بهره مندی از قرآن

جلسه اول


در این دوره پیرامون موضوع قرآن که بسیار وسیع و متنوع می‌باشد گفتگو خواهیم کرد. این بحث نیز به مانند دوره‌های گذشته با نگاهی کاربردی و عملی ارائه می‌گردد. موضوعات متعددی به عنوان زیرمجموعه در بحث قرآن قرار می‌گیرند که از جمله آن‌ها می‌توان به موضوعاتی نظیر، نبوت، وحی، تاریخ اسلام، تدوین قرآن و … اشاره کرد. که البته همه این موضوعات، هم مورد توجه خود مسلمانان است و هم توجه غیر مسلمانان را جلب کرده است.

قرآن و پیامبر

دو موضوعی که برای همه مسلمانان بسیار مهم است و البته در میان آنان تفاوت در نگرش هم نسبت به این موضوعات وجود دارد، قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. از آنجا که اساساً قرآن به واسطه وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعریف می‌شود و آن را معجزه‌ای منسوب به آن حضرت معرفی می‌کنند، لذا هم قرآن و هم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای مسلمانان از اهمیت خاصی برخوردار هستند. همچنین مخالفین و دشمنان نیز درصدد خدشه وارد کردن به این دو موضوع بوده و هستند. می‌توان مصادیق این تلاش‌‌ها را در تاریخ به خصوص در تاریخ صدر اسلام مشاهده نمود. از این رو اهمیت قرآن برای مسلمانان از درجه بالایی برخوردار است و به اصطلاح یک مسئله‌ی حیثیتی برای آن‌ها محسوب می‌شود.

جنس ارتباط موجود با قرآن

با همه این توضیحاتی که پیرامون قرآن و اهمیت آن در میان مسلمانان بیان شد ولی مشاهده می‌کنیم رفتار کسانی که با قرآن ارتباط دارند، یعنی کسانی که از آن‌ها به عنوان مفسر و یا دانشمند علوم قرآنی نام می‌بریم، به گونه‌ای همراه با فاصله گرفتن از قرآن همراه است. به این معنی که به مسائلی که مربوط به حاشیه است نظیر روش‌های تفسیر، قواعد تفسیر، بررسی‌های دستور زبانی قرآن، موضوع بندی آیات و … می‌پردازند. در حالی که به نظر می‌رسد ارتباط و بهره مندی از قرآن به این روش نیست. به عبارت دیگر اکنون نگرش مسلمانان به گونه‌ای شده که حواشی قرآن برای آنان مهم و چالش برانگیز است تا خود قرآن. آنچه که باید برای ما از اهمیت برخوردار باشد این است که در طول زندگی خود، به چه میزان با خود قرآن انس داشته‌ام و ارتباط برقرار کرده‌ام. بهره‌مندی ما از قرآن بسیار مهم تر است از میزان اطلاعات حاشیه‌ای که از بحث های قرآنی به دست می‌آوریم.

هدف این دوره بهره مندی از قرآن

پس هدف ما همانطور که اشاره شد بهره مندی از قرآن است و منظور از بهره مندی استفاده پژوهشی از قرآن نیست بلکه هدف استفاده و بهره مندی از «خود قرآن» است. در واقع آن نوع از بهره مندی را مد نظر داریم که باعث نزدیکی بیشتر ما به قرآن شود. لذا از پرداختن به مسائل حاشیه‌ای که ما را نسبت به موضوع بحث دور می‌کند پرهیز خواهیم کرد.

روش بحث

در این دوره در واقع پاسخ به سه حیطه اصلی مربوط به بهره مندی از قرآن را ارائه خواهیم داد. این سؤالات عبارتند از:

۱- آیا بهره‌مندی از قرآن امری ممکن است؟

۲- بهره‌مندی از قرآن چگونه است؟

۳- آیا بهره‌مندی از قرآن شرط لازمی دارد؟

در واقع این سه سؤال پله‌هایی است که در بهره مندی از قرآن می‌بایست طی کرد. یعنی در ابتدا باید بدانیم که آیا می‌توان از قرآن بهره مند شد؛ در قدم بعد بدانیم روش بهره مندی به چه صورت است؛ و در آخر این مطلب از اهمیت برخوردار است که آیا شرطی برای این بهره مندی لازم است یا خیر؟

آیا بهره مندی از قرآن امکان پذیر است؟

داشتن ارتباط با قرآن و اجازه داشتن به چنین امری موضوعی است که همه مسلمانان نسبت به آن اتفاق نظر دارند و به عبارتی هیچ مسلمانی چنین عملی را نهی نکرده است. همچنین داشتن چنین ارتباطی قاعدتاً بی تأثیر نیز نخواهد بود. کمترین حد ارتباط با قرآن خواندن و قرائت کردن آن است.

چگونه می‌توان از قرآن بهره مند شد؟

در مورد سؤال دوم که پیرامون چگونگی و نحوه بهره مندی از قرآن است می‌بایست به رفتار و عمل مرسوم در میان مسلمانان مراجعه کرد؛ یعنی آنچه که همگان بر آن اعتقاد دارند که البته مؤمنان نیز شامل این جمعیت می‌شوند. از جمله اعمال مرسوم در بهره مندی و استفاده از قرآن خواندن و قرآئت آن است چنانچه در روایات نیز بر این عمل توصیه شده است و خود قرآن نیز می‌فرماید: « فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»

از دیگر اقسام بهره مندی که می‌توان به آن اشاره کرد گوش دادن به قرآن به هنگام خوانده شدن آن است: «وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ». اکنون تنها کافی است ببینیم چقدر مقید به خواندن و گوش دادن به قرآن هستیم و در مقابل به چه میزان از قرآن بهره مند هستیم؟

نحوه دیگر از بهره مندی که می‌توان به آن اشاره کرد تدبر در آیات قرآن است که می‌بایست در کنار تلاوت و شنیدن قرآن صورت گیرد: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا».

شرط بهره مندی از قرآن

حال بعد از برشمردن راه‌های موجود در بهره مندی از قرآن این سؤال مطرح می‌شود که آیا شرط لازمی هم برای وقوع این بهره مندی وجود دارد یا خیر؟ چنین شرطی حتماً وجود دارد زیرا بسیاری هستند که در طول عمر خویش ولو از ابتدای کودکی به خواندن و یا حتی حفظ کردن قرآن مشغول بوده‌اند ولی در آخر به انسان‌هایی تبدیل شده‌اند که به راحتی دیگر مسلمانان را می‌کشند. در حالی که قرآن دستور به چنین رفتاری نداده است و به عبارت بهتر قرآن چنین انسانی را تربیت نمی‌کند. پس هر نوع خواندن، گوش کردن و یا تدبر کردن در قرآن به بهره مندی و استفاده از قرآن نمی‌انجامد.

