خانه / معاد (زندگی پس از دنیا)

معاد (زندگی پس از دنیا)

معاد-maad-زندگی پس از مرگ

جلسه اول

یکی از اصول پنجگانه اعتقادی اصل معاد است که علی رغم استقلال در بحث ارتباط تنگاتنگی با اصول توحید و نبوت دارند. به عنوان مثال اگر ما نسبت به موضوع توحید به شناخت و معرفت کاملی دست پیدا نکرده باشیم آغاز و فهم موضوع معاد امکان پذیر نیست. البته شروع این بحث نیازمند این نیست که تمامی بحث توحید را به خاطر داشته باشید چرا که حین بحث اشاراتی به آن مباحث نیز خواهیم داشت.

میزان و کیفیت اطلاعات عامل تعیین کننده در بهره‌مندی

برای شروع بحث لازم است به نکته‌ای اشاره شود که مشمولیت آن در همه موضوعات از جمله موضوع بحث این دوره نیز دیده می‌شود. مسئله شناخت اصلی‌ترین عامل در بهره مندی و استفاده از هر موضوعی است. هر چقدر این شناخت کامل‌تر و همچنین صحیح‌تر باشد رسیدن به این بهره مندی بیشتر و بهتر خواهد بود.

از جمله مقولاتی که همه ما با آن سر و کار داریم و شناخت صحیح و کامل آن برای ما ضروری است این عالم و دنیایی است که در آن قرار داریم. اینکه بدانیم از کجا آمده‌ایم، جایگاه دنیایی که اکنون در آن قرار داریم کجاست؟ آیا بعد از این دنیا نیز مکان و جای دیگری وجود دارد؟ و…

برای رسیدن به پاسخ این سؤالات، انسان فعالیت‌های را انجام داده است، مثلاً ابتدا کره زمین را شناخت، و بعد جایگاه آن را در منظومه شمسی کشف کرد و بعد کهکشان راه شیری که محل قرارگیری منظومه شمسی است را شناخت. همچنین قوانینی که در این دنیا حاکم است را شناخت مثل جاذبه، که به واسطه آن مسائلی مثل اصطکاک و روش اندازه گیری آن روشن گردید و همین امر موجب اختراعات و پیشرفت‌های مختلفی در زندگی بشر شد.

آیا این فعالیت‌ها کافیست؟ آیا توان پاسخگویی به همه سوالات ما را دارد؟

سؤالاتی از قبیل اینکه آیا من پیش از این دنیا بوده‌ام؟ اگر بوده‌ام درکجا وجود داشته‌ام؟ چرا خاطره‌ای از آن در ذهن خود ندارم؟ بعد از این دنیا به کجا می‌روم؟ آنجا کجاست؟ و… سؤالاتی است که در موضوع معاد مطرح می‌شود. در نگاه اولیه به این سؤالات باید دقت داشت که اگر کسی بخواهد فوراً به آن‌ها جواب منفی دهد و آن‌ها را رد کند عملی انجام داده است غیر منطقی و از روی جهل. نمی‌توان این جهل را دلیل بر نبودن و وجود نداشتن این موضوعات ارائه کرد؛ از طرفی فراموشی هم نمی‌تواند دلیل خوبی برای انکار باشد زیرا برای مثال ما هی‌چگونه خاطره‌ای از چند سال ابتدایی زندگی خویش به خاطر نمی‌آوریم. پس با این سؤالات که به سرنوشت آدمی باز می‌گردد چه باید کرد؟ سؤآلاتی که ما جوابی برای آن‌ها نداریم ولی لازم است تا جواب آن‌ها را پیدا کنم.

وضعیت ما بعد از مرگ

یکی از نکات اساسی در پذیرفتن یک وعده و ادعا این است که به آن اعتماد کنیم. در واقع کسانی که مدعی یک امر هستند برای اینکه حرف خود را اثبات کنند سعی می‌کنند که اعتماد مخاطب خود را جلب کنند و ما نیز اگر در قبال یک ادعا قرا بگیریم، تا زمانی که برای ما اعتمادی حاصل نشود نسبت به این ادعا که تنها یک حدس و گمان است اطمینان نمی‌کنیم. از سوی دیگر نیز گفته شد که شناخت صحیح و کامل ما نسبت به هر موضوعی، بهره‌مندی از آن را برای ما حاصل می‌کند.

حال با این مقدمه به بررسی سؤالاتی که در داخل بحث معاد مطرح می‌شود و به آن اشاره شد برویم. اینکه «ما از کجا آمده‌ایم؟»، «برای چه به این دنیا آمده‌ایم؟»، «بعد از این دنیا به کجا خواهیم رفت؟» و… متوجه شدیم که ابتدا ما در مورد جواب این سؤالات چیزی نمی‌دانیم و هر ادعایی هم که درباره آن بیان شود صرفاً ادعا و گمانه‌زنی است و نمی‌توان ضمانتی برای آن پیدا کرد.

چگونه اطمینان پیدا می‌کنیم؟

تنها راهی که برای پاسخگویی به سؤالات مربوط به بحث معاد می‌توان یافت این است که به کسی مراجعه کنیم که دارای علم برتری باشد و از این طریق احاطه کامل بر احوالات این عالم و آنچه که در آن می‌گذرد داشته باشد. زیرا تنها به گفته چنین کسی می‌توان اعتماد کرد و تنها اطلاعات اوست که صحیح و کامل است.

به عبارت دیگر اگر که وجود عالمی در قبل و بعد از این دنیا صحت داشته باشد می‌بایست از طرف خالق اعلام شود و این اعلام کردن نیز باید از کیفیتی برخوردار باشد که در فرد ایجاد اطمینان و باور کند. بر همین اساس مشاهده می‌کنیم که همه پیامبران و فرستادگان الهی که به نزد مردم آمدند ایشان را به سوی ایمان به خدا و روز قیامت دعوت می‌کردند و تذکر می‌دادند.

زندگی تمامی انسان‌ها گواه بر این باور است که همگی معتقد به روزی به نام روز حساب هستند. به همین واسطه پیغمبران الهی همیشه مردم را به ایمان به خدا و روز آخرت تذکر می‌دادند زیرا این حقیقت همانند باور به خدا در درون همه قرار دارد. نشانه‌های تاریخی چنین باوری نیز قابل مشاهده است که به عنوان مثال در بعضی از اقوام به همراه جسد فرد وسایل اولیه مربوط به زندگی را با او دفن می‌کردند با این تصور که در عالمی دیگر دوباره احیاء خواهد شد و زندگی خواهد کرد.

ویژگی‌های دنیای بعد از مرگ

رفتن از این دنیا خود یکی دیگر از سؤالات است؛ اینکه من چگونه از این دنیا خواهم رفت؟ چه بر سر من خواهد آمد؟ و… هر جامعه و فرهنگی نیز به نحوی با اجساد مردگان خود رفتار می‌کنند عده‌ای دفن می‌کنند، گروهی دیگر به دریا می‌اندازند، عده‌ای می‌سوزانند و… که هیچکدام نشان نمی‌دهد که بر فردی که مرده است چه می‌گذرد.


جلسه دوم

یادآوری: در جلسه قبل به اولین سؤالات پیرامون بحث معاد اشاره شد، سؤالاتی نظیر اینکه من از کجا آمده‌ام؟ به کجا خواهم رفت؟ برای چه آمده‌ام؟ و… مشاهده کردیم که نمی‌توان با پاسخ‌هایی از جنس حدس و گمان از این سوالات عبور کرد زیرا که اولاً این سؤالات سؤالاتی سرنوشت ساز است و ثانیاً با حدس و گمان نمی‌توان به اعتماد و یقین دست پیدا کرد. همچنین اشاره شد که بهره مندی ما از هر موضوع و مقوله‌ای زمانی صورت می‌گیرد که ما شناخت کاملی از آن داشته باشیم و این امر جز با دستیابی به اطلاعاتی صحیح و کامل نسبت به آن موضوع و مقوله، امکان پذیر نیست. در ادامه به این نقطه رسیدیم که برای پاسخگویی به سؤالات مطرح شده می‌بایست به کسی که بتوان به او اعتماد کرد و در صحت صحبت‌هایش شکی نباشد مراجعه نمود زیرا رسیدن به جواب این سؤالات از طریق روش‌های تجربی و آزمون و خطا امکان پذیر نمی‌باشد. دیدیم این افراد کسانی نیستند جز انبیاء الهی که از جانب کسی که خالق ما و این عالم است و بر همه امور احاطه دارد آمده‌اند. در این رابطه به این نکته‌ اشاره کردیم که همه‌ی انسان‌ها به معاد و روزی که به اعمالشان حسابرسی خواهد شد به صورت فطری باور دارند، شاهد این موضوع هم تذکری بود که انبیاء به مردم می‌دادند و آن‌ها را نسبت به ایمان به خداوند و روز آخرت یادآور می‌شدند.

معاد به چه معناست؟

منظور از معاد یعنی روزی که تمامی انسان‌ها در محضر خداوند جمع می‌گردند و به تمامی اعمال آن‌ها رسیدگی می‌شود. نسبت به اعمال شایسته به ثواب دست می‌یابند و برای ارتکاب معاصی، عقوبت می‌گردند.

برای درک بهتر و عملی‌تر این موضوع به سراغ زندگی روزمره خودمان می‌رویم؛ همه ما به طور خواسته یا ناخواسته چنین باوری را (معاد) قبول داریم. نظام‌هایی که آدمیان بنا کردند مثل مقاطع تحصیلی، رتبه‌های شغلی، مدارج و رتبه‌های ورزشی و … همگی بر اساس چنین دید و باوری است که تلاش کردن نتیجه و ثمره‌ای در پی خواهد داشت.

حتی تذکر انسان‌ها به یکدیگر نیز همین اصل را بیان می‌کند، به عنوان مثال پدری به فرزندش در رابطه با درس خواندن می‌گوید «عاقل باش و درسَت را بخوان» این نشان از همان منطقی و عقلانی بودن این اصل است.

