خانه / عدل

عدل

عدل

یکی از موضوعات اعتقادی که نظرات مختلفی پیرامون آن ارائه شده است و به واسطه این اختلاف نظرها، فرقهها و گروههای مختلفی تشکیل گردیده است اصل اعتقادی «عدل» است.
«عدل» دارای دو جنبه کلی است که یک سمت آن به خداوند متعال ارتباط دارد و سمت دیگر آن آدمی است. موضوعاتی از قبیل مرگ، قیامت، بهشت، جهنم، پاداش، عذاب، بخشش و … در درون موضوع عدل جای دارند.

همچنین سؤالاتی نظیر «وضعیت ما در جهان آخرت»، «اموری که از آن تعبیر به تقدیر و قسمت می‌کنیم»، «ریشه و منشاء مصیبتها و بلاها کجاست»، «تفاوت‌های موجود در خلقت» و… همگی در درون بحث عدل جای می گیرند.

ویژگی انحصاری بحث عدل

گفته شد که موضوع عدل از موضوعات اعتقادی است که اختلاف نظر در آن بسیار است و همچنین این اصل با سایر اصول اعتقادی تفاوت هایی دارد. حال دلیل وجود اختلاف نظر در این موضوع و یا به عبارت دیگر تفاوت این اصل با اصول دیگری اعتقادی چیست؟

تفاوتی که در این موضوع نسبت به سایر موضوعات وجود دارد این است که در بحث عدل از یک سو به خدای متعال و اجرای عدالت از سمت او می‌پردازیم و سوی دیگر این بحث خود ما هستیم و از این جنبه عدل را بررسی می‌کنیم که دلیل عذاب شدن چیست؟ پاداش های اخروی از چه جنسی است؟ و… لذا جنجالی که در این موضوع همیشه وجود داشته است این رابطه‌ی دو سویه در این بحث است و اینکه خود «من» نیز در آن نقش ایفا می‌کند.

تعریف موضوع «عدل»

در رابطه با عدل، تعاریف مختلفی ارائه شده است؛ ولی در این بحث ما قصد نداریم در ابتدا یک تعریف از پیش تدوین شده ارائه دهیم بلکه می‌خواهیم با ارائه و اثبات این عبارت که «وقتی خدا عادل است یعنی ظلم نمی‌کند» به یک تعریف و توافق مشترک دست پیدا کنیم به عبارت دیگر می‌خواهیم با «نفی ظلم از خداوند» به تعریف عدل الهی دست پیدا کنیم.

تقسیم بندی اعمال

اعمالی که ما از روی قصد و نیت انجام می‌دهیم به سه دسته کلی تقسیم بندی می‌شوند. دسته‌ای از اعمال که در اصطلاح به آنها اعمال زشت و قبیح اطلاق می‌شود که این دسته اعمال را ظلم می‌نامند. دسته‌ای دیگر از اعمال هستند که نیکی کردن و احسان به دیگران محسوب می‌شود که ما مختار به انجام آنها هستیم که بعد از انجام آنها مورد تحسین سایرین قرار می‌گیریم که این دسته را فضل می‌نامیم. دسته سوم اعمالی است که نه ظلم است و نه فضل، یعنی با انجام آنها نه مورد تحسین واقع خواهیم شد و نه کسی ما را ملامت می‌کند. البته می‌توان اعمال را به گونه‌های دیگر تقسیم بندی نمود ولی این تقسیم بندی که ارائه شد در بحث، مورد نظر می‌باشد.

تعریف عدل

منظور از عدل انجام عمل در زمان و موقعیت مربوط به آن است ولی با این حال ما کسی را مدح می‌کنیم که به احسان و نیکی عمل کند. خداوند نیز در قرآن می فرماید «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان‏» (نحل / ۹۰) یعنی بعد از امر به عدل، ما را به احسان می‌خواند. در دعاها نیز ما از خدا می‌خواهیم که با فضلش با ما رفتار کند؛ «الهی عاملنا بفضلک». یعنی ای خدا به فضلت با ما برخورد کن و در ادامه از او تقاضا داریم که به عدلش با ما برخورد نکند «و لا تعاملنا بعدلک یا کریم» و این به دلیل بد بودن عدل نیست بلکه این نشان از زشتی اعمال ماست که اگر خداوند بخواهد بر اساس عدل نسبت به آنها با ما رفتار کند بر ما گران می‌آید و قابل تحمل نخواهد بود.

نسبت عدل با لطف و احسان

متوجه شدیم که عدل الهی به این معناست که خداوند ظالم نیست و این عادل بودن خداوند به معنی این نیست که با احسان وفضل با ما رفتار می‌کند. زیرا کسی که به عدل رفتار می‌کند ملزم نیست که با احسان و لطف با دیگران رفتار کند و اگر چنین کند از روی بزرگ منشی و کرامت اوست.

اثبات موضوع «عدل»

در گام اول که قصد اثبات عدل الهی را داریم به نظر می‌آید امر دشواری باشد و زمان زیادی را نیاز داشته باشد تا تمامی عناوین مطرح شده را اثبات کنیم. ولی در عمل اثبات موضوع «عدل الهی» به این پیچیدگی نیست. زیرا عادل بودن و رعایت عدل عملی نیست که در گام اول نیاز به اثبات داشته باشد بلکه نیاز به مصادیقی داریم که ناقض عدل الهی باشند. به عنوان مثال شما کسی را که به تازگی با او آشنا شده‌اید نمی‌توانید به ظلم محکوم کنید مگر اینکه بتوانید مصداقی از ظلم کردن را در رفتار او ببینید و به واسطه آن ظالم بودن او را اثبات کنید.

یادآوری: در جلسه قبل پیرامون موضوع عدل، این موضوع پر حاشیه، بحث شد و دیدیم یکی از تفاوتهای این اصل با سایر اصول  دین، به این دلیل است که در سویی از این بحث خود ما قرار داریم. در تعریف عدل نیز بیان شد که همین که از خدا نفی ظلم شود به معنی حاکم بودن عدل الهی است.
در اثبات عدل الهی نیز مشاهده کردیم نیازی به اثبات ندارد زیرا که اگر وجود آن را بخواهیم نقض کنیم می‌بایست مثال و مصداقی در نقض و عدم وجود عدل ارائه دهیم. این همان رفتاری است که در تمام محاکم بشری رخ می‌دهد و با اثبات جرم فرد را مجرم می‌نامند.

لطف و عنایت خدا در عالم تشریع و تکوین

عظمت و بزرگی خداوند در بحث عدالت به گونه‌ای نیست که اعمال و رفتار محدودی را تعیین کند و سپس آن‌ها را به عنوان اعمال و رفتار مجاز و حلال اعلام کند بلکه اینگونه عمل کرده است که همه رفتارها و اعمال را حلال قرار داده است و عده معدودی از آن‌ها به عنوان رفتار و عمل حرام و ممنوعه وضع گردیده است. [مانند: احکام نوشیدنی‌ها که همگی مجازند به جز چند مورد محدود.] عجیب است که انسان با وجود این لطف و فضل الهی باز به سراغ معاصی می‌رود!

ادامه بحث اثبات موضوع «عدل الهی»

گفته شد که موضوع عدل الهی نیاز به اثبات ندارد و نفی آن نیازمند اثبات است همانگونه که موضوع عصمت و یا بی‌گناهی افراد اینگونه است. بیشتر بحث ما بررسی اشکالات و سؤالاتی است که به قسمت‌های مختلفی این موضوع وارد می‌شود و نیازمند توضیحات و بیان دیدگاه‌های غلط موجود در آن است.

روش دوم اثبات موضوع «عدل الهی»

روش دیگر اثبات عدل الهی برهان خلف است؛ بدین صورت که با فرض نبود و عدم وجود یک قاعده نتایج حاصل از آن را بررسی می‌کنند و با تأیید اینکه نتایج حاصله قابل پذیرش نیست وجود آن قاعده را اثبات می‌کنند.

حال بر این اساس فرض کنید که عدل الهی وجود نداشته باشد در این صورت کلیه فعالیت‌های ما بیهوده می‌شود، دیگر حقیقتی به نام دین وجود نخواهد داشت زیرا انجام هر عملی مشخص نمی‌کند که چه نتیجه‌ای در برخواهد داشت چون ممکن است کسی که به درستی و صداقت زندگی کرده است مورد عقوبت قرار گیرد و برعکس کسی که تمامی اعمال زشت را مرتکب شده است وارد بهشت شود.

با توجه به آنکه این جهان ملک خداوند متعال است بنابراین تمامی قوانین حاکم بر آن نیز ناشی از فعل و اراده مالک آن می‌باشد. اگر خداوند متعال عادل نبود هیچ کدام از قوانین فیزیک و ریاضی و شیمی دیگر برقرار نبود و به گونه‌ای دچار هرج و مرج و بی نظمی می‌بودیم. پس با این نگاه به روشنی می‌یابیم که قاعدتاً خدای متعال عادل است.

روش سوم اثبات موضوع «عدل الهی»

دلیل سومی که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که زمانی که شما می‌خواهید یک عمل را اثبات کنید یا باید دلیل و اثری که به واسطه آن این عمل انجام شده است را بیان کنید و یا اینکه با اثبات یک ویژگی و خصوصیت در فاعل آن عمل، دلیل انجام آن را ثابت نمایید. در رابطه با موضوع عدل هیچ یک از آن‌ها امکان پذیر نیست زیرا اولاً خدای متعال غنی است و «نیازی» ندارد که با ظلم بخواهد آن را برطرف نماید ثانیاً صفات ناپسند در خدای رحمان و رحیم راهی ندارد و لذا در چنین خدایی امکان ظلم نمودن میسر ممکن نیست.

تفکر و تأمل لازمه فهم و درک بحث «عدل»

نکته دیگر این است که در اتهاماتی که انسان‌ها در محاکم بشری به یکدیگر روا می‌دارند قاضی و هیئت حاکمه زمانی را صرف بررسی ادعاها و شواهد می‌کنند تا بعد از بررسی دقیق به بهترین حالت حکم نهایی را صادر کنند ولی کسانی که در رابطه با عدل الهی معترض هستند و سعی در محکومیت خدای متعال دارند بدون هیچگونه درنگ و تأملی بلافاصله و به تنهایی نتیجه گیری و اعلام رأی می‌کنند و خداوند را مقصر اصلی اتفاقات بیان می‌کنند، در حالی اگر اتهامی به خود آن‌ها زده شود و دادگاه چنین رفتاری با خود آن‌ها داشته باشند معترض خواهند شد و آن را نمی‌پذیرند.

لازمه نفی «عدل» و اثبات ظالم بودن خدا

لازمه محکوم کردن خدای متعال در رابطه با ظلم نمودن این است که مستندی ارائه شود. صرف ادعا و اتهام نمی‌توان چنین موضوعی را اثبات نمود.