جلسه دوم


یادآوری: در جلسه قبل در مورد رویکرد این بحث گفتگو شد و اینکه قصد ما از این دوره رسیدن به بهره مندی از قرآن است. در قدم اول امکان و مجوز انجام چنین عملی را بررسی نمودیم و مشاهده شد که در رابطه با آن منعی صورت نگرفته است. سپس تعدادی از راهکارهای بهره مندی را بر شمردیم. و در انتها به این نکته اشاره شد که آیا برای بهره مندی شرط لازمی هم وجود دارد یا خیر؛ که دیدیم قاعدتاً نیازمند شرایط خاص و ویژه‌ای برای بهره مندی از قرآن هستیم.

شروط لازم بهره مندی

برای شناخت هر مقوله و موضوعی لازم است که دو شرط را در کنار هم داشته باشیم: یکی شناخت آن موضوع است و دیگری اینکه بدانیم چگونه از آن استفاده کنیم و بهره مند شویم. پس برای شروع باید بدانیم که قرآن چیست. همین سوال هم دارای دو جنبه است: جنبه اول آن حقیقت اصلی قرآن است و جنبه دوم اینکه من قرآن را چه می‌دانم. زمانی که بتوانیم این دو جنبه را به هم نزدیک کرده و در قالب یک تعریف ارائه دهیم ما موفق بوده‌ایم.

چگونگی دست یابی به تعریف قرآن

برای رسیدن به این موفقیت در ابتدا لازم است به سوالاتی پاسخ دهیم: چه کسی قرآن را به ما معرفی کرده است؟ چگونه آن را معرفی کرده است؟ انتظار ما از قرآن چیست؟ خواندن آن را چگونه می‌دانیم؟ ترجمه آن را بهتر می‌دانیم یا خود متن آن را؟ و…

این‌ها سؤالاتی است که با پاسخ به آن می‌توان به سرنخ‌هایی دست یافت که می‌توان به وسیله آن‌ها تعریفی از قرآن که در ذهن ما جای دارد ارائه کرد. اگر این تعریف دچار اشتباه و خطا باشد امکان دارد که فرد را به بیراهه بکشد مثل بمبی که در یک عروسک جاسازی شده است و می‌تواند یک کودک را فریب دهد و او را جذب خود کند ولی در آخر موجب هلاکت و آسیب به او خواهد شد. از این رو در شناخت قرآن باید به دنبال شناخت حقیقت آن بود، نه آن شناختی که در میان مردم رایج است. به عبارت دیگر ما با شناخت حقیقت قرآن از بهره مندی بیشتری برخوردار شویم زیرا همانطور که گفته شد هرچه شناخت ما نسبت به یک موضوع بیشتر و عمیقتر باشد بهره مندی ما نیز به همان میزان افزایش خواهد یافت. البته رسیدن به شناخت کامل از حقیقت قرآن امکان پذیر نیست ولی اینکه آدمی همواره به دنبال شناخت آن باشد باعث می‌شود این معرفت هر روز نسبت به روز گذشته بیشتر باشد.

در قدم بعدی برای شناخت بهتر قرآن می‌بایست همان راهی را طی کنیم که نسبت به خیلی از مخلوقات دست‌ساز بشر طی می‌کنیم. یعنی به روش و طریقه استفاده‌ای که خالق آن شیء ارائه داده است مراجعه می‌کنیم.

خداوند قرآن چگونه چیزی معرفی کرده است؟

صفات و ویژگی‌های زیادی در آیات قرآن و روایات ائمه (علیهم السلام) پیرامون معرفی و تعریف از قرآن وجود دارد که در اینجا به تعدادی از آن‌ها اشاره خواهیم کرد. یکی از اصلی‌ترین این صفات که می‌توان گفت همه مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند «کلام الله» بودنِ قرآن است. «کلام الله بودن» به این معنا که همیشه کلام الله بوده و خواهد بود و دارای تاریخ انقضا نیست. در واقع تمام بحث معجزه بودن قرآن به واسطه همین کلام الله بودن آن است. این ویژگی از چنان اهمیت و تأثیرگذاری برخوردار است که خداوند خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید اگر که مشرکی به سوی تو پناه آورد او را بپذیر تا کلام الله را بشنود (وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ) و اگر بعد از آن به رویه قبل باقی ماند او را به حال خود رها کن. وجود چنین نمونه‌هایی در طول تاریخ به ما نشان می‌دهد که یافتن کلام الله بودن قرآن تأثیر شگرفی در مردمان داشته است و آن‌ها این کلام را چیز دیگری می‌یافتند؛ جدا از سایر متون بشری.

.:. تذکر

باید توجه داشت که قصد ما در این قسمت از بحث، نگاه علمی به جنبه کلام الله بودن قرآن نیست. بلکه می‌خواهیم با دانستن این نکته سنگ بنای شناخت خود از حقیقت قرآن را اصلاح نماییم. و در قدم بعد نسبت به این شناخت تقید عملی پیدا کنیم؛ به این معنا که در هر مواجهه‌ای که از این به بعد با قرآن داریم با این منظر نگاه کنیم زیرا در غیر این صورت تغییری در درون ما و بهره مندی ما از قرآن ایجاد نخواهد شد.

.:. تمرین

پس بنا به مطالب بیان شده تمرین ما برای جلسه بعد این باشد که زمانی را در هر شبانه روز به این موضوع اختصاص دهیم (ولو در حد دو الی سه دقیقه) که قرآن را باز کنیم و آن را قرائت کنیم ولی با این دید که این کتاب کلام الله و کلام خدای متعال است.

جلسه سوم


یادآوری: در جلسه قبل در ادامه بحث بهره مندی از قرآن بیان شد که باید بدانیم حقیقت قرآن چیست و راه و روش بهره مندی از آن چگونه است. در همین راستا مشاهده کردیم که برای یافتن صحیح‌ترین پاسخ می‌بایست به خالق و صاحب این حقیقت مراجعه کنیم. پس برای شناخت قرآن و چگونگی ارتباط با آن می‌بایست به خدای متعال و ائمه (علیهم السلام) که فرستاده او هستند مراجعه نمود. زیرا در دستیابی به پاسخ صحیح باید به منبعی مراجعه کنیم که در صحت اطلاعات آن شکی وجود ندارد و در مورد شناخت حقیقت قرآن کسی جز خدا وجود ندارد که در صحت و صداقت او شکی نباشد و همچنین است در مورد اهل بیت (علیهم السلام). با این مقدمه بحث را پیش بردیم و اولین صفتی که در تعریف حقیقت قرآن بیان شد کلام الله بودن آن است. قرار بر این شد این یافته خود را به عمل درآوریم و از این به بعد به قرآن اینگونه نظر کنیم تا شناخت ما تغییر کند. قرار شد تمرینی را در هر روز ولو به مدت چند دقیقه انجام دهیم که قرآن را با این دیدگاه که کلام الله است قرائت کنیم. زیرا مهم این است که آدمی نسبت به یک عمل مداومت داشته باشد تا اینکه کمیت و مقدار آن را افزایش دهد.

