‌کنند زیرا که ما مجوز نداریم همان برداشتی را که خود از کلام الهی می‌کنیم به آن نسبت دهیم؛ همانگونه که در زندگی روزمره اجازه نمی‌دهیم کسی برداشتی متفاوت از کلام ما را به ما نسبت دهد، علاوه بر این چنین عملی افترا به خدای متعال است و خداوند در این باره در قرآن می‌فرمایند «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کذِباً».

بررسی یک نمونه

بسم الله الرحمن الرحیم «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ کذلِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصین» بعضی از مفسرین آیه را اینگونه ترجمه و تفسیر می‌کنند که زلیخا قصد یوسف می‌کند، یوسف هم قصد زلیخا می‌کند. و در واقع انصراف حضرت یوسف از این قصد کردن را به سبب مدد الهی در گشوده شدن در برای آن حضرت و یا در موردی دیگر به خاطر یادآور شدن پدرش (حضرت یعقوب (علیه السلام)) دانسته‌اند که یوسف (علیه السلام) به واسطه خجالت و شرمندگی از پدر خود از آن عمل سر باز زد.

چنین برداشتی کاملاً اشتباه است زیرا ایا می توان قبول کرد که کسی که دچار این وسوسه شیطانی می‌شود و بعد با توجه به خجالت از محضر پدر خویش ترک معصیت می‌کند دارای مقام نبوت است؟ چون چنین رفتاری (شرم از محضر والدین) از اغلب انسان‌های عادی نیز سر می زند. حال برای فهم صحیح آیه به کلام ائمه (علیهم السلام) که صاحب علم این کتاب هستند می‌رویم. حضرت فرمودند «لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ» زلیخا قصد یوسف را کرد برای فحشا «وَ هَمَّ بِها» و یوسف چاره ای ندید و قصد کرد اگر زلیخا به او نزدیک شد او را بکشد. در ادامه حضرت استدلال این تفسیر را نیز در آیه بعد ارائه می‌دهند:

«کذلِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ» ما یوسف را هم از فحشا نجات دادیم هم از سوء. فحشا قصد زلیخا بود، سوء هم همان قصد یوسف بود که می خواست زلیخا را بکشد. در ادامه آیه می‌فرماید: «إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصین» مخلص یعنی ما خالصش کردیم. کسی یوسف را گناهکار بداند به خدا اتهام زده است.

این نمونه ای بود از مثال‌هایی که با غرض ورزی نسبت به عصمت انبیاء مطرح می‌کنند که همگی قابل پاسخ هستند. بنابراین بحث عصمت پیامبران به این سادگی قابل رد کردن نیست. به عنوان مثال اگر عملی هم از سمت فرستاده خدا سر زد که به عقل ما غیر عادی جلوه می‌کرد و جای تعجب داشت می‌بایست ببنیم که دلیل آن از سمت خدای متعال چه بوده است. چنانچه در داستان حضرت خضر و موسی (علیهم السلام) مشاهده می‌کنیم که بسیار از اعمال حضرت خضر (علیه السلام) به نظر موسی (علیه السلام) تعجب بر انگیز است و این در حالی است که موسی (علیه السلام) از حکمت این اعمال آگاه نیست.

وحی؛ ارتباطی الهی

از مسائلی که در موضوع علم غیب با آن رو به رو هستیم بحث وحی است. وحی همان ارتباطی است که پیامبر با خدا دارد. این ارتباط کاملاً اختصاصی است به این معنا که وحی‌ای که بین هر پیامبری با خدا برقرار است تنها توسط آن پیامبر قابل درک و فهم است و کسی آن را تجربه نمی‌کند که بتواند توضیح و یا نظر خاصی راجع به آن ارائه دهد. چنین وضعیتی در مورد وحی در سایر افراد و موجودات نیز صدق می‌کند


جلسه یازدهم


یادآوری: در جلسه قبل سعی کردیم برخی از ویژگی‌های انبیاء را با توجه و بر مبنای عقل بررسی و ارزیابی کنیم. قصد ما از این نگرش همانطور که در جلسات اول گفته شد،تقویت پایه‌های اعتقادی و ایمانی خود ما است.