راه دیگر اثبات یک ادعا ارائه دلایلی است که نشان دهد ویژگی و صفت شخص مورد اتهام به گونه‌ای است که به احتمال زیاد جرم مورد نظر از او سر زده باشد، ویژگی‌هایی مثل شرایط خانوادگی، محل زندگی، جامعه دوستان و …

پس کسی که مدعی ظلم خداست یا باید مستندی بر انجام ظلم توسط خدا ارائه دهد یا اینکه دلایلی را ارائه دهد که به واسطه آن مشخص شود که خداوند دارای صفاتی است که به موجب آن نستجیر بالله امکان دارد از او ظلم سر بزند. روش دوم هم امکان پذیر نیست زیرا که خداوند غنی و بی‌نیاز است و فقط کسی ظلم می‌کند که به ظلم کردن «نیاز» دارد
پس هیچگونه امکان منطقی و عقلانی برای ظلم کردن خدا به بندگانش باقی نمی‌ماند. زیرا «نیاز» و «کمبود» است که ظالم را به ظلم کردن وا می‌دارد. به عبارت دیگر اگر کسی در توحید و خداشناسی دچار نقص و کاستی نباشد اصلاً چنین فرضی به ذهنش خطور نمی‌کند.

یادآوری: بعد از بررسی اجمالی موضوع پرجنجال عدل نگاهی کردیم به سه دلیل در اثبات آن و در مجموع مشاهده کردیم که اثبات  عدل کار دشواری نیست. همچنین به اهمیت موضوع عدل در جلسات قبل اشاره شد و دیدیم که این موضوع از آن جهت که جنبه‌ای از آن به وجود خود ما باز می‌گردد برای ما از اهمیت بیشتر و ویژه‌تری برخوردار است. حال جدا از این دلیل آیا موضوع عدل از اهمیت دیگری هم برخوردار است؟

اهمیت بحث عدل

همانطور که در جلسات پیش تر اشاره شد رابطه‌ای متقابل میان توحید و عدل وجود دارد. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

إِنَّ أَسَاسَ الدِّینِ التَّوْحِیدُ وَ الْعَدْل.
اساس دین توحید و عدل است. [التوحید (صدوق)، ص۹۶]

اکنون می‌خواهیم بررسی کنیم که دلیل این اهمیت از کجاست و چرا در کنار موضوع توحید این اصل اعتقادی قرار می‌گیرد؟

وجه مشترک «عدل» با «توحید»

همانطور که در موضوع توحید اشاره شد توحید به این معنا ست که خدا را توهم نکنیم. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: «التَّوْحِیدُ أَنْ‏ لَا تَتَوَهَّمَهُ» یعنی هر آنچه که ذهن ما نسبت به خدای متعال شکل می‌دهد را برهم بزنیم و عبارتی بگوییم خدا اینگونه نیست و در واقع او را تنزیه کنیم. در توضیح عدل نیز عبارتی نزدیک به این مضمون وجود دارد؛حضرت در ادامه همان سخن قبل می‌فرمایند:

«لْعَدْلُ أَنْ لَا تَتَّهِمَهُ»
عدل این است که خدا را متهم نکنیم.[بحار الأنوار، ج‏۵، ص۵۲]

می‌بینیم که چقدر این دو تعریف، به یکدیگر نزدیک هستند و مشابهت دارند. آدمی در توحید مکرراً می‌خواهد خدا را تصور و تخیل کند و در عدل به دنبال متهم کردن اوست در روایتی از امام صادق علیه السلام پیرامون موضوع عدل آمده است که:

«الْعَدْلُ فَأَنْ لَا تَنْسُبَ‏ إِلَى‏ خَالِقِکَ‏ مَا لَامَکَ عَلَیْه‏ »
عدل این است که به خدای خودت نسبت ندهی آن چیزی که تو به خاطر آن ملامت می شوی. [التوحید (صدوق)، ص۹۶]

علت انکار و رد عدل الهی

همانطور که گفته شد انسان به هنگام برخورد به یکسری مشکلات در طول زندگی به دنبال یافتن دلایل و عوامل بیرونی است تا بتواند دلیل رخ دادن این ناملایمات و سختی‌ها را بیابد و به آنها نسبت دهد. همین خصلت و ویژگی انسان در مورد خدای متعال نیز صورت می‌پذیرد. یعنی در بعضی مواقع آدمی با چنین نگرشی به دنبال علت برای مشکلات خود است ولی چون کسی را نمی‌تواند مقصر نماید به سراغ کسی می‌رود که در ظاهر نمی‌تواند از خودش دفاع کند و بدون هیچ مشکلی او را متهم اصلی معرفی می‌کند.

عموماً چنین افرادی در پاسخ به این سؤال که چرا نتیجه کاری که انجام دادید چنین شد و موفق نشدید این است که «تقدیر بود! خدا چنین خواست!» ولی همین گروه در زمان موفقیت دلایل را به شکل دیگری ارائه می‌دهند و می‌گویند که «تلاش کردم، برنامه‌ریزی کردم، مربی‌ام نقش مهمی در این کار داشت» یعنی به هنگام ناکامی‌ها خدا مقصر اصلی است ولی به هنگام موفقیت تنها عاملی که دخالت نداشته است خداست.

خودشناسی نتیجه اعتقاد به عدل

پس مشاهده کردیم که چگونه موضوع خودشناسی در درون اصل عدل نهفته است. به عبارت بهتر اگر بعد از تکمیل اعتقاد خود در موضوع توحید و منزه داشتن خدا به سراغ اصل عدل بیاییم و خود را نشناسیم، به تناقض بر می‌خوریم و آن اینکه خدای سبحان را متهم و محکوم می‌کنیم و به عبارتی ظالم می‌نامیم و به این صورت اعتقاد خود در موضوع توحید را نیز مجدداً برهم می‌زنیم. در حالی که اگر فرد به درستی خود را بشناسد و با انصاف به اطراف خود نظر کند نقش خود را به روشنی در حوادث و اتفاقات پیرامون خود می‌یابد و می‌فهمد که در کجا کاستی و تنبلی داشته است که به این نتیجه رسیده است. چنین فردی در برابر خدای خود اینگونه سخن می‌گوید که :

سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمین (انبیاء/ ۸۷)

آنکه کار را خراب کرده من هستم و تو از هرگونه ظلم و بدی به دور هستی، ای خدا.

عدل در آینه آیات قرآن

تا به اینجا اهمیت بحث عدل و چرایی آنکه این موضوع در کنار توحید قرار می‌گیرد را دانستیم و همچنین چه رابطه تنگاتنگی میان این دو اصل وجود دارد نیز روشن شد. همچنین متوجه شدیم که باید خود را بهتر بشناسیم و به هنگام سختی‌ها با انصاف به مسائل نگاه کنیم و مشکلاتی را که خود عامل ایجاد آنها بوده‌ایم را بپذیریم.

حال برای اینکه مطالب مطرح شده تا به الان را از منظری دیگر و از بیان قرآن مشاهده کنیم به سراغ آیاتی پیرامون بحث عدل می‌رویم:

«ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید» (آل عمران/ ۱۸۲)
این [عقوبت] به خاطر کار و کردار پیشین شماست [و گر نه] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] بیدادگر نیست.

در آیه قبل اشاره به عذابی می‌شود که به عنوان عقوبت نصیب اهل جهنم می‌شود. [وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریق] در این آیه دقیقاً به همان نتایجی که دست پیدا کرده‌ایم اشاره شده است که آنچه افراد انجام می‌دهند موجب سختی‌ها و مشکلات ایشان می‌شود و خداوند نسبت به بندگانش ظلم نمی‌کند. چنین مطلبی را در این آیات نیز مشاهده می‌کنیم:

«وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریق ، ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ» (انفال/ ۵۰ و ۵۱) .
و بچشید عذاب سوزان را. این [عقوبت] به خاطر کار و کردار پیشین شماست [و گر نه] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] بیدادگر نیست.

«إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً وَ لکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُون» (یونس/ ۴۴)
خداوند هیچ به مردم ستم نمی‏کند ولی این مردمند که به خویشتن ستم می‏نمایند.

در این آیات نیز مشاهده می‌کنیم که خداوند اشاره می‌کند که او کوچکترین ظلمی نمی‌کند و این مردم هستند که یا در حق همدیگر ظلم می‌کنند و یا در مورد خودشان مرتکب ظلم می‌شوند. به عبارت دیگر اگر ظلمی مشاهده کردید بدانید پای شخصی به غیر از خدا، در میان است.

«لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ نُذیقُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَذابَ الْحَریقِ، ذَالِکَ بِمَا قَدَّمَتْ یَدَاکَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِید» (حج/ ۹ و ۱۰ )
برای آنان در دنیا رسوایی است و در قیامت ، عذاب سوزان به آنها می چشانیم! ( و به آنان می گوییم: ) این در برابر چیزی است که دستهایتان از پیش برای شما فرستاده و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمی کند!

استفاده صحیح از قرآن

نکته‌ای که در این آیات پیرامون عدل الهی باید به این دقت داشت این است که خداوند هیچگاه اشاره به این نمی‌کند که عادل است بلکه همیشه می‌فرماید که: «من به بندگانم ظلم نمی کنم»، دلیل این امر چیست؟

برای فهمیدن این موضوع باید به سراغ کسی رفت که علم قرآن در نزد اوست و او کسی نیست جز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام). زیرا خواندن ترجمه و تفسیر مفسرین تنها کمک می‌کند که تا حدودی در فضای آیات قرار بگیریم ولی دریافت آن حقایقی که خداوند در آیات قرآن بیان کرده است تنها با مراجعه به این بزرگواران محقق شدنی است. چرا به ظالم نبودن خدا در قرآن تأکید شده است؟

فکر می‌کنید خداوند برای چه در قرآن به نفی ظلم از خود می‌پردازد ولی مستقیماً اشاره به عادل بودن خود ندارد؟ نکته ظریفی وجود دارد. این در واقع همان نکته‌ای است که در ابتدا پیرامون موضوع عدل به آن اشاره شد و آن این بود که عادل بودن در اولین قدم چیزی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد؛ مثل مجرم نبودن. افرادی که در جامعه حضور دارند همگی در نگاه اول جرمی مرتکب نشده‌اند و کسی نمی‌تواند دیگری را بلافاصله و بی‌هیچ دلیلی مجرم بداند. خداوند هم عادل بودنش مبرهن است و نیازی نیست که آن را اثبات کند. دلیل اینکه خداوند اشاره به این دارد که او نسبت به بندگانش ظلم نمی‌کند در این است که می‌داند من در ذهنم به دنبال این مطلب می‌روم از این رو مکرراً به من تذکر می‌دهد.