مقولات الهی و غیر الهی

مقولاتی که در این جهان آفرینش وجود دارند به دو دسته الهی و غیرالهی تقسیم می‌شوند. منظور از الهی بودن تعلق خاص و ویژه‌ای است که موضوعات مربوط به این دسته دارا هستند. مثلاً نقطه‌ای از زمین را خداوند به خودش اختصاص داده است که «بیت الله» نامیده می‌شود در حالی است که مالکیت و خلقت همه مکان‌ها نیز از آن خداست. یا روزهایی از سال را از آن خود دانسته که «یوم الله» نام دارد در حالی که مابقی روزهای سال نیز به اذن او برقرار هستند. یا در میان انسان‌ها کسانی را به عنوان «ولی الله» یا «خلیفه الله» قرار داده است و… از جمله این مقولات کلام است که از میان تمام کلام‌ها حقیقتی به عنوان قرآن وجود دارد که «کلام الله» نام دارد.

– آشنا بودن مقولات الهی برای همگان

یکی از ویژگی‌های مقولات الهی این است که برای همگان قابل تشخیص و روشن هستند یعنی به عنوان مثال زمانی که از صفات الهی سخن به میان می‌آید هر کدام از آن‌ها برای ما قابل درک است به عنوان مثال زمانی که «ستار العیوب» بودن خدا بیان می‌شود ما در درون خود به خوبی این صفت خدا را درک می‌کنیم، و یا زمانی که پیامبران و فرستادگان الهی به نزد مردم می‌آمدند برای دعوت ایشان به راه درست، ایشان را نسبت به صفات الهی متذکر می‌شدند و این به آن خاطر است که فطرت و وجود انسان‌ها با این صفات آشناست و با متذکر شدن آن‌ها را به یاد می‌آورد.

– احترام ویژه برای مقولات الهی

از دیگر ویژگی‌های مقولات الهی این است که از احترام و مرتبه خاصی در میان مردم برخوردار هستند. به عنوان مثال مکانی که «بیت الله» نام دارد با سایر مکان‌ها متفاوت است و به عنوان مثال نمی‌توان آن را نجس کرد. هرچند همیشه عده‌ای نیز بوده‌اند که بالعکس عمل کرده و از روی دشمنی با خدا نسبت به این مقولات بی‌احترامی می‌کرده‌اند.

– مقدس بودن مقولات الهی

مطلب دیگر در مورد مقولات الهی آن است که آن‌ها مقدسند، محترمند و استفاده و بهره مندی از آن‌ها دارای آدابی است به عنوان مثال لمس کردن قرآن که «کلام الله» است تنها با وضو امکان پذیر است و می‌بایست فرد از هرگونه نجاست به دور باشد. به عبارت دیگر موضوعات الهی از آن جهت که به خداوند منسوب هستند از حرمت و احترام خاص و ویژه‌ای برخوردار هستند.

– حی و زنده بودن مقولات الهی

ویژگی دیگر مقولات الهی این است که همگی آن‌ها به دلیل این نسبتی که با خداوند دارند همیشه برقرار و زنده هستند و تأثیر الهی خود را بر انسان‌ها می‌گذارند. یعنی حضور در «بیت الله»، رابطه با «کلام الله»، قرار گرفتن در «شهر الله» و… همگی بر احوالات درونی ما تأثیر گذار است و این به روشنی قابل درک است.

– عدم قیاس مقولات الهی با مقولات دیگر

ویژگی آخری که نسبت به مقولات الهی به آن اشاره می‌کنیم این است که نباید این موضوعات را با موضوعات مشابه دیگر قیاس کرد و سعی کرد تا از این طریق نسبت الهی بودن را کشف نمود. از نمونه‌های آن این است که قرآن را مشابه سایر کتب نظر نکنیم و آن را یک کتاب عربی که فقط اسمش قرآن است ندانیم. زیرا که در رابطه با فضلیت آن پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده‌اند: «فَضْلُ الْقُرآنِ عَلی سائِر الکلام کفَضْل اللهِ عَلی خَلْقِهِ» (برتری قرآن نسبت به سایر کلام‌ها مانند برتری خداوند بر مردم است.)

جلسه چهارم


یادآوری: بعد از بررسی رویکرد بحث به سراغ شناخت بهتر حقیقت قرآن رفتیم و در ابتدا ویژگی «کلام الله» بودن قرآن را بررسی کردیم. در همین راستا نکاتی را پیرامون مقولات الهی و آنچه که به خدا نسبت داده می‌شود بیان نمودیم. دیدیم این مقولات اولاً در میان مردم شناخته شده و معروف هستند، دوم اینکه زنده و اثر گذار هستند؛ سوم از تقدس و احترام برخوردار هستند؛ و در نهایت اینکه قابل قیاس با سایر مقولات غیر الهی نیستند.

نکاتی پیرامون قابل قیاس نبودن مقولات الهی

همانطور که گفته شد مقولات الهی قیاس پذیر نیستند و نمی‌توان آن‌ها را با سایر موضوعات مقایسه کرد. این قابل قیاس نبودن در حالی است که جنس این مقولات برای ما روشن است یعنی می‌دانیم یوم الله مربوط به مقطعی از زمان است، بیت الله مربوط به یک جغرافیاست، و… و باید دقت داشت که این تشخیص سنخ و جنس ما را به این انحراف نکشاند که این مقولات را با ویژگی سایر مقولات الهی در این جنس بسنجیم یعنی مثلاً قرآن را که از جنس کلام می‌دانیم نباید با ویژگی سایر مقولات کلامی سنجید و نگریست زیرا این مقولات در ظاهر به صورت دنیایی جلوه می‌کنند ولی حقیقت بسیار والایی دارند.