معاد نیز همین است! اینکه آدمی بداند هر عملی که در زندگی مرتکب می‌شود اثر و نتیجه‌ای را برای او در پی خواهد داشت. چنانکه قرآن نیز می‌فرماید: «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کنتُمْ تَعْمَلُونَ» (آیا جز آنچه همواره انجام دادید پاداشتان داده‌اند؟ نمل/۹۰) پس باور به معاد، باوری است که در وجود ما قرار دارد ونیاز به یادگیری و کسب آن از بیرون وجود ندارد.

مهم‌ترین سؤال؛ برای چه خلق شده‌ایم؟

یکی از سؤالات بسیار مهم در زمینه معاد همین سؤال است که «من برای چه خلق شده‌ام؟». برای جواب به این سؤال کافی به اطراف خود نگاهی کنیم و اشیاء و وسایل پیرامون خود را بررسی کنیم؛ همه آن‌ها خالق و سازنده‌ای دارند که به دلیلی آن‌ها را ساخته است و تمامی ویژگی‌های آن‌ها از قبیل رنگ، اندازه، وزن و.. دارا با آگاهی و به دلیل خاصی ایجاد شده‌اند.

عقل به ما می‌گوید ما نیز خلق شده توسط خالقی هستیم. به همین ترتیب اوست که از تمام ویژگی‌های ما باخبر است و همچنین اوست که می‌داند ما برای چه خلق شده‌ایم. پس به این ترتیب برای یافتن پاسخ سؤالی که مطرح شد می‌بایست نزد خالق برویم تا به بهترین جواب دست یابیم.

اهمیت دیگر این سوال این است که مستقیماً به خود «من» باز می‌گردد و هیچ چیز مهم‌تر از «من» برای خودم نیست. اینکه اگر من خودم را به درستی نشناسم و ندانم که زندگی درست بنا به آن چیزی که خداوند که خالق من است چگونه است دیگر امکان جبران و بازگشت وجود ندارد.

پس به این نتیجه رسیدیم که برای یافتن پاسخ باید به خدا و فرستادگان او مراجعه کنیم. خداوند در قرآن می‌فرمایند:

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکمْ عَبَثًا وَأَنَّکمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ» (مؤمنون/۱۱۵)

آیا پنداشته‌اید که شما را بیهوده آفریدیم؟

در واقع این آیه اشاره به این نکته دارد که چرا انسان در ارتباط با خلقت خود نمی‌اندیشد و آن را بی‌هدف و تصادفی می‌داند. در ادامه به این نکته اشاره دارد که بازگشت همه به سوی خداست یعنی همه مخلوق خدا هستند اینگونه نیست که از دست خالقش رها شده باشد بلکه روزی به نزد او بازخواهد گشت.

در فرمایشی از امیر المومنین علیه السلام آمده است که:

«ایها النَّاسُ اِنَّا وَ اِیاکمْ خُلِقْنَا لِلْبَقَاءِ لا لِلْفَنَاء»

ای مردم، ما و شما برای بقاء و پایداری آفریده شده‎ایم نه برای فناء و نابودی.

یا در فرمایشی دیگر از پیامبر اکرم صلی لله علیه و آله آمده است که:

«مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ»

خداوند شما را برای فناء و نابودی خلق نکرده؛ بلکه شما را آفریده که همیشه بمانید.

این دو فرمایش نکته‌ای را به ما نشان می‌دهد و آن این است که مخلوقی که خداوند خلق کرده است دارای یک سیر است و تنها این نبوده است که خلق شود و به حال خود رها شود بلکه مقصد و هدفی دارد که در حال رفتن به سمت آن است.

«بقا و باقی ماندن انسان» عبارتی است که در تمامی ادیان و مکاتب مختلف به آن اشاره شده است. این عبارت در کنار میل و باوری است که ما در درون خود داریم و آن را احساس می‌کنیم که خود را جاودانه می‌دانیم و پایانی برای خود متصور نیستیم.

پس اصلی‌ترین نکته‌ای که تا به اینجا به آن دست یافتیم این است که «من» برای بقا و ماندگاری خلق شده‌ام. همچنین دیدیم که عقل و درون من این باور را دارند که هر عملی اثری دارد که به سمت من باز می‌گردد و نتیجه آن را خواهم دید.

نکته دوم این است که ما برای سعادت، امنیت، آرامش، شادی، آسایش و… خلق شده‌ایم. خدا ما را برای بهشت خلق کرده است و این ما هستیم که جهنم را درست می‌کنیم. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «لیس لاَنفُسکم ثَمنٌ الاّ الجّنه …» (نهج البلاغه/حکمت ۴۵۶) یعنی که هوشیار باشید قیمت و ارزش شما چیزی نیست جز بهشت و به کمتر از آن خود را نفروشید.

بهشت کجاست؟

این بهشتی که سخن از به میان آمد و بیان شد که ما برای آن خلق شده‌ایم چیست؟

بهشت یعنی بهره‌مندی، لذت و ارتقائی که نهایتی در آن وجود ندارد. هیچگونه خستگی و تکرار در آن راه ندارد. به عبارتی بهتر همانجایی است که در این دنیا در خیال خود می‌سازیم و می‌خواهیم که به آن دست یابیم که عملاً در این دنیا دست یافتنی نیست.


جلسه سوم

یادآوری: در جلسه قبل در مورد معنای معاد سخن گفتیم و دیدیم چنین اعتقادی در زندگی روزمره تمامی انسان‌ها جاری است. سپس یک از اصلی‌ترین سؤالات مربوط به معاد مطرح گردید: «من برای چه آمده‌ام؟»؛ پاسخ به این سوال را بررسی نمودیم و مشاهده کردیم که نمی‌توان از روی حدس و گمان به آن پاسخ داد و یا بی‌دلیل و برهان آن را نفی کرد. برای رسیدن بهترین و صحیح‌ترین پاسخ به کلام خدا و فرستادگان او مراجعه کردیم. در این به دو نکته مهم رسیدیم: یکی اینکه ما برای بقا خلق شدیم؛ و دیگری آنکه ما برای بهشت یا همان امنیت و آرامش خلق شده‌ایم.

سومین نکته در بحث علت خلقت

نکته سومی که می‌توان در ارتباط با خلقت عنوان کرد این است که فرد مختار، در این دنیا عرصه برای او مهیاست تا نشان دهد که به چه سمتی تمایل دارد و چه چیز را برای عاقبت خویش انتخاب و اختیار می‌کند. یعنی اینکه به عنوان مثال من چقدر گرفتار غضب، حسد، حرص و… می‌شوم و یا اینکه چقدر اهل مهربانی، گذشت، کمک کردن به دیگران و… هستم همه‌ی این‌ها من را به سایرین معرفی می‌کنند. البته ممکن است عده‌ای رفتارشان با تظاهر همراه باشد که منظور ما این نیست، منظور ما اعمال افراد و قصد و نیت اصلی انسان‌هاست که در پشت این اعمال قرار دارد. با چنین شرایطی دیگر زمانی که حسابرسی اعمال فرا می‌رسد کسی دلیل و بهانه‌ای برای اعمال خود نخواهد داشت زیرا که خداوند اختیار را به او عنایت کرده بود و آنچه که در نهایت حاصل شده است نتیجه انتخاب و تصمیم خودمان است
.
بنابراین باید گفت که خلقت ما به این خاطر رقم خورده است تا همه افراد با سرمایه وجودی که در اختیار دارند خود را در محضر الهی نشان دهند و مشخص شود هر کسی به چه سمت و سویی گرایش دارد. این دلیل نشان از جبر نیست زیرا انسان موجودی است تربیت پذیر و ارسال رسل و آمدن ادیان الهی نیز نشان از این دارد و بیان می‌کند که خداوند نیز همواره هدایت خود را نصیب بندگانش کرده است تا راه درست را به ایشان متذکر شود.

فلسفه خلقت چیست؟

اکنون بعد از بیان این سه نکته به سراغ این سؤال می‌رویم که «فلسفه خلقت چیست؟» این سؤال به دو بخش کلی تقسیم می‌شود اول اینکه: «خداوند برای چه ما را خلق کرده است؟» و دوم اینکه: «ما برای چه به این دنیا آورده شده‌ایم؟»

به عبارت بهتر ما در قسمت اول سؤال به دنبال یافتن چیزی به عنوان انگیزه در خالق هستیم. همانطورکه به هر سازنده‌ای مراجعه کنید دلیلی را برای ساخت آن مصنوعی که ساخته است ارائه می‌دهد. قسمت دوم نیز وظیفه و هدفی که من در این دنیا باید داشته باشم را جستجو می‌کند. البته از لحاظ ارزش و اهمیت قسمت دوم از اهمیت بیشتری برخوردار است ولی عموماً همه به دنبال قسمت اول هستند.

اولین پاسخ را از قرآن بیان می‌کنیم که می‌فرماید:

«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ»(ذاریات/۵۶)

جنّ و انس را جز برای این که مرا عبادت کنند نیافریدم.

این آیه نشان می‌دهد که ما برای اینکه عبادت کنیم خدا را خلق شدیم.

و برای پاسخ به وجه دیگر سؤال که انگیزه خالق از این آفرینش چه بوده است، می‌بایست به خود او مراجعه کنیم زیرا از روی حدس و گمان نمی‌توان به آن پاسخ داد. بر اساس همان نکته‌ای که در ابتدای دوره به آن اشاره کردیم بهترین منبع اطلاعات که از صحت و کامل بودن آن مطمئن باشیم تنها خود خداست و هر جوابی به غیر از این باعث گمراهی و اضطراب من می‌شود؛ به این جهت برای یافتن بهترین پاسخ به قرآن که کلام اوست مراجعه می‌کنیم.

خب خدا با چه دلیلی می‌تواند ما را آفریده باشد؟ او که بی‌نیاز است، حب و بغضی ندارد؛ اگر بگوییم چنین ویژگی‌هایی دارد دیگر خدا نیست بلکه مخلوقی است که ما خود آن را ذهنمان ساخته‌ایم.