یادآوری: در جلسات قبل به پیچیده و پر هیاهو بودن بحث عدل اشاره کردیم و مشاهده کردیم که در این موضوع یک سوی بحث به  خود ما مربوط می‌شود و از این رو این موضوع برای ما اهمیت بیشتری دارد و با سایر اصول اعتقادی متفاوت است. و همچنین گفتیم عمده شبهاتی که در بحث عدل الهی مطرح می‌شود در واقع مربوط به روحیه فرافکنی ماست. به اهمیت و رابطه متقابل موضوع عدل در کنار اصل توحید اشاره کردیم. همچنین در اثبات موضوع عدل دیدیم که در قدم اول اثبات لازم نیست و اگر بخواهیم آن را نفی کنیم می‌بایست نبود آن را اثبات کنیم و همچنین دیدیم با فرض عدم وجود عدل شرایطی که ایجاد می‌شود کاملاً غیر عقلانی و غیر منطقی است. لذا وجوب و وجود عدل الزامی است. در ادامه نیز آیاتی از قرآن را در مورد عدل الهی بررسی کردیم.

تأکید قرآن در نفی ظلم از خدا

همانطور که در جلسه گذشته مشاهده کردیم در آیات پیرامون بحث عدل، خداوند متعال همیشه صحبت از نفی ظلم از خود می‌کند و هیچگاه به عادل بودن خود اشاره نمی‌کند و فهمیدیم اصلی‌ترین دلیل این امر نحوه و طرز تفکر ماست که به دنبال نسبت دادن مشکلات و سختی‌ها به خداوند هستیم. و این تأکیداتی که در قرآن مشاهده می‌کنیم همگی از جنس تأکید مطلق هستند به عنوان مثال در سوره نساء آیه ۴۰ خدای متعال می‌فرمایند که «لا یظلم مثقال ذره»، یعنی در تفکر عدل اصلا ذره‌ای احتمال و امکان این فرض که مثلاً خدا این کار را موجب شده است وجود ندارد.

ظلم فعلی از روی نیت و دلیل

لازم است به این نکته توجه کنیم که ظلم کردن فعلی است ارادی و از روی قصد و نیت. به عنوان مثال اگر کسی شما را به واسطه عملی که اصلاً نسبت به آن توجه و قصدی نداشتید، متهم کند و بگوید به واسطه انجام آن ظلمی بر او و یا دیگر مرتکب شده‌اید پذیرفتنی نیست. مثلاً در ارتباط با خدا در بعضی مواقع می‌بینیم که افراد از عبارتی نظیر اینکه: «ای خدا کجایی مگر نمی‌بینی؟» این در حالی است که قرآن در ارتباط با خدای متعال می‌فرماید «لا تاخذه سنه و لا نوم» و به عبارتی مثقال و ذره‌ای در این عالم از دید خدا پنهان نمی‌ماند و مورد حساب قرار می‌گیرد. پس با این تفاسیر دیگر دلیلی بر ظلم و یا همان عدم وجود عدل باقی نمی‌ماند.

روشن بودن عدل خدا و نفی ظلم از او

پس دیدیم همه چیز در احاطه خدای متعال است و امکان ندارد چیزی در این عالم رخ بدهد و او از آن آگاه نبوده باشد. و گفته شد منظور از ظلم عملی است که نسبت به آن آگاهی و اراده و نیت وجود دارد. حال زمان آن است که ببینیم به چه میزان با این نگرش به جهان و خداوند متعال نگریسته‌ایم، چقدر نسبت به او و قادر بودنش توجه داشته‌ایم؟ اوج اینگونه زیستن را می‌توان در زندگی اهل بیت (علیهم السلام) مشاهده کرد. پس با دانستن چنین حقیقتی دیگر نفی ظلم کامل را مشاهده خواهیم کرد زیرا خداوندی که چنین جهانی را آفریده و به تک تک ذرات آن توجه دائم دارد دیگر امکان ندارد نسبت به امری غافل شود و در نتیجه به بنده ای ظلم کند.

جایگاه سؤالات در اصول اعتقادی

برای بررسی سؤالات مربوط به عدل، لازم است تذکری را بیان کنیم. در مباحث مربوط به اصول اعتقادی باید توجه داشت که این موضوعات همانطور که از اسمشان مشخص است جزو پایه‌های باوری ما محسوب می‌شوند و لذا اگر بنا به شرایط و موقعیت، با سؤال و شبهه ای پیرامون این اصول برخورد کردیم باید این نکته را در نظر داشته باشیم که این سؤالات نباید باعث شود که ما در کل منکر و نافی اصول اعتقادی خود بشویم بلکه باید با صبر و حوصله و مراجعه و مطالعه پاسخ آن‌ها را بیابیم. زیرا که سؤال نهایتاً قسمت و گوشه ای از آن اصل است و نمی‌تواند با کل آن برابری کند و آن را نفی کند.
مثلاً وقتی ما می گوییم موضوع عدل یک اصل است و تا این نقطه از بحث نیز این ادعا بر ما ثابت شده است بعد از آن هر سؤال ویا شبهه ای که در مورد این اصل مطرح شود می‌بایست به دنبال پاسخگویی و حل آن برویم. و نه اینکه تمامی این اصل را زیر سؤال ببریم و آن را نفی کنیم. پس باید چنین دید و نگرشی را نسبت به مواجه با سؤالات و شبهات مربوط به اصول اعتقادی مد نظر داشت و آن را مکرراً به خودمان یادآور شویم.

تفاوت سؤال با شبهه

بین شبهه و سوال چیست؟ وقتی کسی نسبت به یک موضوع سؤال دارد با زمانی که یک فرد نسبت به موضوعی شبهه ایجاد می‌کند در چیست؟ سؤال در واقع آن ابهامی است که برای من در مورد یک موضوع ایجاد شده است و من به دنبال پاسخ آن هستم و یافتن پاسخ دغدغه من است و برای یافتن این پاسخ با حالت خضوع و خشوع به فرد عالمی مراجعه می‌کنم. ولی در شبهه فرد سؤال خود را در قالبی عالمانه و به صورتی که گویا از روی علم بیان می‌شود ارائه می‌کند. مثلاً کسی که در مورد حجاب می‌پرسد «در کجای قرآن مطلبی راجع به حجاب آمده است؟» اگر منظورش این باشد که اصلاً چنین مطلبی در قرآن مطرح نشده است، اینگونه سؤال را شبهه می‌گویند زیرا مطلب را به گونه‌ای بیان می‌کند که گویی تمامی قرآن را مطالعه کرده است و بر کل آن احاطه دارد.
ویژگی دوم شبهه این است که اصولاً آهنگ و حالتی اعتراضی وتهاجمی دارد و نه پرسشگرانه.

خصوصیت سوم شبهه این است که حالتی انکار کننده و نفی کننده دارد و گویی که به دنبال جواب نیست. چنین افرادی هنگامی که درحال دریافت پاسخ هستند با ارائه سؤالات مکرر و جایگزینی آن‌ها با یکدیگر سعی در اثبات نفی خویش دارند و اصلاً به پاسخ سؤالاتی که دریافت می‌کنند توجهی ندارند.

ویژگی دیگری که باعث تفاوت سؤال و شبهه می‌شود این است که شبهه ایجاد می‌شود ولی سؤال روییده می‌شود به این معنی که سؤال در مواجهه با ابهام در من رشد می‌کند و با یافتن پاسخ آن ابهام من برطرف می‌شود ولی در شبهه یا از بیرون به فرد القا می‌شود و یا اینکه شخص به دنبال تخریب و نفی مطلبی است و از این رو به دنبال ساختن شبهه ای در جهت رسیدن به این هدف می‌باشد.

قدم اول در پاسخ به شبهه

پس با توجه به اینکه می‌دانیم عدل یک اصل است و پشتیبان آن وجدان، عقل و قرآن است لذا وقتی که وارد بحث می‌شویم اگر با یک سری از شبهات و سؤالات پیرامون این اصل برخورد کنیم، باید بدانیم در قدم اول وظیفه ما این است که این شبهات را به سؤالات علمی تبدیل کنیم و بعد در صدد پاسخگویی به آن‌ها بر آییم.

یادآوری: در جلسات قبل پیرامون اهمیت موضوع عدل و روش‌های اثبات آن صحبت شد. همچنین برای آشنایی با این موضوع از  منظر قرآن آیاتی را که نفی کننده ظلم از خداوند متعال بودند، خواندیم. در ادامه تذکر داده شد که در برخورد با سؤالات پیرامون موضوع عدل و سایر اصول اعتقادی می‌بایست توجه داشته باشیم که به محض برخورد با این شبهات و سؤالات، «اصول» را کنار نگذاریم بلکه به دنبال یافتن جواب برای سوالات باشیم. تعریفی از سؤال و شبهه ارائه کردیم و تفاوت این دو را به صورت اجمالی برشمردیم. دیدیم که شبهه رنگ و بوی اعتراض، انکار و هجوم را در خود دارد در صورتی که سؤال تنها بیان یک ابهام در محضر عالم و به صورت متواضعانه در جهت یافت پاسخ است.

جبر و اختیار اولین و اصلی‌ترین سؤال

از اولین سؤالاتی که در بحث عدل مطرح می‌شود موضوع «جبر و اختیار» است. البته این موضوع در مواقفی که صحبت از عقوبت و نتیجه اعمال می‌شود مطرح می‌گردد: «آیا ما در تمامی اعمال مختار هستیم؟»

نکته جالب در رابطه با این سؤالات این است که بعد از یک نگاه اجمالی به تمامی آن‌ها می‌یابیم که همگی به سختی‌ها و دشواری‌های زندگی اشاره دارند و هیچکدام قسمت‌های مربوط به موفقیت‌ها و پیروزی‌ها را به عنوان مصداق جبر معرفی نمی‌کنند. به عبارت دیگر می‌توان فرافکنی را در صحبت‌های مدعیان جبر به روشنی مشاهده کرد.

اثبات اختیار

همانطور که گفته شد سؤال پیرامون جبر و اختیار از اصلی‌ترین سؤالات بحث عدل است. حال چگونه می‌توان وجود اختیار را ثابت کرد؟ لازم است در همین ابتدا بگوییم اثبات این مطلب مانند موضوع عدل، بسیار روشن است و با کمی تأمل وجود آن برای ما اثبات می‌شود. در کل نحوه زندگی انسان‌ها در این عالم و تعاملات آن‌ها با یکدیگر همگی نشان از وجود اختیار است؛ این افراد به هم وعده می‌دهند، از یکدیگر سؤال می‌کنند، مشغول به کار می‌شوند و … همه دلایلی است روشن بر وجود اختیار.