شاهد مثال قرآنی در موضوع قیاس مقولات الهی

در آیات ۸ و ۹ سوره انعام آمده است که عده‌ای این اعتراض را نسبت به خداوند ارائه می‌کنند که چرا پیامبر خود را در ظاهرِ یک مَلَک که غیر انسان است نفرستاده است. به عبارت دیگر می‌گویند اگر به این صورت می‌بود پذیرش بعثت و دعوت فرستاده خدا راحت‌تر می‌گردید. در پاسخ به این ادعا خداوند در آیه ۹ می‌فرماید که اگر چنین می‌کردیم، آن ملک را در لباس و جلوه انسان ظاهر می‌نمودیم که در این حالت باز هم منکرین خدا معترض می‌شدند و نمی‌پذیرفتند. همین حالت در مورد پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) نیز صدق می‌کند که حقیقت این بزرگواران نور است و جلوه ظاهری آن‌ها در این دنیا به شکل سایر انسان‌هاست لذا به هیچ وجه نمی‌توان آن‌ها را با سایرین قیاس کرد.

تفاوت بین ظاهر و حقیقت قرآن

همانطور که پیشتر بیان شد حقیقت قرآن با ظاهر آن متفاوت است. در وجه بیرونی، قرآن را به صورت یک متن و کلام مشاهده می‌کنیم و می‌توانیم رفتارهایی را که با یک متن داریم از قبیل خواندن نوشتن و شنیدن با آن داشته باشیم. در قرآن نیز می‌توان این مطلب را به روشنی مشاهده نمود؛ مثل سوره یوسف:

الر تِلْک آیاتُ الْکتَابِ الْمُبِینِ ﴿۱﴾ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیا لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲﴾

و یا در سوره زخرف:

حم ﴿۱﴾ وَالْکتَابِ الْمُبِینِ ﴿۲﴾ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیا لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ ﴿۳﴾

اگر دقت کنید مشاهده می‌کنید که در این آیات از عبارت «انزلناه» استفاده شده است که نشان می‌دهد حقیقت و ذات قرآن چیزی است جدا از کلام و دارای مرتبه ای والا و متعالی است که برای ملموس شدن و قابلیت برقراری ارتباط با آن به شکل این کلام که آن را قرآن می‌دانیم نازل شده است.

چگونه با قرآن رفتار کنیم؟

پس با دانستن اینکه شکل ظاهری قرآن به مانند سایر کلام‌هاست این سؤال در ذهن ایجاد می‌شود که حال چگونه باید با قرآن رفتار کرد که نه به مانند سایر کتب با آن رفتار شود و هم اینکه از آن بهره مند شد؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت اگرچه گفته شد که نباید با قرآن به مانند سایر کلام‌ها رفتار کرد ولی از آنجا که جلوه‌ی آن کلام است راه‌های برخورد با آن نیز می‌بایست مانند سایر کلام‌ها از طریق خواندن شنیدن و … باشد ولی در هر کدام از آن‌ها باید دقت داشت که خداوند چه راه و روشی را برای بهره منید از هر یک از این طرق تعیین کرده است. یعنی با چه روشی بخوانم؟ چگونه لمس کنم؟ در چه حالتی گوش کنم؟ و …

آیا می‌توان در بهره مندی از قرآن به صورت شخصی عمل کرد؟

با همه نکاتی که در مورد قرآن و حقیقت آن و شرایط بهره مندی از آن بیان شد این نکته مطرح می‌شود که این قرآن که جنس آن کلام است خواه ناخواه مفاهیمی را در ذهن ما ایجاد می‌کند یعنی در اولین مواجهه و با میزان دانشی که هر کدام از انسان‌ها دارا می‌باشند مفهوم و مطلبی به ذهن هر کدام از آن‌ها منتقل خواهد شد، حال سؤال این است که این برداشت‌ها و مفاهیم کدامیک صحیح می‌باشند؟ وجود چندین تفسیر و مفسر مختلف خود بیانگر همین تفاوت‌ها و اختلاف‌ها در برداشت از قرآن و آیات آن است ولی در نهایت باید چه کرد؟ کدامیک را به عنوان معنا و منظور خداوند از قرآن انتخاب نمود؟ زیرا نمی‌توان با حدس و گمان پیش رفت چنانکه خداوند می‌فرمایند: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکذِبَ؟ »(چه کسی ظالم‌تر است از آن کسی که به دروغ بر خدا افترا و دروغ می‌بندد؟) چنین رفتاری را خود ما در زندگی روزمره نمی‌پذیریم یعنی اگر کسی صحبت‌های ما را تقطیع کند و آن‌ها را با برداشتی متفاوت از آنچه ما مد نظر داشتیم ارائه کند ناراحت می‌شویم.
باید چه کنیم؟

جلسه پنجم


یادآوری: در جلسات قبل ویژگی کلام الله بودن قرآن را بررسی کردیم سپس یکی از ویژگی‌های آن را که «قیاس ناپذیری» است مورد گفتگو قرار دادیم و مشاهده کردیم که مقولات منسوب به خداوند را نمی‌توان با سایر مقولات غیر الهی قیاس کرد و با آن نگاه به سنجش آن‌ها پرداخت. برای مثال نمی‌توان رسول الله را به واسطه اینکه در ظاهر شبیه سایر انسان‌هاست با سایرین یکسان دانست چنانکه خداوند نیز به یکی از ویژگی‌های اساسی او که وحی است اشاره می‌کند: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یوحَی إِلَیّ»(فصلت/۷)، سپس گفته شد که ما قرآن را از آن رو که از جنس کلام است مُجاز هستیم که بخوانیم، بشنویم و بنویسیم و منعی در این رابطه برای ما وجود ندارد ولی احکامی دارد که باید نسبت به انجام آن‌ها دقت داشته باشیم زیرا که مقولات الهی مقدس و محترم هستند. در ادامه دیدیم که در برخورد با قرآن که کلام الله است نمی‌توان هر آنچه را که فهم اولیه ما برداشت می‌کند به عنوان منظور و مفهوم اصلی آیات استنباط کرد. از مدعیانی که می گویند: «فقط قرآن برای ما کافی است» می‌بایست پرسید که اولاً اگر تنها قرآن بس است چگونه می‌توان با کتب لغت و تاریخ و دستور زبان عربی و… به سراغ قرآن رفت؟ مگر به صرف توجه به قرآن می‌توان مثلاً متوجه شد که ابولهبی که نامش در قرآن بیان شده که بوده و چه سرنوشتی داشته است؟ ثانیاً اگر قرآن بس است پس چرا در طول تاریخ این همه اختلاف میان فرق اسلامی بوده است؟

برای فهم صحیح از قرآن چه باید کرد؟

آیا خداوند کلامی را فرستاده است تا هر کس برداشت خود را به آن نسبت دهد؟ اگر چنین باشد دیگر نمی‌توان بر رفتار هیچ کسی نقدی داشت زیرا تمامی آن‌ها این ادعا را خواهند داشت که برداشت آن‌ها از کلام خدا و دین به این صورت بوده است. پس راه حل این مشکل در کجاست؟ باید دانست که درست است که جنس قرآن «کلام» است ولی هر کلامی دارای مخاطب است و مخاطب اصلی و اولیه این کلام به اقرار تمامی مسلمانان کسی نیست جز شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این رو کسی که نسبت به تمامی حقیقت این کلام آگاهی دارد کسی نیست جز مخاطب این کلام و باید برای فهم درست و کامل حقیقت قرآن به سوی او رفت.