«إِنْ تَکفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمِیدٌ»(ابراهیم /۸)

اگر شما و همۀ مردم روی زمین [نسبت به نعمت‌های مادّی و معنوی حق]، غرق ناسپاسی شوید [هیچ زیانی به خدا نمی‌رسد؛ زیرا] خداوند بی نیازِ مطلق، و ستوده است.

پس تنها راه پی بردن به اینکه انگیزه و خواست خدا از خلقت ما چه بوده است این است که به خود او و کلامش مراجعه کنیم.


جلسه چهارم

یادآوری: در جلسه قبل پیرامون «فلسفه خلقت انسان» صحبت شد. مشاهده کردیم که دو وجه در این سؤال نهفته است، یکی اینکه تکلیف ما در این دنیا چیست و چه باید کنیم. و دیگری اینکه انگیزه و خواست خداوند از خلقت ما چه بوده است. در پاسخ به وجه اول به بررسی کلام خدا که بهترین و صحیح‌ترین پاسخ است پرداختیم و دیدیم هدف، عبادت خدای متعال است. در مورد وجه دوم سؤال نیز گفته شد که باید تنها از خود خدا جویا شویم و هیچ مرجع دیگری نمی‌تواند پاسخ این سؤال را بدهد.

قصد و انگیزه خداوند از خلقت انسان

خداوند خودش در قرآن اعلام می‌کند که به دلایلی نظیر لطف، فضل، عنایت، رحمت و… مخلوقات را آفریده است. البته لازم است تذکری در اینجا داده شود که در ارتباط با این نکته نباید دچار آفت قیاس شویم و بگوییم لطف و محبت خداوند در ازای چیزی قرار داده شده است زیرا گاهی خود ما زمانی در حق دیگران محبت و لطف خواهیم داشت که در ازای آن چیزی به دست آوریم.

برای درک جنس محبت و لطف خداوند مثال‌هایی را عنوان می‌کنیم. در ابتدا می‌توان به محبت مادر به فرزند اشاره کرد که هیچگونه توقع و چشم داشتی را نمی‌توان در آن دید، محبتی که حتی با به وجود آمدن کدورت‌های لحظه‌ای میان مادر و فرزند از میزان و شدت آن کاسته نمی‌شود. محبتی که جبران آن برای فرزند امکان پذیر نمی‌باشد. این در صورتی است که با همه‌ی مشقت‌هایی که مادر در طول زندگی فرزند متحمل می‌شود و بی‌مهری‌هایی که از فرزند خود می‌بیند باز به محبت کردن خود ادامه می‌دهد. این نمونه‌ای است از محبت بدون چشم داشت که در میان مخلوق قرار دارد. لذا باید گفت حتی در میان مخلوفات نیز محبت بدون توقع وجود دارد. البته نظایر دیگری را هم می‌توان نام برد، مثل پدرها، معلمان، پرستاران و…

نشان دومی که می‌توان از محبت خداوند نسبت به انسان و آفرینش او نام برد نعمت‌های الهی و گستردگی آن‌هاست. کافیست ما نعمت‌هایی را که به ما عنایت شد برشماریم، نظیر حس بینایی، شنوایی، بویایی و… اگر هر کدام از آن‌ها به درستی فعالیت خود را انجام ندهند دیگر کاری از دست ما ساخته نیست. همچنین نعمت‌هایی که آدمی از بودن آن‌ها لذت می‌برد گوشه دیگری از فضل و رحمت خدا را نشان می‌دهد. همه این نعمت‌ها نشان می‌دهد که این محبت محبتی بدون توقع است. زیرا اگر خداوند توقعی داشت به واسطه ارتکاب به یک معصیت فوراً همه این نعمت‌ها را از من دریغ می‌نمود در حالی که اینچنین نیست.

اما نشان سوم نشانی است که در قرآن بارها به آن اشاره شده است که خداوند از زبان فرستادگانش در هنگام هدایت می‌فرماید که من از شما اجری طلب نمی‌کنم: «لا أَسْئَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْراً»؛ یعنی اینکه خداوند این هدایت را تنها به خاطر خود شما می‌خواهد. به عبارت دیگر فرستاده خدا آمده است که تنها مردم را دعوت کند و خداوند نیز به او گفته است که به مردم بگوید و تأکید کند از آن‌ها اجری طلب نمی‌کند.

یا در آیه‌ای از قرآن مشاهده می‌کنیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله بهفرمایش قران خطاب به مردم می‌فرمایند «قُلْ لَا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی» (بگو: از شما در برابر رسالتم هیچ پاداشی جز مودّت به اهل بیتم درخواست ندارم.) این محبت ورزی نیز جز برای به سعادت رسیدن خود افراد نیست: «قُلْ مَا سَأَلْتُکمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکمْ …» (بگو: هرگونه پاداشی که از شما خواستم، آن [پاداش] به سود خود شما است.) و در جایی دیگر می‌گوید تا به این وسیله به خدا نزدیک می‌شوید: «قُل ما أَسئَلُکم عَلَیهِ مِن أَجرٍ إِلّا مَن شاءَ أَن یتَّخِذَ إِلی رَ‌بِّهِ سَبیلًا»

همچنین این محبت را می‌توان به وضوح در زندگی اهل بیت (علیهم السلام) مشاهده کرد که باوجود مصیبت‌ها و سختی‌هایی که در طول زندگی شریفشان بر ایشان وارد می‌آید ایشان دست از هدایت بر نمی‌دارند و این چیزی نیست جز محبتی که این بزرگواران نسبت به مردم و انسان‌ها دارند.

تفاوت خلقت خدا با خلقت بشر

نکته‌ای که را می‌بایست پیرامون تفاوت خلقت خدا با خلقت‌های بشری عنوان کنیم این است که در خلقت‌های بشری بحث مالکیت قابل جا به جایی است یعنی به عنوان مثال با خرید یک میز از نجار دیگر مالکیت آن برای شما می‌شود و هیچ ارتباطی بین آن میز و نجار برقرار نیست. ولی در خلقت‌های خداوند اینچنین نیست، یعنی بعد از خلقی که خداوند انجام می‌دهد آن مخلوق را به حال خود رها نمی‌کند بلکه همیشه به او توجه دارد و به او رسیدگی می‌کند. اگر که به این صورت نباشد دیگر لحظه‌ای نمی‌تواند بر ما بگذرد زیرا ما هر «آن» به عنایت خداوند زنده هستیم و وجود و هستی خود را از او داریم. چنانکه در قرآن نیز خداوند می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (ای مردم شما فقیر هستید و خداوند غنی و ستوده شده است.) به عبارت دیگر یکی از دلایل خلقت آدمی از جانب خداوند آن است که آدمی متوجه شود هیچ چیزی از خود ندارد و فقیر مطلق است. از این روست که می‌فرماید «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ» زیرا حقیقت آدمی فقر و نیاز است و باید خدا را که فقط او غنی است عبادت کند و اگر غیر از این باشد تعجب برانگیز است.


جلسه پنجم

یادآوری: در جلسات گذشته بعد از ارائه مقدمات، به این سؤال اولیه در بحث معاد رسیدیم که ما «برای چه به این دنیا آمده‌ایم؟» فهمیدیم برای رسیدن به صحیح‌ترین و کامل‌ترین پاسخ باید به خالق خود مراجعه کنیم. در قدم بعد مشاهده کردید که این سؤال دو وجه دارد؛ یکی از آن جهت که خدا چه انگیزه و قصدی از خلقت ما داشته است و دیگری آنکه ما برای چه به این دنیا قدم گذاشته‌ایم و باید چه کنیم؟

تذکر: همانطور که در ابتدای دوره گفته شد هدف این دوره و سایر دوره‌های اعتقادی پرداختن به موضوعات از دید کاربردی و بهره‌مندی در زندگی روزمره می‌باشد. یعنی قرار نیست هر بحث را به صورت تفصیلی مطرح کرده و کنار بگذاریم. بلکه هدف این است که هر موضوع را از وجه کاربردی و اینکه در زندگی و هدف گذاری‌های من تأثیر گذار هستند بنگریم. با این یادآوری ادامه بحث معاد را پی می‌گیریم.

موضوعات بحث معاد

مرگ؛ مقطع آغازین بحث معاد، مرگ است. مرگ به عنوان مقطعی است که این دنیا و زندگی در آن برای ما پایان می‌یابد و ما قدم به مقطع دیگری می‌گذاریم که موضوع معاد و قیامت در آن مطرح می‌شود. بنابراین یکی از موضوعات مورد بحث در موضوع معاد مسئله مرگ است.

برزخ؛ برزخ موضوع بعدی است که در معاد مطرح می‌شود. یعنی آن موقفی که بعد از مرگ و تا برپایی قیامت و حضور تمامی انسان‌ها برقرار است. یعنی چیزی شبیه به فضای اتاق انتظار که انسان تا رسیدن زمان موعود بلاتکلیف است.

قیامت؛ موضوع بعد بحث قیامت است. یعنی زمانی که برزخ بر تمامی افراد پایان می‌یابد و همگی جهت رسیدگی به نامه اعمالشان در پیشگاه الهی حاضر می‌گردند. تا مشخص گردد چه کسی از بهشتیان است و چه کسی در دوزخ جای می‌گیرد.

جاودانگی؛ موضوع دیگری که می‌بایست پیرامون آن گفتگو شود بحث خلود و جاودانه بودن است؛ یعنی بودن همیشگی در جهنم و یا در بهشت. اینکه معنا و مفهوم این جاودانگی چیست، آیا جایگاه انسان‌ها عوض می‌شود و… سؤالاتی هستند که پیرامون این موضوع مطرح می‌گردند.

بررسی ما پیرامون موضوعاتی که مطرح شد بنا به اولویت و اهمیت آن‌هاست یعنی برخی از آن‌ها را به تفصیل بیشتری بیان می‌کنیم و برخی دیگر را کمتر. در ضمن باید توجه داشته باشید که موضوع معاد و بحث گسترده پیرامون آن نیازمند بیان آیات و روایات است و نمی‌توان تنها آن را به صورت عقلی بررسی نمود زیرا بعضی از وجوه معاد در حیطه اثبات عقل قرار ندارند.