نکته یا دلیل دوم این است که آن فضاهایی که خود انسان‌ها تدارک، طراحی و مهندسی کرده‌اند بر اساس اختیار شکل گرفته است و اگر اختیار نباشد چنین نظامی از بین خواهد رفت. به عنوان مثال هیچ کارخانه و اداره‌ای کارگر و کارمندی را نمی‌پذیرد که در توجیه کم کاری‌ها و اهمال‌های صورت گرفته بگوید که جبر دلیل رخ دادن آن‌هاست. همچنین نظام‌های تربیتی و پرورشی به طور کامل بر مبنای اختیار بنا شده‌اند و اگر بگوییم جبر حاکم است دیگر بودن چنین نهادهایی بی معناست. به عبارت دیگر کسی که بخواهد جبر را حاکم بر انسان‌ها و این نظام‌های بشری عنوان کند در واقع دارد تمامی آن‌ها را به حماقت محکوم می‌کند

از نظام‌های دیگر بشری که به روشنی می‌توان از آن به وجود اختیار پی برد نظام‌های قضا و جزا است. اینگونه نظام‌ها کاملاً بر اساس اختیار استوار هستند و احکام مربوط به رفتار انسان‌ها را صادر می‌کنند و این حکم دادن از این تفکر نشأت می‌گیرد که افراد بر روی رفتار خود اختیار دارند. زیرا در صورت عدم وجود اختیار دیگر تشکیل دادگاه معنی نخواهد داشت زیرا هر حکمی که صادر شود متهم می‌تواند با اشاره به وجود جبر، اعمال خود را توجیه کند.

دلیل سوم این است که همین تلاش‌های مدعیان جبر برای جلب نظر ما خودش نشان دهنده وجود اختیار است. زیرا در «من» این اختیار پذیرفتن و قبول کردن را دیده است که من را مخاطب قرار داده است وگرنه اگر جبر بر این دنیا حاکم باشد دیگر بحث کردن برای اثبات آن بر دیگری معنا ندارد و باید در مقابل سایرین با هر عقیده‌ای که هستند سکوت کرد زیرا که همه محکوم وضعیتی هستند که در آن قرار دارند و راه گریزی از آن نیست.

دلیل چهارم وجود حالت و احساسی به نام پشیمانی است. اگر که جبر بر این عالم حاکم باشد دیگر دلیلی ندارد آدمی نسبت به افعالی که انجام داده است احساس پشیمانی کند زیرا که هیچ اختیار در انجام آن‌ها نداشته است. ولی مشاهده می‌کنیم در واقعیت اینگونه نیست و همه انسان‌ها نسبت به یکسری از اعمالی که در زندگی انجام داده‌اند احساس پشیمانی می‌کنند.

استغفار نتیجه وجود اختیار

همانطور که گفته شد وجود احساس پشیمانی خود یکی از دلایل وجود اختیار است. این احساس صادقانه در نهایت اگر به کمال برسد تبدیل می‌شود به استغفار، استغفار نزدیک‌ترین حالت آدم در گفتگوی با خدای خود است.

زیباترین مناجات‌ها برای استغفار را می‌توان در کلام ائمه علیهم‌السلام مشاهده کرد و البته این به آن سبب نیست که ایشان مرتکب خطا می‌گشته‌اند بلکه جهت تعلیم به انسان‌ها و افزایش معرفت ایشان نسبت به خدای متعال است. اگر تجربه عذر خواهی را داشته باشید به یاد می‌آورید که چه احساس آرامش و راحتی بعد از آن بر شما حاکم می‌شود در استغفار نیز به همین شکل یک نورانیت و دل آرامی در درون فرد مستقر می‌شود. پس به این ترتیب متوجه می‌شویم که پشیمانی کاری است عقلانی و از عقل بر می‌خیزد.

دلیل پنجم در اثبات اختیار

دلیل پنجم که می‌توان آن را به تنهایی و جدا از سایر دلایل ارائه کرد این است که ما خود به روشنی در درون خود اختیار را احساس می‌کنیم. یعنی این درک را نسبت به افعال روزمره خود داریم که آن‌ها را با تصمیم و نیتی که در درون قصد کرده‌ایم انجام می‌دهیم. خود این درک و معرفت روشن‌ترین دلیل و بینه است بر وجود اختیار و اگر کسی بخواهد به اصرار بگوید که نه جبر بر تو حاکم است در واقع در حال توهین کردن به این حس درونی ماست. پس ادراک و وجدان درونی ما محکم‌ترین دلیل در وجود اختیار است.

یادآوری: در جلسات گذشته مقدماتی در باب اصل عدل گفت و گو شد و بعد از آن به سوالاتی که در ارتباط با این اصل مطرح می‌شود  پرداخته شد. اولین گام در موضوع جبر و اختیار برداشته شد و دیدیم باور وجود اختیار خیلی روشنتر از آن است که بتوان در آن تردید کرد بنابراین با توجه به آن مطلبی که در جلسه پیش ذکر شد، اختیار را نیز به عنوان یک اصل پذیرفتیم.

نقش عوامل بیرونی بر اختیار

می‌خواهیم وارد فضای بعضی سؤالات و مسائلی که در موضوع عدل مطرح می‌شود، بشویم.

فرض کنید دادگاهی تشکیل شد و بالاخره معلوم شد که مجرم کیست. حال زمان صدور حکم فرا می‌رسد. فرض کنید یکی از وکیلان مدافع متهم، در ارتباط با شرائط محیطی و نامساعد بودن جامعه و انگیزه‌های روانی متهم صحبت کند! آیا با توضیحات وکیل مدافع که یک روانشناس است، قاضی در رأی خود تجدیدنظر می‌نماید؟ خیر؛ در واقع قاضی می‌داند که این‌ها عواملی هستند که شخص را به جرم سوق دهد ولی این‌ها عواملی نیستند که شخص را به جرم مجبور کند.

یکی از مسائلی که در ارتباط با عدل الهی مطرح می‌کنند این است که محیط زندگی فرد، جامعه‌، شهرو کشور، فرهنگ و توانایی‌هایشان متفاوت است و این تفاوت‌ها را منشاء و ریشه نواقص و عیوب قلمداد می‌کنند و نقش شخص را در ارتکاب جرم منتفی می‌دانند. به نظر شما این استدلال درست است؟ اگر این استدلال درست باشد، اساساً نظام قضا و جزا دیگر معنا نخواهد داشت. پس فضای دوم سوال این بود که عوامل بیرونی را عامل ارتکاب افعال بدانیم اما باید توجه داشت که هیچ کدام از این عوامل نافی و مانع اختیار فرد نیست.

وجود و پذیرش عدل در جوامع بشری

آیا انسان‌ها مجازند قانون وضع نمایند و همدیگر را منع کنند، اما خدا مجاز نیست؟ انسان‌ها مجازند یکدیگر را از خوردن مشروبات الکلی منع کنند اما خداوند مجاز به وضع این حکم نیست؟ جالب است همین بشر حق دارد بگوید شراب نخور و حق دارد بگوید اگر خوردی مشمول جریمه و برخورد قانونی خواهی شد ولی خدا حق ندارد؟

موضوع قیامت در تمامی ذرات و حرکات و سکنات زندگانی ما حضور دارد پس چه طور بعضی انسان‌ها نظام قضا و جزای خدا را به چالش می‌کشانند؟!

اختیار در بعضی اوقات ممکن است زائل شود.

آیا ممکن است از شخصی رفتاری سر بزند که در آن لحظه‌ اختیار از کف داده باشد؟ بله. اما چه کسی می‌تواند این امر را تشخیص دهد؟ تنها شخصی که عادل باشد و به درون من عالم باشد.
بنابراین انسان در همه عرصه‌ها مطلقا مختار نیست. اما در حالت کلی انسان مختار آفریده شده است. پس از این مطلب همواره این سؤال مطرح می‌شود که حدّ آن چیست؟ از نظر علمی باید تحقیق و بررسی شود اما انسان نسبت به خودش کاملا آگاه است همه ما می‌دانیم که کجا اختیار داشتیم و کجا اختیار نداشتیم.

در حوزه اختیار، مکلف هستیم.

آیا اختیار و قدرت آن در دست انسان است؟ خیر هر آن ممکن است اختیار از شخص گرفته شود و او مالکش نیست! آیا می‌توان اختیار را از خود سلب نماییم؟ این هم دست ما نیست. اختیار داشتن و نداشتن دست ما نیست اما اگر به ما اختیار دادند دیگر مختار هستیم. حوزه اختیار هم دست ما نیست، یعنی بطور مثال در زمانی ممکن است نتوانیم دست خود را تکان دهیم و یا حرفی بر زبان برانیم. پس توجه کنید که مختار بودن در جایی معنا دار است که اختیار داریم و اختیار ذاتی انسان نمی‌باشد و در آن حوزه‌ای که اختیار داریم مکلف هستیم.

این انسانی که مختار است برای انتخاب نیاز به یکسری اسباب و ابزار انتخاب دارد که مهم‌ترین آن‌ها عقل است.

یادآوری: در جلسات گذشته بحث عدل خدای متعال را توضیح دادیم بعد از آن به مسئله اختیار پرداخته شد و گفته شد که عدل نیاز  به اثبات ندارد و خلاف عدل الهی یعنی ظلم هم قابل اثبات نیست سپس به برخی از سوالات، ابهامات و شبهاتی که در این باب مطرح می‌شود، همچون جبر و اختیار و اثر عوامل محیطی بر اختیار، پرداخته شد.

بررسی شبهه جبر

سومین شبهه که شبهه‌ای رایج در بحث عدل می‌باشد؛ جبر است. ابتداً باید از انگیزه و هدف افرادی که این شبهه را مطرح و از آن دفاع می‌کنند، آگاه شویم. البته باید توجه داشت که کسی که ادعای جبر می‌کند لزوما جبری زندگی نمی‌کند!

حال باید انگیزه و هدف آنان که از این شبهه و نظریه دفاع می‌کنند را بدانیم چیست. دلایل کسانی که مدعی جبرند به دو گروه عقلی و نقلی تقسیم می‌شود. دلیل عقلی آن است که استدلال و ادله شخص مستقل از یک آیه یا روایت است اما در دلایل نقلی، شخص بواسطه برخورد با یک آیه یا روایت سوال و یا ابهام در او ایجاد شده است. مثلاً ممکن است شخص به واسطه برخورد با یک آیه این تصور برایش پیش بیاید که این آیه نظریه و شبهه جبر را القا می‌کند.

حال می‌خواهیم بدانیم کسانی که می‌خواهند جبر را ادعا کنند برای مسئله جبر چگونه دلیل می‌آورند. قبل از ورود به این بحث لازم است به پاسخ دو سوال توجه داشته باشیم که:

۱٫ چرا عده‌ای با وجود این که زندگی و رفتارشان اختیار را فریاد می‌کند، اصرار بر جبر دارند؟ کسانی که نظریه جبر را ادعا می‌کنند چه انگیزه‌ای دارند؟

۲٫ چرا بعضی‌ها در مقابل افرادی که ادعای جبر دارند و به آن قائل‌اند، این عقیده را می‌پذیرند؟ چرا در وجودشان جای می‌‌گیرد؟ این‌ها چه انگیزه‌ای دارند و چه ویژگی دارند؟

دلیل عقلی بر جبر: علم خدا

اولین دلیل عقلی مدعیان جبر این است که بنابر علم خدای متعال، خداوند می‌داند که در عالم چه اتفاقاتی افتاده و خواهد افتاد. بنابراین تمام وقایع و افعال می‌بایست اتفاق بیافتد و انجام گردد و الا علم خدا دچار نقص و جهل می‌باشد.