صاحبان علم الهی مفسران حقیقی قرآن هستند

همچنین دلیل دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد این است که در طول تاریخ کسی جز اهل بیت (علیهم السلام) این ادعا را نکرده که از ما هرآنچه را که می‌خواهید بپرسید تا پاسخ آن را از قرآن بیان کنیم. این ادعا تنها از جانب صاحبان علم کتاب (قرآن) سر میزند و در غیر اینصورت هر کس چنین ادعایی کند در واقع آنچه را که ارائه می‌دهد از روی حدس و گمان است نه علم و یقین.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) مبین قرآن

خداوند در سوره نحل به این نکته اشاره می‌کند که مبین قرآن برای مردم تنها پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند و دلایل آن را نیز بیان می‌کنند:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِک إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکرِ إِنْ کنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿۴۳﴾بِالْبَینَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ ﴿۴۴﴾

پیش از تو [نیز]، جز مردانی که به آنان وحی می‌کردیم نفرستادیم، [شما ای منکران!] اگر [این واقعیت را] نمی‌دانید از اهل دانش بپرسید [تا اوصاف پیامبران را برایتان توضیح دهند] «۴۳» [آن پیامبران را] با معجزات روشن و کتاب‌های آسمانی [فرستادیم]، و قرآن را به سوی تو فرستادیم تا برای مردم آنچه را برای [هدایت] آنان فرستاده شده بیان کنی، و [برای] این که [در حقانیت نبوت و قرآن] بیندیشند «۴۴»

و در آیه ۶۴ این سوره نیز می‌فرمایند:

وَ مَا أَنْزَلْنَا عَلَیک الْکتَابَ إِلَّا لِتُبَینَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَهُدًی وَرَحْمَهً لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ ﴿۶۴﴾

[این] کتاب را به سویت نفرستادیم مگر برای این که آنچه را [در مورد عقاید و معارف حق] در آن اختلاف دارند، برایشان توضیح دهی [تا آنان را از آرای باطلشان بازگرداند، و از اختلاف در دین حق دست بردارند،] و [این که این کتاب] برای مردم مؤمن [مایۀ] هدایت و رحمت باشد «۶۴».

شروع گمراهی در مواجهه با قرآن

حال اگر ما قرآن را قرائت کنیم خواهیم یافت که در قدم اول برداشت‌هایی نسبت به آیاتی که می‌خوانیم در درون ما ایجاد می‌شود، تا این مرحله مشکلی وجود ندارد. ولی اگر بخواهیم از این مرحله به بعد وارد موارد ذیل شویم، دچار خطا شده‌ایم.

یکی از آن قدم‌ها این است که این برداشت درونی خود را منظور و مقصود اصلی خداوند از آیات قرائت شده قلمداد کنیم. دیگر اینکه برداشت خود را بدون هیچ شک و تردیدی به عنوان مقصود خداوند به دیگران ارائه کنیم. که البته این نکته در میان خود انسان‌ها نیز برقرار است یعنی به عنوان مثال تفسیر ادبا از شعر شاعری مثل حافظ بسیار متفاوت می‌باشد و این اختلاف زمانی از بین خواهد رفت که خود آن شاعر حاضر باشد و معانی اشعار و منظور خود را بیان کند.

قرآن با وجود نور بودنش و اینکه به چیزی وابسته نیست ولی در بهره مندی از آن، نیاز به مبین دارد که معنا و حقیقت صحیح آن را برای ما بیان کند.

برای شروع بهره مندی از قرآن چه باید کرد؟

با این وجود که قرآن به تنهایی برای ما سودمند نخواهد بود و نمی‌توانیم از آن بهره مند گردیم باید چه کنیم؟ در پاسخ باید به نکاتی اشاره داشت: اولاً اینکه استخراج احکام فقهی در همه فرق اسلامی تنها از طریق قرآن امکان پذیر نیست یعنی به عنوان مثال هیچکسی بنا به قرآن نمی‌تواند بگوید که نماز صبح دو رکعت است بلکه چنین حکمی را مستند به عمل صحابه و منابع فقهی می‌کند.

نکته دوم این است که آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از رحلت خود برای ادامه حیات دین و هدایت مردم تنها قرآن را که از جنس کلام است در میان مردم قرار داد؟ هر انسان عاقلی می‌داند که کلام از این ویژگی برخوردار است که هر کس برداشت خاص خود را به آن نسبت می‌دهد و در واقع معیار قرار دادن چیزی از جنس کلام تنها باعث به وجود آمدن اختلاف است نه همسانی و یکرنگی مخاطبان آن. علاوه بر این حجت شرعی و عقلی، در روایت شیعه و سنی نیز مشاهده می‌کنیم که آن حضرت پیش از رحلت فرمودند: إِنِّی تَارِک فِیکمُ الثَّقَلَینِ کتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی إِنْ تَمَسَّکتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازید هرگز گمراه نخواهید شد.