مرگ

در ابتدا باید به این نکته اشاره کنیم که ما مرگ را از دو منظر بررسی خواهیم نمود. یکی از آن جنبه که اتفاقی است قطعی و شکی در آن نیست. و دیگری آنکه باور و اعتقاد به مرگ را بررسی خواهیم نمود.

برای شروع به سراغ دیدگاه اول می‌رویم. مرگ اتفاقی است قطعی و یقینی‌ترین حادثه‌ای است که در زندگی هر شخصی رخ خواهد داد. هر انسانی که به این دنیا می‌آید امکان دارد اتفاقات مختلفی در طول زندگی برای او رخ دهد ولی از میان تمامی این احتمالات تنها در مورد مرگ است که می‌توان به صورت یقینی صحبت نمود و گفت که برای او حتماً اتفاق خواهد افتاد. مرگ حقیقتی است که همه انسان‌ها با آن آشنایی دارند و می‌دانند که چیست. در حالیکه هیچ کس از زمان رخ دادن این اتفاق در زندگی‌اش خبر ندارد.

ویژگی‌های مرگ

مرگ حادثه‌ای است که بدون هماهنگی و اطلاع انسان رخ می‌دهد و به واسطه آن از این دنیا می‌رود. در روایت آمده است ملک الموت برای قبض روح به سراغ انسان ولی او ابراز تعجب می‌کند از اینکه چرا بی خبر به سراغ من آمدید؛ در جواب نیز به او می‌گویند هر روز به تو خبر داده می‌شد. که مراد از این جواب مواجهه با مرگ سایر انسان‌ها در طول زندگی است.
دیگر ویژگی مرگ که خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده است این است که:

أَینَمَا تَکونُوا یدْرِککمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیدَهٍ (نساء/۷۸)

هرکجا باشید مرگ شما را درمی یابد، هرچند در قلعه‌های محکم و استوار باشید.

یعنی اینکه از مرگ نمی‌توان فرار کرد و از آن راه گریزی نیست. بر اساس همین ویژگی است که می‌توان با خیالی راحت زندگی کرد و تشویش تقابل با مرگ را نداشت زیرا به هر صورت رقم خواهد خورد و لذا نباید دچار اضطراب و دلهره نسبت به آن شد.

نشانی دیگر بر یقینی بودن مرگ

یقینی بودن مرگ را می‌توان در دعوت انبیاء و فرستادگان الهی مشاهده نمود که ایشان بارها برای مردم این حقیقت و قطعیت وقوع آن را گوش زد می‌نمودند و بر مغتنم شمردن زندگی و لحظات آن تأکید داشتند.

در روایتی پیرامون مرگ از امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت می‌فرمایند:

ما خَلقَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ یَقینا لا شَکَّ فیهِ أشبَهَ بشَکٍّ لا یَقینَ فیهِ مِن المَوتِ.

خداوند عزّ و جلّ هیچ چیزى مانند مرگ نیافریده است که در عین آنکه یقینى است و هیچ شکّى در آن نیست، چونان شکّى است که در آن [کمترین] یقینى نباشد.

یعنی اینکه در قطعیت مرگ هیچ شکی نیست ولی رفتار و نگرش مردم نسبت به آن شبیه امری است که احتمال وقوع آن همراه با شک و تردید است. برای این موضوع کافی است به زندگی روزمره مردم و برنامه‌های آن‌ها در زندگی نظر کنید. ببینید چند نفر امکان مرگ را در نظر گرفته‌اند؟ نه اینکه به واسطه مرگ، بدون برنامه زندگی کنند بلکه منظور ماهیت کارهایی است که انجام می‌دهند و اینکه چقدر با این نگرش همخوانی دارد.

خواب، حالتی شبیه به مرگ

برای تبیین بهتر بحث می‌توان به آیات و روایات نیز مراجعه کنیم تا از طریق آن‌ها شناختی نسبت به مرگ پیدا کنیم. یکی از بهترین تجربه‌ها که روایات نیز به آن اشاره دارند خوابیدن است. حضرت می‌فرمایند که: «النوم اخ الموت» خواب برادر مرگ است. به این معنی که هنگام خوابیدن شبیه‌ترین حالت به مرگ در ما رخ می‌دهد و به عبارتی روح ما از جسم ما جدا می‌شود ولی نه به طور کامل. از همین رو دستورات زیبایی پیرامون آداب خوابیدن بیان شده است. نمونه‌ای از این دستورات این است که به خدای متعال بگوییم خدایا این روح ما امانت نزد تو. زیرا که امکان دارد این روح دیگر به جسم باز نگردد.


جلسه ششم

یادآوری: در جلسه قبل به عناوین مهم در بحث معاد اشاره کردیم. اولین موضوعی که به بررسی آن پرداختیم «مرگ» بود. در رابطه با قطعی بودن این اتفاق گفتگو شد و روایتی از امام صادق علیه السلام پیرامون نحوه نگرش مردم به موضوع مرگ را بیان کردیم.

مرگ از نگاهی دیگر

بسیاری از مواقع پیش می‌آید که اگر کسی بخواهد مطلبی را پیرامون مرگ و حواشی آن مطرح کند سایرین به دلیل یأس آور بودن و ترسناک بودن آن او را منع می‌کنند. حال آیا واقعاً چنین نگرشی حقیقت بیرونی دارد و یاد مرگ باعث ترس و افسردگی می‌شود؟

جواب این مسئله را با این ادعا آغاز می‌کنیم که یاد مرگ باعث نشاط، طراوت و حیات می‌شود. آیا اموری قطعی مثل وجود جاذبه، کروی بودن زمین، وجود آسمان و… که برای ما ایجاد محدودیت می‌کنند، اموری هستند که ما نسبت به آن‌ها درگیری و نارضایتی داشته باشیم؟ با کمی تأمل مشاهده می‌کنیم که به هیچ وجه اینگونه نیست و این حقایق جزو امور پذیرفته شده در زندگی روزمره همه ماست. به عبارت بهتر «امور قطعی» اموری هستند که همگی آن‌ها را قبول دارند و زندگی خود را بر اساس آن تنظیم می‌کنند و هیچگونه ناراحتی، اضطراب و یا افسردگی نسبت به آن رخ نمی‌دهد. مرگ نیز شامل چنین قاعده‌ای است و برای همه پذیرفته شده و روشن است. پس مرگ نیز به مانند «دیگر پدیده‌های قطعی این عالم» خلق شده است و از آن گریزی نیست:

«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاهَ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلًا».

عاملی که در حقیقت باعث افسردگی است این است که این حقیقت قطعی را با دید تردید و شک نگاه کنیم و آن را شدنی ندانیم. به عبارت دیگر مشکل «من» هستم که نمی‌خواهم این حقیقت را بپذیرم و زندگی خود را با آن تنظیم کنم.

پذیرش چنین حقیقتی، خود باعث شور و نشاط می‌شود زیرا که زندگی را بر اساس آن برنامه‌ریزی می‌کنیم و به پیش می‌بریم. برای درک بهتر مطلب می‌توان این مثال را زد که فرض کنید در حال گذراندن یک دوره درسی هستید زمانی که شما ندانید این دوره انتهایی دارد یا ندارد، آیا امتحانی برگزار خواهد شد یا نه، آیا نمره‌ای جهت سنجش دانشجویان داده می‌شود و… چنین حالتی برای هر فرد ایجاد اضطراب و تشویش خواهد کرد ولی اگر زمان و تاریخ امتحان و تأثیر نمرات این درس برای گذراندن سایر دوره‌ها مشخص باشد دیگر اضطرابی از این بابت وجود نخواهد داشت و دانشجویان با علم به این مطالب برنامه‌ریزی درسی خود را انجام خواهند داد. مرگ نیز اینگونه است اگرچه زمانش مشخص نیست ولی باور آن و اینکه امری قطعی است باعث تنظیم رفتار و نگرش من خواهد شد و اگر به عنوان مثال باعث دلخوری شخصی بشوم درصدد خواهم بود که در اسرع وقت آن را جبران کنم زیرا که از زنده بودن خود تا روز یا ساعت بعد مطمئن نیستم.

پس باور و پذیرش مرگ باعث نظم و نظام یافتن زندگی و شادابی و نشاط می‌شود و از بهم ریختگی و افسردگی جلوگیری می‌کند.

آیا به فکر مرگ بودن باعث افسردگی و رخوت می‌شود؟

باور نسبت به مرگ باعث نظم یافتن ذهن، رفتار و تمام زندگی می‌شود به این معنی که همه انسان‌ها با توجه به این اتفاق و حقیقت یقینی زندگی می‌کنند و رفتار خود را نسبت به آن تنظیم می‌کنند. به عنوان مثال شما می‌توانید این تصور را داشته باشید که قرار است به صورت فوری به سفری بروید و هیچ ارتباطی با دوستان، آشنایان و… نداشته باشید در چنین حالتی در کمترین زمان می‌بایست امور جاری خود را تا قبل از سفر سامان ببخشید؛ بعد از این تمرین خواهید دید که چگونه امورتان نظم یافته است. پس می‌بینیم که یاد و تذکر به مرگ نه تنها افسردگی و رخوت به همراه نخواهد داشت بلکه باعث جنب و جوش و حیات می‌شود.


جلسه هفتم

یادآوری: در جلسه قبل مسئله مرگ را مطرح نمودیم. دیدیم که حقیقتی است انکار ناپذیر و قطعی. سپس به بررسی فضای دوم که یاد و تذکر مرگ در نزد ما بود اشاره نمودیم و دیدیم علی رغم این تفکر که یاد مرگ را باعث رخوت و افسردگی می‌دانند، باور این حقیقت سبب نظم و شور و حیات در زندگی و برنامه‌ریزی در رفتار فرد می‌شود. در نهایت به این مطلب اشاره نمودیم که باور مرگ با تصور وقوع مرگ، متفاوت است.