می‌خوردن من حق ز ازل می‌دانست گر می‌ نخورم علم خدا جهل شود

روش پاسخگویی به شبهات

۱٫ مطلب اول در جواب کلی این است که وجدان و ادارک ما در اولویت یک قرار دارد. یعنی آنکه اگر ما در درون خود احساس اختیار و آزادی عمل داشته باشیم، با استدلال دیگران بر جبر، آیا این احساس و وجدان اختیار و آزادی عمل ما غلط بوده است؟ اگر شخصی به ما بگوید تو خیالی می‌کنی که اختیار و میلت دست خودت است، ما در احساس و درک خود شک می‌کنیم؟

۲٫ مطلب دوم در جلسات قبل گفته شد که عدل الهی یک اصل اعتقادی است و نفی آن تالی فاسدهای فراوانی را دارد و منجر به متهم کردن خدا می‌شود. یک اصل اعتقادی با یک سوال، یک ابهام یا یک شبهه دچار گزند و آفت نمی‌شود بلکه می‌بایست بدان سوال، شبهه یا ابهام پاسخ داده شود.

۳٫ مطلب سوم مسئله قیاس خدا و صفات او با افعال دیگر موجودات است. اینکه علم خدا چه علمی است و کیفیتش چگونه است را نمی‌دانیم.

زیرساخت این شبهه چیست؟ فرض اول این شبهه چیست؟ فرض اولش این است کسی که چیزی را می‌داند علم او از یک معلومی گرفته شده است پس اگر خدا می‌داند باید یک معلومی باشد که خدا به آن نظر کند که بداند چه می‌شود! این مدل علم بشری است. اگر شخصی بپرسید مگر علم طور دیگر هم دارد؟ جوابش خیلی روشن است اصلا همین که نمی‌دانیم طور دیگر هست یا نیست، جواب این سوال است.

کسی که این سوال و شبهه برای او مطرح می‌شود یا در نزد او این سوال جای می‌گیرد، به این دلیل است که علم خدا را با خودش مقایسه می‌کند و تصور می‌کند که اگر قرار است خدا بداند پس این اتفاق می‌افتد.

علم خداوند نافی اختیار نیست!

حال اگر بخواهید به این شبهه پاسخ موردی و مجزا بدهید از شخصی که از این سوال دفاع می‌کند، سوال کنید که دلیل او برای این شبهه چیست؟ چگونه از این بیان نتیجه گرفته شد که جبر حاکم است؟ این شبهه یک بیان بود نه یک استدلال! چگونه ادعا می‌کنی که علت فعل افراد، علم خداست؟ ادعای رابطه علیت بین دو چیز، اثبات نمی‌خواهد؟ استدلال نمی‌خواهد؟ دلیل نمی‌خواهد؟ در حالیکه ما از کیفیت و نحوه علم خدا بی خبریم و نسبت به آن جاهلیم! البته این ابهام رواست اما اگر شخص اینگونه استدلال کند و با این شبهه بخواهد ادعا جبر را ثابت کند، می‌بایست علیت مابین فعل ما و علم خدا را نیز ثابت نماید.

در برابر تمامی شبهات و ابهامات شخصی که مدعی آن است می‌بایست ابتداً ادعای خود را ثابت کند نه آنکه با یک بیان و یک سوال و شبهه، کاری کند که ما درصدد جواب و رد شبهه او برآئیم.

یادآوری: در جلسه پیش رابطه علم خدا با اختیار را بررسی کردیم. در این میان به سه نکته مهم اشاره شد اولاً به ادراکات خود احترام  بگذاریم، ثانیاً هیچگاه یک اصل اعتقادی مثل عدل را با یک سوال و شبهه زیر سوال نبریم، ثالثاً در مسائل اعتقادی نظیر توحید و عدل اموری که مربوط به خدا می‌شوند را با امور مربوط به خودمان قیاس نکنیم.

ادعا، نیازمند دلیل و اثبات

در بررسی سؤالات باید این نکته کلی را مد نظر داشت که ادعا دلیل می‌خواهد و صرف بیان آن، چیزی ثابت نمی‌شود و لزومی به پاسخ به آن نیست. به عنوان مثال شبههای که صرفاً اعلام می‌کند: «خدایی وجود ندارد»، تنها یک ادعا را مطرح می‌کند و دلیلی بر پایه آن مطرح نمی‌کند. لذا پاسخ به اینگونه سؤالات در عمل بیهوده است. چون سؤال کننده همانطور که پیش تر اشاره شد در اینگونه شبهات تنها قصد تخریب، انکار و تهاجم دارد و نه یافتن پاسخ سؤال.

ادامه پاسخ به شبهه جبر و علم خدا

نکته مهم دیگر در پاسخ به این ادعا این است که در حقیقت خداوند به علم خود می‌داند که من چه چیزی را اختیار می‌کنم، نه اینکه علم خدا مرا مجبور به انجام آن کند. به عنوان مثال در حال حاضر من دست خود را حرکت می‌دهم در واقع خداوند می‌داند که من در این لحظه اختیار می‌کنم که دستم را تکان دهم نه اینکه خداوند در این لحظه اراده می‌کند که دست من تکان بخورد.
اما پاسخ دیگر این است که خداوند عالم است بر همه حالات اختیار ما یعنی به عنوان مثال بعد از بیدار شدن از خواب، بنا به زمان و شرایط کارهایی را بعد از بیداری انجام می‌دهم. اگر این بیدار شدن من با تأخیر و تعجیل صورت بگیرد کارهای بعد از بیداری شکل و شمایل دیگری به خود می‌گیرند. خداوند با علم خود برهمه این حالات که امکان دارد با اختیار من رخ دهد علم دارد ولی در نهایت این من هستم که با اختیار نحوه و نوع افعال را تعیین کنم و علم خداوند مرا محدود و محکوم نمی‌کند. به عبارت بهتر خدا آنچه را که اتفاق افتاده و نیافتاده می‌داند ولی آن کسی که در رخ دادن آن‌ها مؤثر است تنها من و اختیار کردن من است.

ادعایی دیگر از مدعیان جبر در ارتباط با اراده خدا

یکی دیگر از دلایلی که برای اثبات وجود جبر ارائه می‌شود این است که جبر را عامل انجام نشدن افعال قلمداد می‌کنند. مثلاً نماز، اگر که مورد خواست خدا بود و آن را از ما می‌خواست، می‌بایست می‌خواندم (به صورت جبری) ولی اکنون که من نمی‌خوانم به این معناست که خدا چنین فعلی را نمی‌خواهد! یا در مورد معاصی گفته می‌شود اگر که خدا با این افعال مخالف است و آن‌ها را نمی‌پسندد من نباید قادر باشم آن‌ها را انجام دهم و اکنون که به انجام آن‌ها قادر هستم به این معناست که خداوند با انجام آن‌ها مشکلی ندارد.

اراده و خواست خدا، دو ساحت متمایز و جدا

مغالطه‌ای که در درون این ادعا نهفته است این است که خواست خدا و اراده خداوند در یک قالب دیده شده است، در حالی که این دو از همدیگر جدا هستند. اراده خدا یا همان خواست تکوینی خداوند مربوط می‌شود به خلقت و هر آنچه که توسط خدا ایجاد و خلق شده است که در وصف آن قرآن می‌فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ یعنی هرآنچه را که خدا امر کند و بگوید باش خواهد بود و کوچک‌ترین مکثی در آن راه ندارد. که البته می‌تواند همین اراده را مشمول گذر زمان بکند مثلاً خداوند اراده می‌کند به کسی بعد از گذشت مدت زمانی که معین کرده است، فرزند بدهد.

در مقابل اراده تکوینی، جنبه‌ای دیگر از اراده خداوند وجود دارد که به آن اراده تشریعی می‌گویند. یعنی جنبه‌ای که خداوند در آن امر و نهی می‌کند ولی خطاب به یک مخلوق مختار، یعنی خوب و بد را برای او مشخص می‌کند و بایدها و نبایدهای آن را تعیین می‌کند ولی در نهایت این آدمی است که انتخاب و اختیار می‌کند که چگونه عمل کند و تصمیم بگیرد.

با نگاهی دیگر به این شبهه روشن می‌شود که شبهه کننده «خواست خدا» را به صورتی کلی مطرح می‌کند و خواست تشریعی را به عنوان خواست تکوینی قلمداد کرده است در حالی که دانستیم خواست خود دو ساحت مجزا و متفاوت از هم دارد. و تمامی افعال ما از جمله نماز خواندن و یا مرتکب معصیت شدن همه در حیطه خواست تشریعی خداوند جای می‌گیرند و نه خواست تکوینی که مجبور و محکوم به آن باشیم. به عبارت دیگر خواست خدا در این مورد اینگونه تعریف می‌شود که خداوند نماز خواندن را از من خواسته است تا من خود آن را اختیار کنم نه اینکه مرا به نماز خواندن وا دارد.

اتفاقاً در این سؤال بیشتر به وجود اختیار پی می‌بریم و زیبایی آن را درک می‌کنیم. در واقع مشاهده می‌کنیم که خداوند حقیقتی به نام اختیار را در کنار عقل به ما مرحمت کرده است حال این ما هستیم که با شنیدن و سنجیدن اوامر الهی به وسیله عقل مختاریم که چگونه عمل کنیم؛ این همان معنای تکلیف است. یعنی نماز را قرار است من انتخاب کنم که بخوانم نه اینکه نماز خوانده شود به هر جبری که باشد.

یادآوری: در جلسه قبل چهارمین ادعای مربوط به مدعیان جبر را بررسی نمودیم و آن این بود که به عنوان مثال می گویند اگر که خدا  می‌خواست که من نماز بخوانم می‌خواندم و اکنون که نمی‌خوانم نشان از آن است که چنین خواسته ای از جانب خدا وجود ندارد وگرنه من نماز می‌خواندم. دلیل این مغالطه را بررسی کردیم و متوجه شدیم که اراده و خواست خداوند دارای دو ساحت تشریعی و تکوینی است. در کنار این پاسخ همواره این نکته را متذکر شدیم که ما قرار نیست که به ادعاها پاسخ دهیم بلکه به سؤالاتی که با ارائه دلیل و سند مطرح می‌شود پاسخگو می‌باشیم. نکته دیگری که به آن اشاره شد این است که در مواجهه با سؤالات اولین قدم دقت به عبارات موجود در هر سؤال است و اگر این دقت را نداشته باشیم و با شتاب زدگی بخواهیم به آن‌ها پاسخ دهیم احتمالاً با مشکل مواجه خواهیم شد.