جلسه ششم


یادآوری: دانستیم که یکی از ویژگی‌های اصلی قرآن کلام الله بودن آن است و فهمیدیم این کلام الله بودن به معنی اینکه خاطرهای از کلام خدا باشد نیست و قرآن در همه حال کلام خداست و زنده است. سپس اشاره شد که همه مقولات الهی از جمله قرآن نسبت به سایر مقولات غیر الهی متفاوت هستند و نمی‌توان آن‌ها را باهم قیاس نمود. تا جایی که در این باره روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نقل کردیم که حضرت می‌فرمایند «فَضْلُ الْقُرآنِ عَلی سائِر الکلام کفَضْل اللهِ عَلی خَلْقِهِ». بنابراین اگرچه قرآن از جنس کلام است و احکام مربوط به هر کلامی را داراست ولی نباید آن را به مانند سایر کلام نگریست. در ادامه دیدیم که اگرچه در مواجهه با قرآن یک مفهوم و درک اولیه و کلی نسبت به آیات در ما ایجاد می‌شود ولی اگر بخواهیم قدمی بیشتر برداریم دچار مشکل و اشتباه خواهیم شد. از این رو به این نتیجه عقلی دست یافتیم که قرآن نیازمند یک مبین است تا هرگونه اختلاف و تضاد در برداشت را از بین ببرد. روایات و شواهد تاریخی هم نشان می‌دهد پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرآن را به تنهایی در میان امت باقی نگذاشته‌اند بلکه اهل بیت (علیهم السلام) که دارای علم این کتاب هستند نیز باقی گذاشته‌اند. از این رو این ادعا که می‌گوید تنها قرآن برای ما کافی است کاملاً غلط است زیرا قرآن برای هدایت آمده است نه اینکه خود آن باعث به وجود آمدن اختلاف و دشمنی شود.

قرآن از جانب خداوند متعال، مبین و مفسر دارد

در هنگام تفسیر قرآن با مراجعه به تاریخ ادبیات عرب، کتاب لغت، تاریخ شأن نزول آیات و سوره‌ها و… در ما برداشت‌هایی به صورت اولیه ایجاد می‌شود. در چنین حالت‌هایی به روشنی قابل درک است که نظرات افراد بسیار متفاوت و مختلف از هم خواهد بود لذا در نهایت نمی‌توان یکی از نظرات را به عنوان مقصود و حقیقت کلام الهی عنوان نمود. در حالی که قاعدتاً قصد از نزول قرآن هدایت آدمیان بوده است نه گمراهی بیش از پیش ایشان. مشکل این مسیر از اینجاست که نگرش ما به قرآن به صورتی نیست که تمامی آن را، از تقدم و تأخر آیات، شأن نزول آیات، کیفیت نزول آیات و… را بدانیم و همچنین به راحتی به دنبال آن هستیم که تنها با تکیه بر خود از آن بهره مند گردیم. در حالی که چنین نیست و صاحب تمامی شئون این کلام خداست و تبیین کننده‌ای را برای این کلام قرار داده است و به تبیین ایشان است که می‌توان از این کلام بهره برد.

جایگاه مفسرین قرآن

با همه توضیحاتی که بیان شد تفسیر مفسران امری غلط و اشتباه نیست. زیرا عموم مفسرین همیشه در تفاسیری که از آیات ارائه می‌دهند با احتیاط زیادی به بررسی لغات و همچنین ارائه احتمالات در تفسیر آیات عمل می‌کنند و عموماٌ در بسیاری از موارد در انتها نسبت به تفسیری که ارائه داده‌اند می‌فرمایند «الله اعلم». همچنین در بسیاری از موارد تحلیل‌ها و تفسیرهای مختلف از یک آیه را در کنار هم و بر اساس ترجیحات احتمالی نقل می‌کنند و هیچگاه به صورت محکم تفسیری را ارائه نمی‌دهند. البته تفاسیری که عموم مفسرین انجام می‌دهند در واقع به نوعی ارائه لایه‌های مختلف معنا است و در واقع همان ترجمه قرآن است منتهی به شکل تحلیلی و تفسیری آن.

قرآن صامت است یا ناطق؟

حال که برای ما مشخص شده است که قرآن نیازمند یک مبین است این سؤال مطرح می‌شود که آیا در چنین حالتی دیگر نباید به قرآن مراجعه کرد؟ نه اصلاً چنین نیست بسیاری از اوقات پیش می‌آید که ما با خواندن قرآن و داشتن یک برداشت سطحی از آیات آن دچار یک تحول و تغییر درونی می‌شویم که زندگی ما را تحت شعاع قرار می‌دهد ولی باید در نظر داشت که هیچ وقت نباید خود را حاکم و مسلط بر قرآن بدانیم. چنانکه امیرالمومنین علیه‌السلام در خطبه ۱۵۸ نهج البلاغه می‌فرمایند:

«ذَلِک الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ ینْطِقَ وَ لَکنْ أُخْبِرُکمْ عَنْهُ…»

از قرآن بخواهید تا سخن گوید، که هرگز سخن نمی‌گوید، امّا من شما را از معارف آن خبر می‌دهم… .

یعنی این قرآن علاوه بر شکل صامتی که دارد دارای حقیقتی است ناطق که البته با هرکسی سخن نمی‌گوید مگر کسانی که علم این کتاب در نزد آن‌هاست.

معرفی قرآن به وسیله خود او

برای رسیدن به تعاریفی پیرامون قرآن می‌توان به آیاتی از آن نیز مراجعه نمود به عنوان مثال در آیه ۱۸۵ سوره بقره مشاهده می‌کنیم که خداوند می‌فرمایند:

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًی لِّلنَّاسِ

[آن روزهای چند و اندک که روزه در آن واجب گشته] ماه رمضان است؛ ماهی که قرآن در آن نازل شده؛ [قرآنی که همۀ آیاتش] هدایتگر مردم است.

یا در آیه ۱ سوره بقره می‌خوانیم که:

الم ﴿۱﴾ ذَلِک الْکتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ ﴿۲﴾

الف، لام، میم «۱» در [وحی بودنِ] این کتابِ [باعظمت] هیچ تردیدی نیست، [همۀ آیاتش] راهنمای پرهیزکاران [به سوی سعادت دنیا و آخرت] است «۲»

در این آیات مشاهده می‌کنیم که ویژگی هدایت کنندگی قرآن بیان شده است؛ هم برای مردم و هم برای پرهیزگاران. ولی همانطور که پیش تر گفته شد نباید این هدایت کنندگی را ما تفسیر کنیم و مثلاً بگوییم با خواندن قرآن و ترجمه آن ما به هدایت می‌رسیم بلکه باید برای بهره مندی از این هدایت به اهل قرآن و کسانی که علم این کتاب در نزد آن‌هاست مراجعه کنیم.

بهره مندی از قرآن دارای روش خاصی است

بهره مندی از قرآن زمانی میسر می‌شود که ما طریقی را طی کنیم که خداوند بیان کرده است. اینکه از خود و یا با نظر سایرین به دنبال بهره مندی از قرآن باشیم کاری است عبث و یا حتی گمراه کننده. برای روشن شدن این مطلب مثالی را عنوان می‌کنیم فرض کنید شما از یک بیماری رنج می‌برید و از دیگران در مورد مرکزی که بتوان دوای دردها را در آنجا پیدا کرد پرسیده‌اید و همگی به شما نشانی یک داروخانه را داده‌اند شما بعد از ورود به این داروخانه نمی‌دانید که باید دنبال چه دارویی باشید زیرا که درد و بیماری خود را نمی‌شناسید و در حالی که داروی مربوط به مریضی شما در آنجا قرار دارد. پس برای رفع مشکل می‌بایست به نزد پزشک رفته تا او با تشخیصی که انجام می‌دهد داروی مربوط به آن را برای شما تجویز کند و بعد از آن به داروخانه مراجعه کنید.