تأثیر اعتقاد به مرگ در زندگی

فرض کنید که شما در حال ساخت یک ساختمان جهت سکونت خودتان هستید و تا آماده شدن آن در منزل دیگری به صورت استیجاری زندگی می‌کنید. در طول فرآیند ساخت آن خانه شما بیشتر سرمایه خود را به آن انتقال می‌دهید. حال اگر کسی نسبت به مواردی در خانه استیجاری شما اشکالاتی را وارد کند و بگوید که نیاز به تغییر و یا تعویض قسمت‌هایی از آن است، روشن است که شما بدان توجه چندانی نمی‌کنید. زیرا می‌دانید که این خانه موقتی است و حتی اگر همان فرد به شما خرده بگیرد که چرا سرمایه خود را صرفه خانه‌ای که در حال حاضر در آن سکونت دارید نمی‌کنید باز هم به او توجهی نخواهید کرد. زیرا می‌دانید خانه اصلی که صاحب آن خواهید شد از اهمیت بیشتری برخوردار است. چنین موضوعی در ارتباط با مرگ نیز صدق می‌کند یعنی تفکر این که این دنیا و آبادی آن را باید مد نظر داشت، اشتباه است چون مقصد و هدف نهایی ما بعد از مرگ است و در دنیا باید سعی در آباد کردن آنجا داشته باشیم؛ در واقع این رفتار هر انسان عاقلی است.

امام حسن علیه السلام در وصیتی نسبت به یکی از یارانشان می‌فرمایند که:

«اِسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زادَکَ قَبْلَ حُلُولِ اَجَلِکَ»

خودت را برای سفری که در پیش داری آماده کن و توشه‌ات را بردار قبل از اینکه فرصت تمام شود.

در زندگی نیز چنین است که اگر شما سفری در پیش داشته باشید کلیه فعالیت‌های مربوط به سفر، انجام کارهای روزمره، جمع‌آوری وسایلی که در سفر نیاز است و… را بر مبنای این سفر و زمان انجام آن تنظیم می‌کنید و اگر چنین نکنید هر فردی شما را سرزنش خواهد کرد. مرگ نیز در واقع همان سفر است و در قطعیت آن شکی نیست و لذا شوخی انگاشتن آن و زندگی کردن بدون توجه به آن کاری است غیر عاقلانه.

نگرش به مرگ، نگرشی زندگی بخش

همانطور که گفته شد مرگ حقیقتی است که باید آن را باور کرد. اتفاقی که برای بسیاری از افراد تا به امروز رخ داده است و برای ما نیز رخ خواهد داد. حال باور چنین حقیقتی تأثیر بسیار بزرگی در زندگی ما خواهد داشت و آن سبک‌بار زندگی کردن است یعنی دیگر نگاه ما به این زندگی و همه جوانبش به شکل یک گذرگاه و محل موقتی است. چنین نگرشی زندگی در این دنیا را برای ما ساده خواهد کرد زیرا نه از خوشی‌های آن سرمست می‌شویم و نه در سختی‌ها و مشکلات آن احساس ناامیدی و یأس خواهیم کرد. پس باور مرگ باعث نشاط و سرزندگی است و نه ناامیدی و افسردگی.

مرگ چگونه است؟ اگر سخت است چه باید کرد؟

مرگ حادثه‌ای است که در عمر هر کس یکبار رخ می‌دهد و لذا کسی نمی‌تواند آن را بیش از یکبار تجربه کند. از این رو هیچ کس نمی‌داند که به هنگام این حادثه چه حالاتی بر او می‌گذرد. آنچه ما از مشاهدت خود از مرگ دیگران داریم نیز هیچ کمکی به ما نخواهد کرد زیرا که تنها از روی حدس و گمان است. برای شناخت نسبت به این مسئله تنها باید به نزد آیات و روایات و اولیاء الهی رفت که از علم الهی برخوردار هستند تا به ما بگویند در هنگام مرگ بر ما چه خواهد گذشت. دانستن چنین مطلبی بسیار برای ما سودمند خواهد بود.

بدن ما داری دو وجه است؛ جسم و روح. جسم کاملاً به روح تعلق دارد و هرآنچه که از حیات در او دیده می‌شود به واسطه روح است. در هنگام مرگ این روح از جسم جدا می‌شود اما نه مانند خواب که به صورت موقت است بلکه به صورت کامل و دائمی. حال اگر این روح تعلق خاطر زیادی نسبت به جسم داشته باشد جدا شدن آن با سختی صورت می‌گیرد یعنی اگر فرد تمام زندگی خود را صرف این جسم و آسایش و راحتی آن کرده باشد مشخص است که به راحتی نمی‌تواند آن را ترک کند.

در ارتباط با نحوه جدا شدن روح از بدن گفته‌اند که به مانند خارج کردن لباس از بدن صورت می‌گیرد. یعنی روح کم کم به سمت بالا از بدن خارج می‌شود. لذا به هنگام مرگ نیز می‌بینیم ابتدا قسمت پاها سرد شده و روح خود را از دست می‌دهند. بعد این روند ادامه خواهد داشت تا جایی که تنها گوش و چشم توانایی فعالیت دارند و مابقی روح از بدن خارج شده است لذا در چنین حالتی که مرحله انتهایی یا همان مرگ است را کسی نمی‌تواند گزارش کند زیرا که قدرت تکلم از او گرفته می‌شود و اگر این چنین نبود امکان داشت که هرکسی به دروغ ادعایی را مبنی بر احوالات مرگ و بعد از آن ارائه کند.

این مرحله از مرگ برای مؤمن که سرمایه خود را برای بعد از مرگ قرار داده است به سادگی رقم می‌خورد، چنانکه از آن تعبیر به بوئیدن گل کرده‌اند. امیر المومنین علیه السلام در خطبه متقین در نهج البلاغه می‌فرمایند متقین کسانی هستن که روح آن‌ها در کالبدشان نمی‌گنجد، و هر لحظه می‌خواهد پر بکشد و برود. و اگر آجال و آن زمانی که خدا مقرر کرده است نبود روح ایشان هر چه سریع‌تر جدا می‌گشت.

برای سختی مرگ چه باید کرد؟

با دانستن اینکه مرگ با سختی همراه است چه باید کرد تا این سختی هموار شود؟ بهترین راه دانستن بیشتر در مورد مرگ است که با خواندن بیشتر قرآن و روایات پیرامون آن و احوالاتی که بر آدمی می‌گذرد و اینکه چه نکاتی آن را آسان خواهد کرد می‌توان از سختی آن کاست.

عده‌ای در فرار از مرگ هستند و در درون خود این تصور را دارند که گویی می‌توان از آن گریخت در حالی که این چنین نیست و مرگ امری قطعی است.

مرگ در واقع نعمتی زیباست از جانب خدا زیرا با نبود آن زندگی کردن در این دنیا دیگر قابل تحمل نبود؛ به عبارتی بعد از گذشت مدت زمانی همگی آرزوی مرگ می‌کردیم.


جلسه هشتم

یادآوری: در جلسات قبل بعد از مقدماتی پیرامون بحث معاد به موضوع مرگ، به عنوان اولین موضوع در بحث معاد رسیدیم. پیرامون قطعیت این موضوع گفتگو شد. همچنین گفته شد مسائل مربوط به معاد از آن جهت که از اهمیت بالایی برخوردار هستند نمی‌توان در فهم و درک آن‌ها با حدس و گمان و آزمون و خطا پیش رفت بلکه باید به سراغ منبعی رفت که از علم الهی برخوردار باشد و به درستی و یقین از مسائل مربوط به معاد؛ از جمله مرگ، آگاهی داشته باشد.

زندگی بعد از مرگ و نکاتی پیرامون آن

بعد از مرگ آنچه بر فرد می‌گذرد در دو حیطه متفاوت است. یک حوزه مربوط می‌شود به جسم او و آن چیزی که اشخاص حاضر در این دنیا از او مشاهده می‌کنند؛ دیگری مربوط می‌شود به روح فرد که بعد از مرگ از جسم او جدا شده و دیگر در فضایی جدید به حیات خود ادامه می‌دهد. در کل به فاصله بعد از مرگ تا برپایی قیامت، برزخ گفته می‌شود. یعنی زمانی که جسم در قبر قرار می‌گیرد و روح از آن جدا شده است. علت نام گذاری برزخ به این سبب است که روح آدمی تا روز قیامت در بلاتکلیفی به سر می‌برد.

رفتار ما با جسد چگونه باید باشد؟

نحوه برخورد با جسد نیز از اموری است که تنها خدا باید آن را بیان کند زیرا ما نمی‌دانیم که چه حالاتی بر جسم بعد از مرگ می‌گذرد و چه ارتباطی بین آن و روح برقرار است. هرگونه رفتاری که انسان‌ها در قبایل و اقوام مختلف نسبت به جسد مردگان انجام می‌دهند می‌بایست بر مبنای دلیل و سندی باشد همانطور که ما نیز در بیان این احوالات مدارک و اسنادی را از طرف اولیاء الهی و نه بر مبنای حدس و گمان است، ارائه می‌دهیم.

نکاتی پیرامون زندگی بعد از مرگ

قبل از ادامه بحث، لازم است نکاتی را مطرح کنیم. اولاً اینکه ما بعد از مرگ حیات داریم ولی شکل آن متفاوت می‌شود و دیگر روح ما از جسم ما جدا می‌شود و کنترلی بر روی آن نخواهد داشت. ولی علاقه و وابستگی نسبت به جسم برقرار است زیرا که مدت زمان زیادی را روح ما با آن گذرانده است. به دلیل وجود همین وابستگی، به ما دستور داده‌اند که نسبت به جسد مومن، احتراکم بگذاریم و با آدابی خاص با آن رفتار کنیم. این آداب، تمامی مراحل را از تجهیز جنازه تا تدفین آن شامل می‌شود و می‌بایست و لذا نسبت به آن‌ها مطلع بود.