وظیفه و جایگاه انبیاء الهی

در حوزه نبوت موضوعاتی از قبیل مراتب انبیاء، جایگاه ایشان، نسبت آن‌ها با یکدیگر، تعداد انبیاء الهی و … مستند به نقل و روایات می باشند و لذا ما با عقل خود نمی‌توانیم پاسخی به آن‌ها بدهیم. چنانکه مثلاً در ارتباط با مراتب انبیاء الهی قرآن می‌فرماید «تِلْک الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ» پس یعنی بعضی از انبیاء بر سایرین برتری داشته‌اند و این در صورتی بوده است که: «لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ». البته دلیل و علت این برتری چیست نمی‌دانیم.

سه نوع تقسیم بندی در تعریف «پیامبر»

تقسیم بندی اول:

از یک منظر اصطلاح پیامبر به دو گروه از فرستادگان الهی اطلاق می‌شوند که به آن‌ها نبی و رسول گفته می‌شود. نبی به معنای فرستاده ای که از طریق وحی با خدا در ارتباط است و دستوری به ابلاغ پیام به سایر مردم ندارد و رسول نیز به فرستاده ای گفته می‌شود که علاوه بر داشتن ارتباط وحی این مأموریت را نیز از جانب خداوند عهده داراست که مردم را دعوت کند و آن هم به شکل آشکار و روشن. به عبارت دیگر همه رسولان جزو انبیاء هستند ولی همه انبیاء رسول نیستند.

تقسیم بندی دوم:

پیامبرانی که از سوی خدای متعال آمدند به دو دسته تقسیم می‌شوند: بعضی از این پیامبران به همراه خود شریعت جدیدی را ارائه می‌کنند. جدید به معنای تجدید شده؛ یعنی شریعت پیامبر پیشین دچار تحریف و تغییر شده است و این پیامبران همان شریعت را دوباره احیاء و ارائه می‌دهند. که از این پیامبران به نام پیامبران تشریعی نام برده می‌شود. و دسته دیگر پیامبر گروهی هستند که شریعت پیامبر گذشته خود را تبلیغ می‌کنند و شریعتی با خود به همراه ندارند از این پیامبران به عنوان پیامبران تبلیغی نام برده می‌شود. پیامبران تشریعی نیازمند ارائه آیه و نشانه الهی هستند ولی پیامبران تبلیغی از آن رو که شریعت پیامبر دیگری را تبلیغ می‌کنند دیگر از ارائه آیه و نشانه بی نیاز هستند.

تقسیم بندی سوم:

در این تقسیم بندی پیامبران به دو گروه پیامبران عام و پیامبران خاص تقسیم می‌شوند. منظور از پیامبر عام پیامبری است که برای تمام افراد و مردمان مبعوث شده است و پیامبر خاص پیامبری که برای قوم و منطقه ای خاص نازل شده است. مثال بیرونی آن پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) است که پیامبر تمام جهانیان است در همه زمان‌ها و در مورد پیامبران خاص می‌توان به حضرت موسی و عیسی (علیهم السلام) اشاره کرد که پیامبر قوم بنی اسرائیل بودند.

ویژگی‌های اختصاصی پیامبر (صلی الله علیه و آله)

حال بعضی از ویژگی‌هایی که مختص پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) است را بر می شمریم. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی که ما راجع به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باید به آن اشاره کنیم شاهد بودن آن حضرت بر سایر پیامبران الهی است. چنانکه خداوند در سوره بقره ایه ۱۴۳ به آن اشاره فرموده است.