قرآن در واقع همان داروخانه است ولی ما آن پزشکی نیستیم که بتوانیم مریضی خود را تشخیص دهیم. البته این بهره مندی منافاتی با قرائت و خواندن قرآن ندارد بلکه این استدلالی است در پاسخ به ادعایی که می‌گوید که بهره مندی از حقیقت قرآن روش خاصی ندارد.

وجود اهل بیت (علیهم السلام) عامل جاودانگی دین اسلام

همانطور که گفته شد قرآن دارای اهل و یا به عبارت دیگر ثقلی است که در کنار آن می‌توان به بهره مندی از قرآن دست یافت. و به خاطر وجود این ثقل (اهل بیت) است که دین اسلام تاکنون باقی مانده است؛ زیرا که اگر بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) این قرآن در میان مسلمانان تنها و بدون هیچ مبین و صاحب علمی باقی می‌ماند، تنها مایه اختلاف بود و روز به روز این اختلاف در میان آن‌ها گسترش می‌یافت و بعد از مدتی، چیزی به عنوان آن دینی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورده بود باقی نمی‌ماند. به عبارت بهتر جاوید بودن اسلام و قرآن به این واسطه است که همیشه تبیین کننده‌ای الهی در کنار آن قرار دارد که حقایق آن را برای مردم در زمان‌های مختلف آشکار می‌سازد.

مبین امروز قرآن کیست؟

در عصر حاضر هم تبیین کننده‌ای الهی در کنار قرآن قرار دارد و او کسی نیست جز امام زمان (علیه السلام). اوست که می‌تواند ادعا کند هر آنچه را می‌خواهید بپرسید تا از قرآن پاسخ آن را به شما ارائه کنم و بگویم که از کجای قرآن این پاسخ را به شما می‌دهم. پس هیچکس نمی‌تواند این ادعا را داشته باشد که صاحب قرآن است و بر آن تسلط دارد و بر این اساس حکم کند که سایر مسلمانان باید کشته شوند. البته مجدداً این نکته را متذکر می‌شویم که این نکات دلیل بر نخواندن و تلاوت نکردن قرآن نیست زیرا چنین فعلی از ما منع نشده است و حتی برای ما مفید خواهد بود زیرا در بسیاری از مواقع همان برداشت سطحی و قرآئت یک آیه باعث هوشیاری و تکان خوردن انسان می‌شود.

 

جلسه هفتم


یادآوری: در جلسات قبل دیدیم که قرآن به عنوان «کلام الله» تنها یک صاحب دارد و آن خداست. خدای متعال برای تبیین این کلام کسانی را قرار داده است که همگی معصومند و وجود همین افراد است که جاوید بودن دین و قرآن را تضمین می‌کند. اگر چنین حقیقتی را نپذیریم و در واقع بگوییم تنها قرآن برای ما کافی است به دو مشکل بر خواهیم خورد؛ اول اینکه اختلاف و تضاد شدیدی در میان مسلمانان ایجاد خواهد شد زیرا هر کس نظر خود را به عنوان منظور قرآن بیان خواهد کرد و دوم آنکه دیگر نمی‌توان همه مسائل و سؤالات را از داخل قرآن استخراج کرد. زیرا از لحاظ منطقی زمانی یک متن می‌تواند هدایتگر باشد که یک مفسر و مبین در کنار آن باشد. در کنار این بحث دیدیم که ما می‌توانیم به راحتی قرآن را بخوانیم، بشنویم و بنویسیم و این منافاتی با این حقیقت که ما حاکم بر قرآن نیستیم و بر آن مسلط نیستیم نخواهد داشت. در واقع متوجه شدیم که از گناهان بزرگ آن است که به کلام خدا مطلب و یا مفهومی را از جانب خودمان نسبت دهیم.

برای فهم قرآن چه باید کرد؟

با همه تفاسیری که گفته شد این سؤال مطرح می‌شود که سرانجام «چگونه می‌توان قرآن را فهمید؟» همانطور که گفته شد رسیدن به یک فهم اولیه بعد از تلاوت قرآن منعی ندارد ولی گفتیم که از این موقف جلو رفتن باعث گمراهی و انحراف می‌شود یعنی اگر این فهم اولیه و ابتدایی را منظور و مقصود اصلی کلام خدا بدانیم و یا چنین باوری را به دیگران انتقال دهیم در واقع در مسیر انحرافی در حال حرکت هستیم. برای رسیدن به معنای اصلی و حقیقت قرآن باید به خدا و کلام اهل بیت (علیهم السلام) که صاحب علم این کتاب هستند مراجعه کنیم.

آیا فهم قرآن آسان است؟

در سوره قمر آیه ۳۲ مشاهده می‌کنیم که:

«وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ»

به راستی ما قرآن آسان قرار دادیم.

اگر چنین است پس چرا برای ما سخت و پیچیده جلوه می‌کند و یا به عبارتی دیگر چرا مفسرین برای این کتاب تفسیر ارائه می‌دهند؟ جالب اینجاست این ساختار دستور زبان تأکیدی که در این آیه آمده در چهار آیه از این سوره تکرار شده است (آیات ۱۷،۲۲، ۳۲ و ۴۰).

برای فهم این آسانی کافی است کمی دقت به اولین عبارت بعد از بیان آسانی قرآن در این آیه داشته باشیم: وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکرِ یعنی قرآن برای بهره ذکری آسان شده است نه هر نوعی از بهره مندی. یعنی نه برای استخراج احکام از آن و… در ادامه نیز می‌فرماید: «فَهَلْ مِن مُّدَّکرٍ؟» (آیا کسی هست از قرآن بهره ذکری ببرد؟)

مثالی در مورد بهره مندی از قرآن در مقام ذکر

برای اینکه بتوانیم بهره مندی از همان فهم سطحی از قرآن را متوجه شویم مثالی را بیان می‌کنیم. فرض کنید که یک نوجوان مورد نصحیت استاد، معلم و یا پدرش قرار می‌گیرد و با دلسوزی او را نسبت به اعمال و رفتارش نهیب می‌زند و نسبت به گذشته‌اش یادآور می‌شود و می‌گوید که رفتارت درست نیست. این جوان بعد از شنیدن این توصیه‌ها و نصایح به فکر فرو می‌رود و با درون خود درگیر می‌شود ولی به سراغ تجزیه و ترکیب جملاتی که به او گفته شده نمی‌رود و یا به دنبال این نیست تا خطاهای دستور زبانی آن را استخراج کند و یا تفاسیر مختلف از این جملات را جستجو کند. در فهم اولیه قرآن نیز همین اتفاق صورت می‌افتد یعنی همان فهم شخصی و اولیه ما از تلاوت آیات قرآن در بسیاری از مواقع تلنگر و نهیبی است به ما که باید به آن توجه داشت و گرفتار حواشی و مطالب بی فایده آن نشد.