ریشه فطری باور بعد از مرگ

با همه توضیحات و نقل قول‌هایی که پیرامون بحث معاد، مرگ و قبر شد، می‌توان این اعتقاد را در فضای خارج از دین و اشخاص متدین و معتقد نیز مشاهده کرد. نمونه آن کاوش‌هایی است که در مورد انسان‌ها و اقوام پیشین انجام شده است که در گورستان‌های آن‌ها وسایلی به همراه اجساد مردگان پیدا شده است. این وسائل حکایت از اعتقاد آن‌ها به این حقیقت است که شخص مرده مجدداً و در دنیایی دیگر حیات می‌یابد. پس مسئله زندگی بعد از مرگ چیزی نیست که بر من القا شود بلکه فطرت و درون من بر آن معترف است.

در قبر چه می‌گذرد؟

اولین قدم بعد از مرگ همانطور که گفته شد محلی است به نام قبر. جسم را در درون قبر قرار می‌دهند. در ابتدا شاید این عمل یک اتفاق معمولی جلوه کند و آن را به واسطه فساد و مسائل بهداشتی که برای جسم رخ می‌دهد بنگریم. در حالی که بُعد دیگر این عمل آن است که به محض اتمام قرار دادن جسم در درون قبر و ریختن خاک بر روی آن، روح به جسم باز می‌گردد. سپس از او سؤالاتی نظیر «مَن ربُک؟» (صاحب تو کیست؟)، «مَنْ نَبِیک؟» (پیغمبر تو کیست؟)، «مَن امامُک؟» (امام تو کیست؟) و… پرسیده می‌شود.

دلیل پرسیدن سؤال بعد از مرگ

اگر دقت کرده باشید در زندگی روزمره امکان دارد افراد در مواجهه با سؤالات مختلف در زمینه‌های متفاوت به دلایلی پاسخی خلاف آنچه که حقیقت دارد ارائه دهند. ولی هرچه ضعف بر آن‌ها قالب شود این نقش بازی کردن کم رنگتر می‌شود و حقیقت جلوه بیشتری پیدا می‌کند. نمونه بارز این مطلب زمان عصبانیت و یا زمان خواب و بیهوشی است که آدمی ممکن است مواردی را به زبان بیاورد که در حالت عادی از آن سر باز می زند.

در ارتباط با مرگ هم چنین قاعده‌ای حکم فرماست یعنی بعد از مرگ به حیطه و مقطعی وارد می‌شویم که کنترلی بر روی آن نخواهیم داشت و کاملاً تسلیم شرایط هستیم لذا سؤالاتی که در این فضا پرسیده می‌شود دیگر نمی‌تواند با تفکر و ساختنِ جواب پاسخ داده شود بلکه آن چیزی به عنوان پاسخ ارائه می‌شود که در حقیقتِ زندگی فرد جاری بوده است.

دانستن سؤالات بعد از مرگ نهیبی است بر آدمی

اینکه ما بدانیم چه سؤالاتی بعد از مرگ از من پرسیده می‌شود بسیار برای من سودمند خواهد بود زیرا در چنین حالتی دیگر در زندگی خود بی‌تفاوت نخواهم بود و به خود نهیب می‌زنم که آیا در زندگی قائل به رب هستم؟ آیا کسی را به عنوان نبی برای خود قرار داده‌ام؟ امام من کیست؟ و… پس دانستن این سؤالات خود به نوعی باعث هدفمندی و سامان بخشیدن به زندگی شخص می‌شود.

نکاتی دیگر در ارتباط با فضای بعد از مرگ

بعد از تدفین، توصیه‌های مختلفی شده است از جمله خواندن نماز لیله الدفن یا نماز شب اول قبر که تأثیراتی بر احوالات شخص خواهد داشت که تنها خدا از آن آگاه است.
شخص مرده همانطور که گفته شد به جسم خود وابسته است و در واقع تمام توجه روح او به مکانی است که جسم در آن دفن شده است. از این روست که به زیارت اهل قبور توصیه شده است زیرا که ارواح ایشان در آنجا حضور دارند و به آنجا توجه دارند. از جهتی می‌بایست محل دفن فرد متوفی نیز مورد توجه باشد که شرایط خوبی را داشته باشد.


جلسه نهم

یادآوری: در جلسات گذشته در ارتباط با مرگ و باور آن توضیح داده شد. همچنین در ارتباط با منزگاه بعد از مرگ و وضعیت روح و جسم در عالم بعد از مرگ گفته شد. گفتیم تنها آیات و روایات می‌توانند این مسیر را برای ما ترسیم نمایند و این مسئله را نمی‌توان با تفکر و گمانه زنی و مشورت و هم اندیشی و جلسات نقد و بررسی و سمینار به نتیجه رسانید. از این جهت تمامی مباحث از این به بعد مبتنی است بر آیات و روایات. بنابراین موضوعاتی از قبیل این که جسد چیست؟ چه می‌شود؟ آیا شرافت دارد؟ در کجا باید قرار بگیرد؟ با او چه رفتاری بشود؟ و… این‌ها مسائلی‌اند که خدای متعال باید به ما تعلیم دهد.

سرگذشت آدمی در قبر و عالم برزخ

آیا شخص بلافاصله که در قبر قرار داده شد، از او سوال می‌شود؟ در اولین رویارویی چه می‌بیند؟ قبر چه جایگاهی است؟

در یک تقسیم بندی کلی با توجه به اعمال و رفتار انسان‌ها می‌توان آن‌ها را به دو دسته خوب و بد تقسیم کرد. افرادی که اعمال و رفتارشان خوب بوده و از او به خوبی یاد می‌کنند در عالم برزخ در جای خوبی جای می‌گیرد و بعد از ورود به قبر به فضایی بهشتی وارد می‌شود و در مقابل افرادی که سعی بر بدی داشته‌اند، قبر آن‌ها حفره‌ای از حفره‌های جهنم می‌گردد. به هر حال عالم برزخ مطابق آنچه که از ابتدا سخن به میان آمد عالم انتظار است. بعضی از این انتظار ملول و خسته نمی‌شوند بلکه در آنجا در خوشی هستند ولی بعضی دیگر در فضایی بسیار غم آلود و کلافه کننده به سر می‌برند.
ممکن است در این میان سوال کند که آنان که اجساد آن‌ها را می‌سوزانند و یا طعمه حیوانات و پرندگان می‌شوند، قبر نخواهند داشت که شب اول قبر معنا داشته باشد؟ و یا فشار قبر یعنی چی؟ مرده‌ای که احساس ندارد چگونه فشار او را اذیت می‌کند؟ و سوال‌هایی از این قبیل. اولاً باید توجه داشت که متولی این امور خداوند متعال است و به نوعی اجرای آن به او باز می‌گردد. یعنی خداوند در ارتباط با سوال از مردگان چه جسد داشته باشند و چه نداشته باشند، درمانده نیست! لذا از این جهت نباید نگران باشیم! همه چیز به دست خدای متعال است و اوست که گرداننده امور برزخ و قیامت است.

در ادامه جواب باید گفت که شخصی که مثلاً یکی از اعضاء بدنش را از دست می‌دهد، آیا مصائب و ناراحتی‌هایش به نسبت عضوی که از دست داده کم می‌شود؟ غصه، اضطراب، نگرانی و فشارهایی که از لحاظ مسائل اقتصادی و روحی و اجتماعی به شخص عارض می‌شود با درصد نقص جسم ما تنظیم نمی‌شود. لذا پناه بر خدا، عذاب قبر بر «من» عارض می‌شود و ارتباطی با نقص جسم ندارد.
حال در این زمینه باید توجه داشت که هر چیزی سر منشاء و اصلی دارد که از آن نشر یافته است. مثلاً درخت سیب از یک دانه و بذر رشد و نمو داشته است. انسان‌ها نیز از یک نطفه بوجود آمدند که ریشه و اصل او در آن بوده است. هویت هر فرد به خود اوست نه به جسم خاکی‌اش. دانشمندان این مسئله را اثبات نموده‌اند که هر هفت سال تقریباً تمامی سلول‌ها می‌میرند و جای خود را به سلول‌های جدید می‌دهند با این حال آیا فرد و هویت او تغییر پیدا می‌نماید؟

این جواب شبهه‌ای به نام آکل و ماکول است. (که البته بیشتر در مورد قیامت مطرح می‌گردد) این شبهه می‌گوید که وقتی من می‌میرم می‌پوسم، تبدیل به خاک می‌شوم و مورد تغدیه گیاهان واقع میشوم و این گیاه را حیوان می‌خورد، حیوان می‌میرد و باز تبدیل به خاک می‌شود و یا این حیوان غذای دیگر مخلوقات می‌شود. این تنیدگی و پیچیدگی باعث آمیخته شدن تمامی مخلوقات با یکدیگر می‌شود و معاد را منتفی می‌سازد! در جواب باید گفت که اگر بارها و بارها این چرخه بچرخد، آیا «من» در پیش خداوند گم می‌شوم؟! شبهه آکل و ماکول در حقیقت پیچیدگی و در آمیختگی برای ماست نه برای خداوند دانا و توانا! پس باز این جواب را تکرار می‌کنیم که قرار نیست خود را متولی امور الهی بدانیم؛ بلکه متولی همه امور خداست. و اوست که جسم انسان را بر اساس حقیقت او بازسازی می‌کند.

بسیاری از سوالات از قبیل اینکه: چه اتفاقاتی در قبر می‌افتد؟ نسبت به مردگان چه وظیفه‌ای داریم؟ آیا مردگان به ما و زندگی ما نظر دارند؟ روح در قبر چه وضعیتی را دارد؟ برای پاسخ به تمامی این سوالات باید به نقل مراجعه نمود و عقل در اینجا راهی ندارد.

البته مشاهداتی غیر نقلی نیز وجود دارد. مانند: خواب دیدن شخص متوفی و مطلع نمودن خانواده‌اش نسبت به یک بدهی و یا توجه دادن به یک مسئله‌ای که بسیاری از آن‌ها واقعیت بیرونی نیز دارد. البته در این میان ممکن است برخی خوابی دروغین را سرهم نمایند اما مشاهدات بسیاری که اثبات بیرونی نیز دارد وجود دارد.