اراده تکوینی و تشریعی خداوند متعال

در توضیح اراده تکوینی و تشریعی خداوند بیان شد که قسمتی از اراده خداوند که شامل خلقت و مخلوقات است را اراده تکوینی می‌نامیم که به محض اراده خداوند هر حقیقت و مخلوقی موجودیت پیدا می‌کند و این در صورتی است که آدمی با اختیار و اراده خود می‌تواند این مخلوقات را تغییر دهد و یا از بین ببرد و یا با تقوی نعمت‌های بیشتری را نصیب خود کند؛ وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ (اعراف، ۹۶).

در مورد اراده تشریعی خدا گفته شد که در این قسم از اراده خدا (اوامر و نواهی) با آنچه که خداوند در تکوین اراده می‌کند تفاوت دارد و به اینگونه نیست هر آنچه را که از آدمی خواسته بدون اراده او و بی هیچ درنگی محقق گردد بلکه در این دستورات، انسان مختار است که به آن‌ها عمل کند. به بیان دیگر این ساحت از اراده خداوند بیانگر وجود اختیار در این عالم و در درون آدمی است.

تفاوت میان خواست و رضایت خدا

برای بحث اراده تشریعی خداوند به آیه ۳ سوره زمر اشاره می‌کنیم:

«إِن تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنکُمْ وَلَا یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ وَإِن تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ»

اگر کفر ورزید، خدا از شما سخت بى‏نیاز است و کفر را براى بندگانش نمى ‏پسندد، و اگر سپاس دارید آن را براى شما مى‏ پسندد؛

خداوند به روشنی بیان می‌کند که امر او به ایمان آوردن است ولی بندگان مختار هستند که حتی کفر بورزند ولی رضایت و خواست خدا برای بندگانش کفر نیست بلکه ایمان است و این خواست خداوند چیزی به و اضافه نمی‌کند و نبود آن نیز نقصانی ایجاد نمی‌کند. پس اگر خداوند مرا به نماز امر می‌کند و یا از خوردن شراب منع می‌کند می‌خواهد که من با اختیار و انتخاب خودم آن‌ها را انجام دهم و یا از انجام آن‌ها بپرهیزم.

چرا خدا مانع کاری که مورد رضایتش نیست نمی‌شود؟

اولاً باید دانست هر آنچه از جانب ما انجام می‌شود از جهتی وابسته به خداست یعنی اگر او این توانایی‌هایی که ما شامل آن هستیم را از ما دریغ کند دیگر ما قادر به انجام کوچک‌ترین فعلی نخواهیم بود. ولی در قدم بعد همه ما مختار هستیم که هر آنچه خود انتخاب می‌کنیم انجام دهیم ولو اینکه معصیت و کفر باشد و اگر قرار بر این باشد که با انجام کوچک‌ترین معصیتی خداوند آدمی را از انتخاب و انجام عمل بازدارد و استطاعت را از او بگیرد دیگر اختیار معنایی نداشت. نمونه کامل این موضوع را می‌توان به عنوان در زندگی اهل بیت (علیهم السلام) مشاهده کرد که چه ظلم‌هایی به آن‌ها روا شد البته که خدا به این افعال راضی نیست. ولی چون این دنیا دار اختیار است و هرکس باید با اختیار خود راه و روش زندگی را انتخاب کند خداوند مانع این اعمال نمی‌شود.

بررسی پیامدهای اعتقاد به جبر

گروه دیگری از دلایل مدعیان جبر، نقلی است. یعنی آن دلایلی که مبنای خود را متن آیات و روایات قرار می‌دهند و با مطرح کردن آن‌ها سعی در اثبات نظریه حاکمیت جبر دارند. در ابتدا خوب است که انگیزه و دلایلی را که باعث می‌شود عده‌ای به دنبال اثبات نظریه حاکمیت جبر باشند و یا به طرفداری از این گروه برخیزند را بیشتر بکاویم. برای این کار ابتدا باید به نکاتی اشاره کنیم.
نظریه جبر چه پیامدهایی را به دنبال دارد؟

فرض کنید که جبر بر این عالم حاکم است در این صورت چه پیامدهایی پیش خواهد آمد؟ در چنین حالتی می‌توان این پیامدها را به دو دسته درونی (یعنی آن اموری که به باطن هر فرد مربوط می‌شود) و بیرونی (یعنی آنچه که در این عالم می‌گذرد) تقسیم نمود. ما در اینجا به تعدادی از پیامدهای بیرونی اشاره می‌کنیم و بررسی پیامدهای درونی بر عهده خود شما که در چنین شرایطی حالت درونی شما چگونه است.

با فرض صحت و برقراری نظریه جبر خواهیم دید دیگر مسئله نبوت و فرستادگان الهی به صورت کلی بی‌معنا و بی‌دلیل است زیرا تلاش این فرستادگان برای هدایت مردم با وجود جبر، عملاً بی‌نتیجه است. موضوع دوم در چنین شرایطی دیگر ثواب و عقاب و معاد و قیامت معنایی نخواهد داشت زیرا همه افراد مجبور به انجام اعمالی هستند که انجام می‌دهند. به عبارت بهتر در چنین حالتی سه اصل از اصول دین یعنی معاد، نبوت و امامت از بین خواهند رفت.

البته اصل توحید نیز از بین خواهد رفت زیرا عملاً با جبری دانستن امور، انجام اعمال قبیح (نظیر معاصی) به خداوند نسبت داده می‌شود و او دلیل اصلی چنین امری دانسته می‌شود. از طرفی نیز او ظالم خوانده می‌شود زیرا فاعل آن عمل قبیح را اگرچه که جبرا مرتکب شده، عذاب نیز می‌کند.

وجود چنین فرضیه‌ای علاوه بر برهم زدن نظامات دینی و اعتقادی، تمامی مناسبات بشری را که مبتنی بر عقل و منطق است نیز بر هم می زند. زیرا دیگر در چنین دنیایی وعده دادن‌ها، قراردادها، تشویق و تنبیه‌ها، بازخواست کردن‌ها و… از اساس معنایی نخواهند داشت.

پس دیدیم که با بررسی فرض درست بودن نظریه جبر، عالَمی که شکل می‌گیرد اصلاً قابل پذیرش و تحمل نیست و هیچ انسان عاقلی وجود چنین شرایطی را بر نمی‌تابد.

یادآوری: در جلسات قبل به این نقطه رسیدیم که عدل خداوند و اختیار ما دو موضوعی است که نیازی به اثبات ندارند؛ با این حال  دلایلی را در تثبیت آن‌ها ارائه کردیم. تفاوت سؤال و شبهه را بیان کردیم و به دنبال آن بررسی سؤالات و شبهات پیرامون موضوع عدل را آغاز کردیم و با پاسخ گویی به شبهات مدعیان جبر مبنی بر حاکمیت جبر و عدم وجود اختیار بحث را پیش بردیم. به تعریف اراده تکوینی و تشریعی خدای متعال اشاره کردیم و رابطه آن را با جبر و اختیار بررسی نمودیم و تفاوت اراده خداوند با خواست و رضایت او را دانستیم.

چرا شبهاتی که استوار بر یک آیه است، در حال افزایش است؟

در ارتباط با سؤالات و شبهات نقلی، نکته‌ای را باید متذکر شد؛ اگر دقت کرده باشید فراوانی اینگونه سؤالات بسیار زیاد است و روز به روز نیز بر آن افزوده می‌شود. فکر می‌کنید دلیل آن چیست؟ اگر که با چنین افرادی که دارای اینگونه سؤالات و شبهات هستند صحبت کنید مشاهده خواهید کرد که اغلب آن‌ها در مورد منابعی که به آن اشاره می‌کنند حداقل اطلاعات را هم دارا نیستند یعنی اگر که آیه ای از قرآن را بیان می‌کنند تا به حال آیات قبل و بعد آن سوره و یا به صورت کلی قرآن را مطالعه نکرده‌اند. دلیل گسترش اینگونه از سؤالات هم چیزی نیست جز سهولت انتقال مطالب و اطلاعات در فضا و دنیای مجازی! لذا با برخورد به آن‌ها نباید دچار اضطراب و ترس شد.

دلایل نقلی مدعیان جبر

در این دوره بررسی ما پیرامون دلایل نقلی تنها در حوزه شبهات پیرامون آیات قرآن می‌باشد و شبهات پیرامون روایات و نقل‌های تاریخی در ظرف زمانی این دوره نمی‌گنجد و احتیاج به مجال دیگری است.

حال چه سؤالاتی از آیات قرآن پیرامون اصل عدل مطرح می‌شود؟ به عنوان نمونه آیاتی در قرآن وجود دارد که سخن از هدایت و ضلالت انسان‌ها به دست خدا و خواست او می‌زنند:

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ (فاطر/۸)

آیا کسی که عمل زشتش را برای او زیبا جلوه داده‌اند، به این سبب آن را خوب [و درست] می‌بیند [مانند کسی است که در پرتو هدایت، خوب و بد را تشخیص می‌دهد]؟ همانا خداوند هرکه را بخواهد [به کیفر گناهانش] گمراه می‌سازد، و هرکه را بخواهد هدایت می‌کند.

یا این آیه از سوره بقره که می‌فرماید:

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ (بقره/۷)

خداوند بر دل‌های آنان، و بر شنوایى ایشان مُهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‏اى است و آنان را عذابى بزرگ است.

بنا به این آیات ممکن است این سؤال و شبهه در ذهن شکل بگیرد که دیگر اختیار آدمی در چه جایگاهی قرار می‌گیرد؟ آیا بر این مبنا همه چیز تنها به دست خداست و ما کوچک‌ترین دخالتی در امور مربوط به خودمان نداریم؟

همچنین آیاتی و روایاتی که پیرامون قضا و قدر بیان شده است نیز موضوعی است که به واسطه آن شبهاتی را در بحث عدل الهی ایجاد می‌کند. به عنوان مثال بیان می‌کنند با وجود چنین حقیقتی دیگر اختیار معنایی ندارد، همه‌ی امور در قضا و قدر نهاده شده است و ما تسلیم آن‌ها هستیم.

راه صحیح بهره مندی از قرآن

در شروع کار می‌بایست به نکته‌ای پیرامون بهره‌مندی از قرآن اشاره کرد. رفتار ما با قرآن چگونه است؟ آیا آن را دارای صاحب و مالک می‌دانیم؟ یا اینکه هر کدام از ما در مواجهه با این کتاب آن را بنا به سلایق و درک و فهم خود معنا می‌کنیم؟ باید در استفاده از این کتاب توجه داشت که این کلام مالکی دارد و همانطور که ما صاحب کلام خویش هستیم و اجازه توضیح و تفسیر متفاوت از آن را به دیگران نمی‌دهیم در ارتباط با قرآن نیز باید به این صورت باشد که به صاحب این کلام مراجعه کنیم تا درک درستی از آن داشته باشیم.

پس با این اصل پیش می‌رویم که با مطالعه آیات قرآن اگر به سؤال، مشکل و یا ابهامی برخورد کردیم از خودمان مطلبی را به او نسبت ندهیم بلکه به نزد کسی برویم که علم کتاب نزد او قرار داده شده است.