بسم الله الرحمن الرحیم
«وَ کذلِک جَعَلْناکمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یکونَ الرَّسُولُ عَلَیکمْ شَهیداً»

که در واقع به این معنی است که انبیاء واسط و شاهد هستند بر امم خویش و پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) شاهد است بر ایشان. مصداق دیگر این ویژگی را می‌توان در آیه ۸۹ سوره نحل مشاهده کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم
«وَ یوْمَ نَبْعَثُ فی کلِّ أُمَّهٍ شَهیداً عَلَیهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِک شَهیداً عَلی هؤُلا»

و یا آیه ۴۱ سوره نسا که می‌فرماید:

بسم الله الرحمن الحیم
«فَکیفَ إِذا جِئْنا مِنْ کلِّ أُمَّهٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِک عَلی هؤُلاءِ شَهید»

یکی دیگر از ویژگی‌های خاص پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن است که «کلام الله» را با خود به همراه آورد. یعنی کتابی را که کلام خداست. چنین ادعایی را هیچ یک از پیامبران پیشین نداشته‌اند و کتاب‌های آنان نیز به مانند قرآن نبوده است. قرآن کلام خداوند است که مخاطبش پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است و اوست که به حقیقت آن آگاهی دارد.

دیگر ویژگی پیامبر (صلی الله علیه وآله) که شاخص است و البته زمان و مجال بیشتری جهت توضیح می‌طلبد مقام «شفاعت» آن حضرت است و سایر انبیاء الهی چنین مقامی ندارند.


جلسه دوازدهم


یادآوری: بعد از صحبت در مورد ویژگی پیامبران و همچنین تفضیل و برتری ایشان بر یکدیگر برخی از ویژگی‌های شاخص مربوط به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را بر شمردیم که تنها مختص ایشان بود.

صفت عصمت در مورد انبیاء الهی

در رابطه با بحث عصمت انبیاء الهی ممکن است این سؤال مطرح شود که منشاء این معصومیت از کجاست؟ آیا خدا عنایت کرده است؟ آیا به اختیار خود معصوم شده‌اند؟ در جواب باید گفت که عصمت امری اختیاری و به لطف خداوند است. به عنوان مثال خود ما نسبت به یکسری معاصی معصوم هستیم یعنی نه آن‌ها را تاکنون انجام داده‌ایم و نه فکر انجام آن‌ها به ذهنمان خطور کرده است. همچنین است در ارتباط با پیامبران، یعنی ایشان با اختیار خود این عصمت را بدست آورده‌اند و از طرفی هم عنایت خدا به مانند سایر افعال شامل حال ایشان بوده است تا این عصمت محقق شود «وَ ما تَوْفیقی إِلاَّ بِاللَّهِ». این عصمت ویژگی دیگری نیز دارد که همان تضمین خداست؛ به این معنی که فرستاده او هیچگاه اشتباه نمی‌کند. البته این دانستن خدا از روی جبر نیست بلکه به علم خود می‌داند این فرستاده با اختیار و انتخاب‌های خود تا آخر زندگی اشتباه نمی‌کند. با این وجود مجدداً خداوند تأکید می‌کند که اگر فرستاده‌ی من قصد انجام اشتباه را هم داشته باشد بی درنگ جان او را خواهم گرفت.

درجات عصمت

عصمت یک امر صفر و صدی نیست، یعنی مراتب دارد. ممکن است کسی نسبت به انجام یک معصیت یک قصد و نیتی را در ذهن داشته باشد ولی در آخر به کمک الهی آن را مرتکب نشود ولی شخص دیگری اصلاٌ فکر انجام آن معصیت هم هیچگاه به ذهنش خطور نکرده است؛ هر دو این افراد معصوم هستند ولی درجه‌ی عصمتشان با یکدیگر متفاوت است. نهایت این عصمت می‌تواند به جایی برسد که پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) در آن قرار دارد که خداوند به او می‌فرماید «وَ لَسَوْفَ یعْطیک رَبُّک فَتَرْضی». دلیل اینکه حبیب خداوند است نیز به همین دلیل است.