جلسه دهم

علت وقایعی که در برزخ بر آدمی می‌گذرد؟

روز قیامت به تمامی بشر فرمان داده می‌شود تا از محل‌های دفن خود برخیزند «و اذا القبور بعثرت» تا به حساب آن‌ها رسیده شود. اما یک سوال مهم در اینجا وجود دارد و آن این است که: دلیل طولانی شدن این حساب و کتاب چیست؟ مگر وضع اشخاص معلوم نیست؟

در گذشته عرض شد که یک سری افراد وضع آن‌ها مشخص است و تکلیفشان به روشنی معلوم است اما بقیه منتظر حساب و کتاب خود می‌شوند و دلیل آن هم روشن است یکی از علت‌های این تاخیر این است که افراد بنا به اعمال و تعاملاتی که با دیگران داشته‌اند جزا و پاداش آن تعامل و رفتار دوسویه نیازمند حضور هر دو طرف در یک صحنه می‌باشد. بنابراین یکی از جنبه‌های تاخیر در حساب و کتاب این مسئله می‌باشد.

پاکسازی در برزخ

افراد وقتی از این دنیا می‌روند اگر خدای متعال آن‌ها را به جهت اینکه اهل ایمان‌اند، دوست داشته باشد آن‌هایی که اهل صدق و وفا بودند و بنای اصلی زندگی‌شان ایمان و خوب بودن بوده است و مؤمن‌اند و سعی بر خوبی داشتند ولی گاهی اوقات دچار معصیت و گناه می‌شده‌اند، خدای متعال از سر محبت بسیاری از آن‌ها را می‌بخشد و در مورد برخی گناهان مومنین، قبل از اینکه از دنیا بروند به آن‌ها مصیبت و بلا می‌دهد تا پاک بشوند و یا در عالم برزخ آن‌ها را پاک می‌کند تا جایی که حساب بنده‌اش را صفر می‌نماید تا در جاده‌ی سعادت و آسایش گام گذارد. باید توجه داشت که خدای متعال علی الدوام از گناهان ما می‌گذرند. در قرآن کریم آمده است:

ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ»

هر مصیبتی که به شما می‌رسد برای رفتاری است که انجام دادید؛ (البته این برای ماست نه برای معصومین، معصوم که خطایی ندارد، مصیبت‌های معصومین علت دیگری دارد.)

خداوند بعد از این می‌فرماید وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ» از خیلی از آن‌ها خدای متعال می‌گذرد و می‌بخشد.

بنابراین انسانی که مؤمن است و بنای خوبی در زندگی داشته است، اگر به واسطه مصیبت و یا استغفار در این دنیا پاک نشد در عالم برزخ پاک می‌گردد که در روز قیامت پرونده‌اش پاک و عاری از هر گونه رجس و پلیدی باشد. البته باید توجه داشت این مسئله در ارتباط با مومنین است نه همه مخلوقات!

اما دسته‌ای از انسان‌ها بنا بر بدی و زشتی دارند و با هیچ تذکر و تنبیهی از رفتار خود دست بر نمی‌دارند. کفار و کسانیکه بنا بر ظلم دارند اگر هم کار خوبی انجام داده‌اند خداوند متعال با آن‌ها در همین دنیا تسویه می‌نماید و اجری برای آن‌ها در اخرت باقی نمی‌گذارد و به همین دلیل است که گاهی کافران را در دنیا بهره‌مند و متنعم از نعمت‌های مختلف الهی می‌بینیم. البته نباید هر کسی که دارای نعمت فراوان است، آدم بدی دانست!

وجود عذاب در عالم برزخ و نکاتی پیرامون آن

ممکن است این سوال در ارتباط با عذاب مطرح شود که مگر خدا مهربان نیست، مگر رحمت او بی نهایت نیست، مگر محبت خدا از محبت مادر غلیظ‌تر و شدیدتر نیست، کدام مادری حاضر است فرزند خود را در آتش بسوزاند؟ حال که محبت خداوند متعال بسیار بالاتر از محبت مادر است، مگر می‌شود خداوند بنده‌اش را در آتش بسوزاند؟!

نکته اول آنکه در خصوص قیامت و وعده‌های خداوند متعال، نباید با این دست استدلالات شوخی نمود. این همه پیغمبران آمده‌اند و مردمان را از عذاب الهی بیم داده‌اند اگر ما با اینگونه استدلالات بخواهیم عذاب الهی را زیر سوال ببریم این کار یعنی دروغ انگاشتن وعده پیامبران! ور در نتیجه باید معتقد شد رفتار و اعمال افراد در این دنیا هیچ عذاب و تنبیهی در پی نخواهد داشت! که این به معنای عبث بودن حساب و کتاب و قیامت است.

مطلب دوم در خصوص مهر مادر این است که اگر گزنده و درنده‌ای به سوی فرزند خردسال او در حال حرکت و گزندی باشد، مادر چکار می‌کند؟ آیا آن موجود را دفع نمی‌کند؟ یا چون مهربان است، در قبال همچین صحنه‌ای منفعل خواهد بود؟ حال بدون تشبیه و قیاس، خداوندی که شما را دوست دارد با آزار دهنده و ظالم در حق شما هم مهربان است؟ آیا شما می‌پذیرید که خداوند به ظالمین و قاتل یک فرزند خردسال مهربانی نماید و او را به هیچ روشی تنبیه و مؤاخذه ننماید؟

نشان مهربانی یک مادر دفع و رفع و هلاکت آزاردهندگان به فرزند اوست. پس نشان صدق محبت، بودن صفت قهر و عذاب است در غیر اینصورت محبت او، دروغین است.

باید بدانیم که خدا برای کسی آتش و عذاب رقم نزده است، این خود انسان‌ها هستند که عذاب را به خاطر اعمالشان به سوی خود می‌کشانند. خداوند در قرآن می‌فرماید «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» آیا غیر از کاری که کردید جزا می‌بینید؟ خیر، هر چه هست دست آورد خود ماست. ما انسان‌ها به اعمال و رفتار خود بصیر هستیم و هر کداممان می‌دانیم تاکنون چه کرده‌ایم و احیانا چه ظلم‌هایی را انجام داده‌ایم!


جلسه یازدهم

 

یادآوری: تاکنون در ارتباط عالم قبر و برزخ صحبت به میان آمد و ان شا الله در ادامه می‌خواهیم در ارتباط با موضوع قیامت که اصلی‌ترین محل حساب و کتاب و جزا و پاداش می‌باشد، گفتگو نماییم.

نکاتی پیرامون تناسخ

یکی از مسائلی که در بحث معاد مطرح می‌شود، تناسخ است. تناسخ یعنی اینکه ما بار دیگر و بار دیگر و بارها و بارهای دیگر در کالبدهای مختلف متولد می‌شویم و این جریان تا آنجا تکرار می‌شود که فرد به آن رتبه و مرتبه‌ای که هدف خلقت بوده است، رسیده باشد و بعد از آن رخت از این جهان بر می‌بندد. اگر تناسخ به این معنا که گفته شد، باشد، معنایش این خواهد بود که قیامت به معنای روز جزا و پاداش عملاً بی‌معنا خواهد بود و همگی دارای یک جزا و پاداش واحد خواهند بود! پر واضح است که این تفکر خلاف عقل است. این اعتقاد اصل اختیار آدمی را در حقیقت پایمال می‌گرداند زیرا در نهایت همه خوب شده و به مراحل والایی که ادعا شده می‌رسند. این مسئله خلاف دعوت و انذار پیامبران است و لذا افراد در این دنیا به هرگونه که بخواهند عمل می‌کنند چون در آخر کار همه به خوبی خواهند رسید.

در حالیکه در قرآن کریم خداوند در پاسخ به آن‌ها که از خداوند می‌خواهند به دنیا بازگردند و اعمال خوب و صالح انجام دهند می‌فرمایند:

«کَلاَّ إِنَّها کَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» مؤمنون/۱۰۰٫
یعنی به شدت با آن‌ها و درخواست آن‌ها مخالفت می‌شود.

قیامت

در ارتباط با عالم برزخ گفته شد که این عالم شبیه به یک اتاق انتظار تا روز قیامت است و نیز گفته شد قیامت از جهت ارتباط و تعاملات افراد با هم در این دنیا ضرورت دارد. قیامت به چه معناست؟ قیامت در بیان عقلی، یک جایگاه و موقعیتی است که قرار است به کارنامه اعمال افراد رسیدگی شود و پاداش و جزای آن مشخص شود. قیامت در کجا واقع می‌گردد؟ در این دنیاست یا در دنیای دیگر؟ برای پاسخ به این سوالات قطعاً باید به نقل مرجعه کنیم.

دلایلی در اثبات قیامت

قیامت به سه دلیل وجودش ضروریست.

۱- دلیل وجدانی: وجدان و درک مستقیم همگانی که: «هر عملی نتیجه‌ای دارد.» همین که می‌دانیم که اگر یک جسم ظریف مثل کریستال یا یک ظرف چینی اگر از بلندی رها شود و به یک سطح سخت برخورد کند، می‌شکند. اعتقاد به اینکه هر عملی نتیجه‌ای دارد خود یعنی اقرار به معاد. این دلیل بدلیل آنکه وجدانی و درونی است بسیار مهم است.

۲- دلیل عقلی: عدالت خداوند ایجاب می‌کند معاد وجود داشته باشد. در این دنیا خیلی‌ها به بشر و انسانیت ظلم و بدی کردند آیا این دنیا ظرفیت عقوبت چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ کیفیت چنین انسان‌هایی را دارد؟ عقل بر مبنای اصل عدل به وجود قیامتی برای روشن شدن نتایج اعمال حکم می‌کند.