جدا از این مطلب، باید به خاطر داشته باشیم که مطالعه آیه‌ای بدون توجه به آیات قبل و بعد و توضیح آن در سایر آیات و روایات، نه عقلانی است و نه منطقی.

اولین ادله قرآنی مدعیان جبر

با توجه به تذکراتی که داده شد، سراغ پاسخگویی به شبهات مطرح شده می‌رویم ابتدا شبهه‌ای را بررسی می‌کنیم که به این مطلب اشاره می‌کند که خدا خود تعیین می‌کند چه کسی هدایت شود و چه کسی گمراه و ما در آن نقشی نداریم. اولاً خدای متعال در بسیاری از آیات پیرامون پاداش و جزای بندگان متناسب با اعمالشان سخن می‌گوید:

فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً (نساء/۹۵)

جهادکنندگان را بر خانه نشینانِ [بی عذر] به پاداشی بزرگ برتری داده است.

ثانیاً در رابطه با عبارت «یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ» بر مبنای روایات آمده است که خداوند هدایت می‌کند کسانی را که می‌خواهند هدایت شود و همچنین گمراه می‌کند کسانی را که گمراهی را طلب کنند. زیرا از لحاظ زبان عربی نیز فاعل «یهدی» خداست و فاعل «یشاء» آن کسی است که می‌خواهد.

مطلب دوم این است که ما تمامی اعمال و رفتاری که داریم و حتی قدرت تفکر و تعقل را از بابت لطف و عنایتی است که خدای متعال به ما داشته است و هر لحظه نیز می‌تواند یک یا تمامی آن‌ها را از ما بستاند و ما نیز نمی‌توانیم جلوگیری کنیم. بر این مبنا کلیه اعمالی که ما در جهت پیمودن راه سعادت و تعالی بر می‌داریم و یا بالعکس قدم‌هایی که در مسیر ضلالت و گمراهی می‌پیماییم بر خواست اوست و اگر قدرت و توانایی را از ما دریغ کند هیچ یک از آن‌ها را نمی‌توانیم انجام دهیم.

خلقت یک جریان زنده است.

باید توجه نمود که نگاه ما به جریان خلقت و آفرینش خدا نباید به این صورت باشد که آن را به صورت مقطعی و محدود به زمان ببینیم یعنی فرض کنیم این عالم و هر چه در آن است در یک مقطع زمانی آفریده شده‌اند و بعد از آن دیگر خدای متعال دخل و تصرفی در آن ندارد و هر آنچه از این به بعد در این نظام رخ می‌دهد خارج از دسترس و کنترل خداست. نگاه درست به خلقت این است که بدانیم عالم و هر آنچه در آن است از جمله وجود ما با تمامی جزئیاتش لحظه به لحظه و آن به آن به خدای متعال نیازمندند و اگر او لحظه ای نعمتی را دریغ کند احدی قادر نیست کاری کند.

همه افعال به قدرت و خواست خداوند متعال است.

نکته دیگر این است که در نگرش‌ها و جهان بینی‌های افراد بسیار دیده می‌شود که امور و افعال را تقسیم بندی و تفکیک می‌کنند یعنی به عنوان مثال اعمالی را به صورت روزمره و عادی انجام می‌دهیم را از جانب انسان‌ها می‌بینند و افعال بزرگ و خارق العاده را از جانب خدا می‌دانند و نیز بسیاری از این افراد توسل در زمینه کارهای کوچک را شرک می‌دانند. این در حالی است که خود این نوع نگرش مصداقی از شرک است زیرا که خدا را خالق و عامل عده‌ای از امور می‌داند و آدمی را نیز خالق عده‌ی دیگری از افعال می‌داند. در ادامه اشتباهی که در این نگرش وجود دارد به روشنی قابل درک است آیا تمامی افعال کوچک و روزمره ما به دست خودمان است؟ اگر خدا لحظه‌ای یکی از قدرت‌ها و نعمت‌هایی را که به ما داده است از ما دریغ کند مجدداً قادر خواهیم بود که همان کارها را انجام دهیم؟

دومین دلیل قرآنی مدعیان جبر

در جواب به شبهه دوم که به کور و کر شدن افراد اشاره می‌کند و آن‌ها را از تأثیر گذاری در سرنوشتشان بریء می‌داند باید گفت که آیا فرآیند گمراهی به یک شکل و حالت و برای همه یکسان است؟ در پاسخ باید گفت که خیر، انسان‌ها در انجام معاصی و منحرف شدن با یکدیگر متفاوت هستند. آدمی در دفعات نخستین ارتکاب معصیت به زشتی عمل خود پی می‌برد و آن را در درون خود درک می‌کند حال اگر چنین فردی در ارتکاب آن معصیت اصرار ورزد و به ندای درونش توجهی نکند دیگر بعد از گذشت مدتی آن تشخیص و ندای درون را نخواهد داشت و اساساً این عمل برای او زشتی و پلیدی نخواهد داشت. لذا میزان توجه افراد در دوری کردن و یا اصرار به معاصی در گمراهی آن‌ها مؤثر است. به عبارت دیگر کسانی که بر انجام معاصی اصرار دارند بر چشم و زبان و قلبشان مهر زده می‌شود.

سومین دلیل قرآنی مدعیان جبر

در ارتباط با شبهات مربوط به قضا و قدر هم باید گفت که چگونه هر نظام و سیستمی که به دست بشر پدید می‌آید نیازمند تمامی پیش بینی‌هاست و تمامی ابعاد و اندازه‌های آن تا حد میلیمتر و کوچک‌تر محاسبه و تعیین می‌شود؟ در نظام خلقت و این عالم نیز این قاعده برقرار است یعنی در تمامی آنچه که خلق شده نظم و نظامی برقرار است، حتی برگ درختی که در نظر ما جزو تصادفی‌ترین و اتفاقی‌ترین وقایع است نیز دارای حساب و نظم است «وَ مَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا». این حالتی است که عقل نیز وجود آن را لازم و ضروری می‌داند و اگر غیر از این بود جای تعجب داشت. البته این یک وجه از وجوه بحث قضا و قدر است که ان شاءالله در جلسات آینده بیشتر به آن می‌پردازیم.

یادآوری: در جلسات گذشته بیشتر پیرامون شبهات و ابهامات رایج در بحث عدل و اختیار گفتگو کردیم؛ این سؤال را بررسی کردیم که  منظور از تعابیری که در برخی آیات قرآن با عبارت «یُضِلٌّ مَن یَشَآءُ وَ یَهْدِى مَن یَشَآءُ» آمده است چیست و فهمیدیم که این افراد محکوم به عذاب نیستند و خودشان عامل این انحراف هستند. دانستیم که هر کسی با هر میزان از انحراف و کج روی این امکان را دارد که مجدد به سمت هدایت و سعادت رهنمون شود.

ادامه بحث قضا و قدر و ارتباط آن با اصل عدل

سومین موضوعی که بررسی گردید بحث قضا و قدر بود. دیدیم این موضوع از طریق آیات و روایات مطرح شده است و بعد نسبت به آن‌ها شبهاتی ایجاد شده است و اگر این آیات و روایات نبود اصلاً کسی با این مفاهیم آشنا نبود. از این رو باید در تفسیر و بررسی این موضوع نیز به آیات قرآن مراجعه کنیم تا مفهوم دقیق آن را درک کنیم. برای این کار همانطور که گفته شد باید به کسی مراجعه کنیم که علم کتاب نزد اوست و او کسی نیست جز پیامبر و ائمه (علیهم السلام).

مصادیق قضا و قدر در قرآن

در سوره حجر (آیه ۲۱) پیرامون بحث قضا و قدر آمده است که:

وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.

و خزائن همه چیز ، تنها نزد ماست ولی ما جز به اندازه معیّن آن را نازل نمی‌کنیم

یعنی هرآنچه را که شما در این عالم می‌بینید منبع و منشاء آن نزد خداست و این منبع نیز پایان و انتهایی ندارد. در قسمت انتهایی آیه اشاره به نازل کردن به اندازه معلوم شده است یعنی اینکه هرچه که خلق شده است، هم تعداد و پراکندگی آن معلوم است و هم حکمتی که در خلق آن وجود دارد مشخص شده است؛ از شاخه‌های درختان و برگ آن‌ها تا تعداد موهای سر هر فرد.

قضا نیز به معنی حکم کردن به همان قدر و اندازه ای است که خداوند مشخص نموده است. قرآن در آیه ۱۱۷ سوره بقره می‌فرماید:

بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ

خدا آفریننده آسمان‌ها و زمین است چون اراده چیزی کند ، می‌گوید : موجود شو و آن چیز موجود می‌شود.

یعنی ابتدا اندازه ها معلوم گشته و سپس قضا یا همان حکم کردن خداوند انجام پذیرفته است.

معنا و مفهوم قضا و قدر در عالم تکوین و عالم تشریع

وجود این دو مفهوم در واقع متذکر این نکته است که اولاً از منظر عالم تکوین این جهان بر روی نظم و حساب بنا شده است و ثانیاً محدودیتی در آن وجود ندارد. پس چنین نظامی که دارای چنین نظمی است جای تحسین و شگفتی دارد و هیچگونه نقدی در آن جای ندارد. قضا و قدر تشریعی به این معناست که آنچه خدا در تشریع فرموده است، شامل پاداش و ثواب ضابطه مند و بر روی حساب است و همینطور در رابطه با معصیت و عذاب و عقوبت حاصل از آن.

دو شبهه دیگر در ارتباط با عدل الهی

از سؤالات اصلی که پیرامون بحث عدل مطرح می‌شود و گاهی همراه با استناد به آیات و روایات است این است که اولاً دلیل وجود سختی‌ها و عذاب برای عده ای از انسان‌ها چیست و ثانیاً علت این همه تفاوت در خلقت که در انسان‌ها وجود دارد چیست مثلاً «چرا یک فرد از هوش بالایی برخوردار است ولی دیگری دارای حداقل هوش است؟»

وجود تفاوت‌ها در خل

ابتدا پاسخ سؤال دوم که پیرامون تفاوت‌های در خلقت است بیان می‌کنیم. مهم‌ترین دلیل وجود چنین تفاوتی این است که خود این اختلافات باعث زیبایی و جذابیت این دنیا است وگرنه اگر همه انسان‌ها و سلایق و علاقه مندی های آن‌ها مثل یکدیگر بود و یا تنها یک میوه با خصوصیاتی ثابت وجود داشت دیگر رنگ و بوی جذاب و دلنشینی در این دنیا وجود نداشت. اصلاً زیبایی و شگفتی خلقت در تفاوت است همانطور که حتی اثر انگشت هیچ دو نفری نیز شبیه هم نیست. البته این تفاوت‌ها پیام دیگری را نیز به ما انتقال می‌دهند و آن بزرگی و قدرت خداوند است. جالب اینجاست که این دنیا با همه این تفاوت‌ها و کثرت مخلوقات موجود در آن، در قیاس با آخرت به مثل عالم جنینی به این دنیاست. پس سؤال درباره چرایی وجودی تفاوت‌ها صحیح نیست بلکه بهتر است بپرسیم که «حکمت این تفاوت‌ها چیست؟»

نتیجه سومی که می‌توان از وجود این تفاوت‌ها دریافت کرد آن است که خداوند در حقیقت هر مخلوق را به صورت مجزا و خاص آفریده و به آن‌ها نگاه ویژه ای داشته است از این رو تمامی مخلوقات شکل و مشخصاتی منحصر به فرد دارند و خداوند توجهی ویژه به تمامی اجزاء خلقت دارد؛

وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ (انعام/۹۴)

و هر آینه همان گونه که شما را بار نخست آفریدیم تنها نزد ما آمدید.