خاتمیت پیامبر (صلی الله علیه و آله)

خاتمیت که از ویژگی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله) است امری نیست که قابل رد کردن از لحاظ عقلی باشد زیرا این امکان که خداوند فرستاده ای را به عنوان آخرین فرستاده معرفی و انتخاب کند وجود دارد و اینکه او چه کسی باشد و در چه زمانی خواهد آمد امری است که به خدا باز می‌گردد و ما در فهم آن عاجزیم. بنابراین تنها مستند ما در فهمیدن آن نقل است. دلیل دیگر بر خاتمیت آن حضرت آیه ۴۰ سوره احزاب است.

بسم الله الرحمن الرحیم
مَّا کانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکمْ وَلَکن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ وَکانَ اللَّهُ بِکلِّ شَیءٍ عَلِیمًا

از منظر عقل نیز بحث خاتمیت را بررسی نمودیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) که خود را خاتم انبیاء معرفی می‌کند و اسلام و قرآن را آخرین دین و کتاب آسمانی معرفی می‌کند در واقع همه‌ی آن چیزی که می‌بایست به بشر انتقال داده می‌شد را با خود به همراه آورده است و وقتی اینچنین است دیگری نیازی به آمدن پیامبر و دینی جدید نیست.

نفی خاتمیت امری خلاف عقل

همانطور که بیان شد این موضوع بر نقل استوار است و از منظر عقل نمی‌توان آن را رد و اثبات کرد حال چرا آدمی می‌بایست بر طرف نفی آن اصرار بیشتری داشته باشد؟ احتمالاً دلیل چنین تأکید و اصراری وجود یک ادعا و یا مدعی دیگر در نفی اوست. یعنی یا کسی خود را پیامبر معرفی کرده است یا اینکه عقل و درک بشری را برتر از آن پیامبر می‌داند.

این در حالی است که با یک نگاه گذرا به زندگی بشر و احوال او در حال حاضر خواهیم دید که علی رغم رخ دادن آنچه که از آن به عنوان پیشرفت نام برده می‌شود مشکلات و دغدغه‌های بشر هر روز بیشتر از قبل شده است. آیا می‌توان چنین بشری را در تکامل روحی و معنوی موفق نامید؟

جاوید بودن دین پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله)

همانطور که گفته شد دین پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) دین جاوید است و برای تحقق این امر پیامبر خدا دو چیز را در میان مردم قرار داد یکی قرآن و دیگری اهل بیت (علیهم السلام)؛ به عبارت دیگر متن و مفسر آن. زیرا تنها حالتی که دین را از تحریف و تغییر باز می‌دارد همین راه است. وگرنه هر فردی برداشت خود از دین را به عنوان دین قلمداد می‌کند.

اجر پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله)

همانطور که پیش تر گفته شد فرستادگان الهی از مردم به ازای دعوتشان اجر طلب نمی‌کردند ولی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) این مطالبه را از مردم داشت ولی این اجر تفاوتی داشت و آن تفاوت در این بود که این اجر برای تقرب و نزدیکی مردم به خدا بود و در واقع رسالت او با این اجر سنجیده می‌شود که هر که به این اجر عمل کند خودش از آن بهره مند می‌شود.

جمع بندی موضوع نبوت

همه این بحث را انجام دادیم تا آن را به صورت کاربردی استفاده نماییم. امروزه ما با ادعای پیامبری الهی رو به رو هستیم که خود را خاتم انبیاء معرفی کرده است و برای اثبات مدعای خود آیه ای به نام قرآن ارائه داده است. عقل به ما حکم می‌کند که نسبت به این پیامبر و آیه‌اش تحقیق و بررسی انجام دهیم. از آن رو که گرایش به خدا و امور مربوط به او در درون همگان قرار داده شده است این تحقیق و بررسی به هدایت می‌انجامد. البته می‌بایست در این مسیر دقت داشت که هیچگاه نظرات خود را به اوامر الهی تحمیل نکنیم و اینکه همیشه با دقت نظر کنیم که عقل به چه چیز حکم می‌کند.


0