۳- دلیل نقلی: صریح آیات و روایات ما، حکم به وجود قیامت می‌کند. و هر مسلمانی در برخورد با قرآن وجود قیامت را خواهد یافت.

دفع ضرر محتمل عقلاً واجب است

در خصوص قیامت و رد و یا اثبات آن باید همواره به این اصل عقلی توجه داشت که دفع ضرر محتمل عقلا واجب است. قیامت نیز یک حادثه‌ای است که به سرنوشت من گره خورده است. لذا انسان عاقل، یعنی کسی که هوس باز نیست و برای رسیدن به سطح علمی بالا از برخی لذاتش صرف نظر می‌کند، به مسئله قیامت که یک مسئله بسیار مهم می‌باشد نگاه ویژه‌ای خواهد داشت.

راه درست در پاسخ به ابهامات معاد

سوالاتی از قبیل اینکه در قیامت چه خبر است؟ چگونه در آنجا می‌بایست ظاهر شد و به هر صورت نسبت بین دنیا و قیامت چگونه است؟ چه عملی خوب است؟ چه بهایی دارد؟ برای پاسخ به این سوالات باید به قرآن کریم و کلام اهل بیت علیهم السلام رجوع نماییم.

نتیجه باور درست نسبت به قیامت و معاد

نتایج باور به قیامت چیست؟ اگر شخص معتقد به قیامت باشد در این دنیا بسیار منظم، حساب شده و با کیفیت عمل می‌کند. چون تمامی اعمال رفتار و کردار او در سوی یک هدف و مقصد خواهد بود که این هدف بسیار پاک و مقدس است.

آثار باور به معاد و قیامت خیلی مهم است. از نشانه‌های این باور می‌توان به نشاط، نظم، پرکاری، امید اشاره نمود و در جهت عدم باور معاد می‌توان به اضطراب، نگرانی، یاس و… اشاره نمود.
خوب است در این میان به انگیزه انکارِ منکرین قیامت نیز اشاره‌ای داشته باشیم شخصی که قیامت را انکار می‌کند، در حقیقت میل به هواپرستی و لذت دارد. قرآن کریم می‌فرمایند:

«بلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ»

انسان دوست دارد در پیش رو هر کاری دلش می‌خواهد بکند. بعد بهانه تراشی کند و منکر قیامت و معاد شود. کدام دانشجو منتظر برگزاری جلسه امتحان است؟ آن که درسش را خوب خوانده است. کدام دانشجو آرزو می‌کند که امتحان نگیرند، آنکه کار نکرده و درس نخوانده است. دقیقا قرآن نیز در ارتباط با قیامت و وضع افراد می‌فرماید وقتی که شخص خوبی، نامه اعمالش را به او می‌دهند، می‌گوید انتظار چنین عملی را داشتم. و کسی که اعمالش بد است آرزو می‌کند که ای کاش بین او و اعمالش فاصله بسیار بسیار زیاد می‌بود و هیچ وقت آن‌ها را نمی‌دید.
چه کسی قیامت را انکار می‌کند؟ چه کسی از قیامت بدش می‌آید؟ قیامت روزگاری است که نتیجه اعمال خود را می‌بینیم. آیا این بد استکه انسان نتیجه عمل خود را ببیند؟ بله اگر بدی کرده باشد بد است. در واقع کسی که بخواهد در این دنیا بدی بکند، دوست دارد قیامت را انکار کند.


جلسه دوازدهم

بهشت و جهنم و سؤالات پیرامون آن

آخرین موضوعی که در بحث معاد به آن باید اشاره کرد، بهشت و جهنم است. ابتداً بصورت کلی باید بدانیم که شبهاتی که در بحث معاد پیش می‌آید و یا سوالاتی که در بحث معاد هست، بسیار بسیار زیاد است و این مسئله طبیعی است، چون گفتگو در مورد عالمی است که هیچ کس آن را تجربه نکرده است و وقتی تجربه کند دیگر باز نمی‌گردد تا به ما بگوید. بنابراین هیچ وقت ناراحت نشویم اگر راجع به بهشت و جهنم و قیامت و… سوال در ذهن ما زیاد است.

چرایی وجود عذاب و جهنم

چرا عذاب وجود دارد؟ عذاب در واقع نتیجه عمل خود من است. قرآن می‌فرماید:

«هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»

آیا شما جزای غیر از آن اعمالی که انجام داده‌اید را می‌ببینید؟

اصل عدالت خدای متعال که بر غنای خدا استوار است می‌گوید خدا غنی و بی‌نیاز از عالمیان است. دقت بفرمایید حقیقتی که غنی است از عذاب کردن من هم غنی است. پس چرا عذاب؟
حال از سوی دیگر به این سوال نگاه می‌کنیم که: در این دنیا چرا عذاب؟ چرا زندان؟ چرا اعدام؟ چرا حبس؟ چرا تنبیه؟ آیا جامعه انسانی را می‌توان با حذف محاکم قضایی و زندان و تنبیه و تعذیر اداره کرد؟ پس چرا این امر را برای انسان و زندگی جاوید او قائل نباشیم؟! در حالیکه تفاوت این دنیا با آخرت بسیار بسیار است. انسان همواره بر نتیجه دقیق قضاوت تاکید دارد و نمی‌خواهد ذره‌ای ظلم به او شود. خداوند کریم می‌فرمایند:

«فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ ؛ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ»

با شنیدن این آیه آیا ما باید ناراحت شویم و یا خوشحال؟
بنابراین چرایی عذاب و سوالش اساسا منتفی است چون ما در زندگی اجتماعی خود، عذاب می‌سازیم، و خطاکار و خلاف کار را تنبیه و زندان و… می‌نماییم.

عذاب چیست؟

عذاب نتیجه عمل من است که غالبا با یک تاخیری صورت می‌گیرد. چرا تاخیر؟ چون خداوند می‌خواهد به من فرصت دهد تا شاید جبران کنم البته این دنیا فعلا سرای عمل است در دنیا قرار نیست پرده کنار رود و هر کسی عملی را انجام داد فوراً نتیجه عملش را ببیند.

خدای متعال جهانی خلق فرمودند که در این جهان نیز هر کس عملی انجام دهد نتیجه عملش را می‌بیند و خداوند کریم هیچ کس را به خواست خود، عذاب نمی‌نماید و به آتش نمی‌سوزاند بلکه نتیجه عمل شخص، سوختن در آتش بوده است. تعبیری که قرآن در مورد مال یتیم می‌فرمایند این است که شخصی که مال یتیم را به ظلم تصاحب می‌کند و مصرف می‌کند در حقیقت دارد آتش می‌خورد! بنابراین عذاب نتیجه عمل است هر چند که نتیجه با ظاهر عمل هیچ شباهتی نداشته باشد.

اگر خداوند ظرفیت و استعداد عذاب را از عالم بر می‌داشت، شما این خدا را عادل می‌دانستید؟!

گفته شد که نشان مهربانی یک مهربان این است که باید یک قوه قهریه داشته باشد تا آن چیز که آسیب می زند را از من دور کند. اگر خدا شما را دوست دارد – و این سخن، سخن درستی است –مطمئناً کسی که به شما ظلم کند را دوست ندارد لذا کسی که گمراه کننده افراد از مسیر حق بوده است، طبیعتاً مستحق عذاب الهی است. خداوند از بنده‌های مؤمنش دفاع می‌کند. «إِنَّ اللَّهَ یدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا».

پس به جای اینکه بپرسیم چرا عذاب؟ باید بگوییم: چرا عذاب نه؟ اگر عذابی وجود نمی‌داشت خیلی نگران کننده بود.

خدا اگر تمایل به عذاب بندگانش داشت، این همه پیغمبر نمی‌فرستاد که امت‌ها را از عذاب الهی بیم دهد؟ معلوم می‌شود که خداوند تمایل به عذاب ندارد، اوست که راه جبران را به ما تعلیم می‌نماید! گفته بیا استغفار کن، توبه کن، می‌بخشم. چه کسی به ما راه رهایی از عذاب را یاد داده است؟ چه کس آدمیان را به استغفار و به بهانه مختلف جهت بخشش گناهان، دعوت می‌کند؟ همه‌اش توسط خداوند صورت می‌گیرد.

بهشت و برخی سؤالات و شبهات پیرامون آن

بعضی‌ها گمان می‌کنند بهشت یک محیط تکراری و خسته کننده است.

در روایتی نقل شده است که مَثَل بهشت نسبت به دنیا، مَثَلِ دنیاست به زندگی جنینی یک جنین. یک جنین در حالیکه جز رحم مادر و غذایی که از طریق خون برای او فراهم می‌شود، با فرض سخن گفتن او از او سوال و درخواست شود که به این دنیا قدم بگذارد، یقیناً جواب منفی خواهد داد حال همین جنین بعد از آنکه به این دنیا می‌آید و حتی با صد سال، دویست سال زندگی با تمام شگفتی‌ها و تنوع این دنیا نمی‌تواند مواجه شود!

نسبت این دنیا که تنوعاتش بسیار زیاد است به آخرت همچون نسبت دنیای جنینی همین دنیاست! اتفاقا محل زندگی و حیات و رشد و متولد شدن، بهشت است. «وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرَهَ لَهِیَ الحَیَوانُ ۚ لَو کانوا یَعلَمونَ» اصلا محل زندگی و حیات به معنی واقعی کلمه، رشد و نشاط و شور آخرت است.

خلود و جاودانگی و چرایی آن

بعضی بنا بر بدی و زشتی دارند و این‌ها در این دنیا نیز به هیچ صورت متنبه نمی‌شوند و دست از اعمال خود بر نمی‌دارند، اینگونه افراد خودشان آتش و عذاب را انتخاب کرده‌اند. ضمناً افرادی به بشر ظلم کرده‌اند که اثر عمالشان جاوید و تا آخر عمر دیگران بوده است که اگر در محاکم بشری مجازات شوند، جرم آن‌ها حبس ابد خواهد بود. بلاتشبیه این افراد نیز در روز قیامت در عذاب، خالد و جاوید خواهند بود.


پایان


التماس دعا

1+