 

یادآوری: در جلسات گذشته به بررسی سؤالات و شبهات پیرامون موضوع عدل پرداختیم و مشاهده کردیم که به چه میزان در تحکیم  و تقویت باور ما نسبت به این اصل اعتقادی مؤثر بود. آخرین شبهه‌ای که پاسخ آن را ارائه کردیم این بود که چرا این مقدار تفاوت در خلقت به ویژه خلقت انسان‌ها وجود دارد؟ دیدیم که این تفاوت خود از زیبایی‌ها و شگفتی‌های خلقت است و نشانگر قدرت و بزرگی خداوند متعال نیز می‌باشد و همچنین نشان می‌دهد که خداوند به هریک از مخلوقات نظر خاص و مجزا از سایرین دارد.

مصیبت‌ها و رنج‌ها

سؤال و شبهه بعدی که قصد داریم آن را بررسی کنیم دلیل وجود مصیبت‌ها و رنج‌هاست و اینکه اگر خداوند آفریننده خوبی‌ها و نیکی‌هاست پس چه کسی این شرور و بدی‌ها را ایجاد می‌کند؟ گاهی این سؤال را به این شکل عنوان می‌کنند که«جهان دارای دو منبع و قطب است منبعی که منشاء خوبی‌هاست و منبعی که سرچشمه تمامی زشتی‌ها و پلیدی‌هاست!»
همانطور که در بحث توحید نیز گفته شد وجود دو خدا امکان پذیر نیست و در صورت فرض محقق شدن آن عالم به فساد کشیده می‌شود. همچنین گفته شد که هر چه در عالم رقم می‌خورد به خواست و اراده خداست حتی کسی که مرتکب معصیت می‌شود اگر خدا، قدرت و اختیار را از او بگیرد دیگر قادر به هیچ کار نخواهد بود ولی این بدان معنا نیست که در این حالت که منشاء همه چیز در عالم در دست خداست پس وجود بدی‌ها و زشتی‌ها نیز نستجیر بالله از جانب خداست.

انواع مصیبت

در بررسی موضوع وجود مصیبت‌ها و سختی‌ها نیاز است که ابتدا یک تقسیم بندی در مورد این موضوع انجام دهیم. به عنوان مثال برخی از مصیبت‌ها هستند که دلیل وجودی آن خود ما هستیم lhkkn تخریب‌هایی که در محیط زیست از جانب بشر صورت می‌گیرد و در نتیجه ضرر و سختی متوجه خود او می‌شود؛ یا جنگ‌هایی که انسان‌ها نسبت به یکدیگر راه می‌اندازند و تلفات و زیان‌هایی که از قبل آن بر گروهی دیگر از انسان‌ها وارد می‌گردد و… به روشنی مشخص است این قسم از مصیبت‌ها اصلاً ارتباطی با خدا ندارد و خود انسان مسبب آن است و با اختیاری که دارد آن را انتخاب و انجام داده است.

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ (روم/۴۱)

اینگونه از مصیبت‌ها دو وجه دارد یعنی کسی که ظلم می‌کند در ابتدا اثری بر روی مظلوم می‌گذارد و سختی و مصیبتی را بر او وارد می‌کند و اثر دوم این عمل مصیبت و رنجی است که در آینده در زندگی فرد ظالم بروز می‌کند و ظاهر می‌گردد. در ارتباط با همین گونه مصیبت‌ها در قرآن می‌خوانیم که:

وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ

هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، و بسیاری را نیز عفو می‌کند!

آن چنان گرم است بازار مکافات عمل
دیده گر بینا بود هر روز روز محشر است

در ارتباط با اینگونه از مصیبت‌ها همان نکته را می‌بینیم که در ابتدای بحث عدل نیز بارها به آن اشاره شد و آن این بود که خدا را متهم نکنیم و کمی تأمل و تفکر کنیم، شاید که خود ما مقصر اصلی آن هستیم.

بخش دوم از مصیبت‌ها و سختی‌ها آن‌هایی هستند که به واسطه تحمل و پذیرش آن‌ها به موقعیت و جایگاهی مطلوب دست می‌یابیم. با اشاره به مثال‌هایی به روشنی اینگونه سختی‌ها را خواهیم فهمید. مثلاً «زمانی» که ما در زندگی صرف تحصیل و درس خواندن می‌کنیم، همگی به روشنی بر سخت بودن مدت زمان این عمل اذعان داریم ولی برای همه ما تحمل آن پذیرفتنی بوده است زیرا که می‌دانستیم این پذیرفتن چه هدف و غایتی را برای ما در پی خواهد داشت. باید توجه داشت که چنین حالتی در ارتباط با برخی از مصیبت‌های این دنیا صادق است، یعنی ممکن از آدمی به یک سختی و دشواری در زندگی دچار شود که دلیل آن را نمی‌داند و خود او نیز مقصر آن نیست ولی تحمل آن سختی موجب خواهد شد که به جایگاه و مقامی رفیع در آخرت دست یابد فقط با این تفاوت که ما در سختی‌ها دوران تحصیل از مقاطع و مزایای جایگاهی که به آن می‌خواهیم برسیم آگاهی کامل داریم ولی در ارتباط با این مقامات معنوی ما از زمان و توالی مراحل بی خبر هستیم لذا تحمل آن‌ها کمی دشوار تر است.

حکمت خدا در مصیبت‌ها

بسیاری از مصیبت‌های نوع دوم از روی علاقه و حب خدا نسبت به بنده است یعنی خداوند به این دلیل که بنده مؤمن خود را دوست دارد او را گرفتار مصیبتی می‌کند تا درون او پاک گردد و عواقب گناهانش پاک گردد و آمرزیده از این دنیا برود. و بالعکس در مورد بندگان کافر خود ممکن است که عمر او را طولانی که تا از این طریق باعث شود او آلوده تر گردد و گناهان بیشتری را مرتکب گردد این در حالی است که ماظاهر این حالت‌ها را می‌بینیم و برایمان ممکن است سؤال ایجاد شود که چرا فلان بنده‌ی خوب خدا گرفتار چنین سختی و دشواری شد و یا چرا فلان فردی که به بدی شهرت دارد زندگی را به خوبی و خوشی سپری می‌کند و مشکلی برای او پیش نمی‌آید.

زندگی اولیاء الهی و فرستادگان خدا

از بارزترین نمونه‌هایی که می‌توان این نوع مصیبت را در آن مشاهده کرد زندگی انبیاء الهی و فرستادگان خداست. ایشان در برخی مواقع با علم به اینکه اکثر مردم آن‌ها را نمی‌پذیرند و همچنین به آزار و اذیت ایشان اقدام می‌کنند، دست از دعوت به سوی خدا بر نمی‌داشتند و دلیل آن چیزی جز بالا رفتن مرتبه ایشان به واسطه تحمل سختی‌ها و انجام دستور الهی نبوده است.

تحمل مردم یکی از سخت‌ترین مصیبت‌ها

از مصیبت‌هایی که در دسته دوم قرار می‌گیرند تحمل مردم است به این صورت که در عین خوشرویی به آزار و اذیت فرد اقدام نمایند. همچنین صبر بر مشکلاتی که مردم برای آدمی ایجاد می‌کند به صورتی که هیچ بروز و تلافی جویی از او سر نزند. نمونه‌ای از این صبر که معمولا شامل همه افراد می‌شود فضای زندگی خانوادگی است یعنی به عنوان مثال شوهر خانواده با وجود اینکه وظیفه تأمین خانواده را عهده‌دار است و در طول روز دل مشغولی‌های مربوط به این موضوع را متحمل می‌شود می‌بایست در زمان حضور در خانه، بی‌توجهی‌ها و یا رفتارهای ناپسندی را از سوی همسر خود نیز تحمل کند. همانطور که گفته شد این عالم نظم و ترتیبی دارد و کوچک‌ترین رفتارها نیز در آن محسوب می‌شود و لذا تحمل کردن در چنین زمان‌هایی مقام و مراتبی والا برای آدمی در پی خواهد داشت.

تحمل مصیبت برای رشد دیگران

حالت سوم از مصیبت‌ها و سختی‌ها مربوط می‌شود به آن مصیبت‌هایی که با تحمل آن‌ها باعث رشد، آسایش و تعالی دیگران می‌شویم. نمونه روشن و بارز آن سختی‌هایی است که پدر و مادر در طول زندگی خود و رشد فرزندشان متحمل می‌شوند و آن‌ها را به جان می‌خرند. به عبارت بهتر در این نوع مصیبت‌ها فرد با تحمل و صبر، نه به مقامی می‌رسد و نه کسی از بیرون او را به این کار تشویق و ترغیب می‌کند؛ تنها خود فرد و از روی علاقه درونی این کار را انجام می‌دهد.

مصیبت ائمه علیهم السلام از نوع سوم است.

از بهترین مثال‌ها برای دسته سوم از مصیبت‌ها ائمه علیهم السلام هستند ایشان تمامی زندگی خود را در سختی‌ها و دشواری‌هایی سپری کردند که تنها دلیل آن نجات مردم و شیعیانشان بود. زیرا ایشان از لحاظ مقام و منزلت در دستگاه الهی پیش از این امتحان گشته‌اند و بنا نبوده است با این سختی‌ها به مقام و مرتبه‌ای دست پیدا کنند. به واسطه همین مشقت‌ها و سختی‌هاست که این بزرگواران از مقام شفاعت در روز قیامت برخوردار هستند که نفع آن تماماً شامل محبین و پیروان آن‌هاست. در واقع سؤالاتی که برخی مواقع در مورد شفاعت نیز مطرح می‌شود در اینجا پاسخ داده شد که این مقام بی‌دلیل و بی‌قاعده نبوده است.

در انتها باید گفت که هیچ سختی و مشکلی نیست که بدون دلیل و از روی ظلم و ناعدالتی باشد. آنچه ما شرور می‌نامیم مخلوق خدا نیست بلکه به دست موجودات مختار که شیطان و انسان باشند ایجاد و خلق می‌شوند و خداوند تنها خالق خود آن موجودات است نه پلیدی‌ها و زشتی‌هایی که از آن‌ها سر می زند.

0