چگونه به قرآن می‌نگریم؟

البته باید توجه داشت اشاره ما در این قسمت به وجه تذکری قرآن است و اهمیت و جایگاه تفسیر قرآن را مورد بررسی قرار نداده‌ایم. حال چقدر ما با این دید و نگاه قرآن می‌خوانیم؟ آیا آخرین دفعاتی که به قرآن مراجعه کردیم اینگونه آن را یافتیم؟ آیا علاقه و محبت ما نسبت به خدا آنگونه بوده است که با اشتیاق و کشش قلبی به سمت کلام او برویم؟ زیرا کسی که نسبت به فرد دیگری علاقه مند است و به اصطلاح عاشق اوست کلام معشوقش را از عمق جان گوش می‌دهد و می‌پذیرد و به دنبال تجزیه و تحلیل کلام او نمی‌رود.

برای بهره مندی ذکری از قرآن چه باید کرد؟

چرا ما وقتی قرآن می‌خوانیم اصرارمان این است که قرآن را از صاحب آن جدا کنیم؟ و برای آن هیچ طراوت و حیات و زنده بودن قائل نمی‌شویم؟ این به آن جهت است که بین ما و خدا علاقه مندی و محبت لازمی که باید برقرار باشد وجود ندارد یعنی اگر من به سمت کلام خدا بروم و خود را مخاطب آن قرار بدهم دیگر آیه ای مثل «الحمدلله رب العالمین»، برای من یک جمله خبری بی محتوا جلوه نمی‌کند.
لازم است این تمرین را از امروز برای مراجعه به قرآن اضافه کنیم و آن این است که در هر مراجعه، خود را مخاطب قرآن و خدا بدانیم و در واقع بگوییم خدایا می‌خواهم که با من حرف بزنی. با این پیش زمینه قرآن را باز کنیم و بخوانیم. در چنین حالتی و با چنین زمینه ای خواندن قرآن برای ما بهره مندی را نیز به همراه خواهد داشت ولو اینکه با خواندن آیات اول به همراه ترجمه مطلب خاصی در درون ما درک نشود. مثل زمانی که شما از یک سخنرانی بر می‌گردید و بسیار نسبت به آن تحت تأثیر قرار گرفته‌اید ولی اگر کسی از شما بخواهد که جملات سخنران را بازگو کنید جمله و یا مطلب دقیقی از او به خاطر ندارید ولی کاملاً می‌یابید که محتوی این همایش برای شما مفید بوده و از آن بهره مند گشته‌اید.

جلسه هشتم


یادآوری: در جلسات قبل پیرامون کلام الله بودن قرآن گفتگو شد و بیان شد که این ویژگی همیشه جاری و زنده است و مربوطه به یک مقطع زمانی نبوده است. در ادامه نیز اشاره کردیم که تبیین این حقیقت و کلام تنها به واسطه پاکانی صورت می‌گیرد که علم الهی به آن‌ها داده شده است. سپس پیرامون بهره مندی از این کتاب گفتگو شد که با شهادت خود قرآن یافتیم که این کتاب آسان شده است ولی فقط از جنبه ذکر. دیدیم خود این جنبه نیز بسیار مفید بوده و موجب نزدیکی بیش از پیش ما به قرآن می‌شود.

تفاوت بین درک ما با آنچه که در حقیقت قرآن وجود دارد

زمانی که ما صفاتی از قرآن نظیر بصائر، فرقان، شفاء و… را می‌شنویم به این معنا نیست که قطعاً با مختصات و ظرفیت درونی خود می‌توانیم این صفات را در درون قرآن بیابیم. اگرچه در وجود چنین صفاتی کوچک‌ترین شکی وجود ندارد زیرا که خداوند قرآن را با این ویژگی‌ها معرفی کرده است و همچنین بدون تردید این ویژگی‌ها در درون من تأثیر گذار خواهد بود اگر چه درکی از آن‌ها نداشته باشم. بلا تشبیه همانند کودکی که به هنگام غذا خوردن درکی از تأثیر غذا بر تک تک اعضاء و جوارحش و نقش آن در رشدش ندارد.

تنها عاملی را که ما باید به آن توجه داشته باشیم این است که آداب و احکام مربوط به مواجهه با قرآن را آنگونه که اهل بیت (علیهم السلام) فرموده‌اند رعایت کنیم تا قرآن بر ما اثر کند.

قدم اول در بهره مندی ذکری از قرآن

در اولین قدم باید دید که نگاه و نگرش حقیقی ما به قرآن یا همان کلام الله چیست؟ آیا آن را قبول داریم؟ خدا را حقیقتاً باور داریم؟ با چه حالتی این کلام را می‌خوانیم؟ به عبارت بهتر بسیاری از افراد در این عالم با قرآن در ارتباط هستند و حتی آن را با دقت می‌خوانند ولی عده‌ای قصدشان از این مطالعه و دقت یافتن تناقضات و اشکالاتی است تا به وسیله آن تقدیس و اعتبار قرآن را زیر سؤال ببرند. عده‌ای دیگر نیز به دنبال استخراج قواعد دستوری، لغات مورد استفاده، استخراج آمار مربوط به دفعات استفاده از برخی لغات و… هستند ولی عده‌ای که قرآن را با دقت و توجه بخوانند و به قصد «کلام الله» آن را بخوانند بسیار کم است چنانکه دیدیم در آیه ۱۸۵ سوره بقره در باب هدایت کنندگی قرآن آمده است که این قرآن هدایتگر است برای پرهیزکاران؛ یعنی کسانی که به دنبال هدایت و سعادت هستند و نه هر کسی. و یا در آیه ۳۲ سوره قمر که در جلسه قبل قرائت شد بعد از اشاره به آسان شدن قرآن برای ذکر خداوند می‌فرماید «آیا پندگیرنده‌ای هست؟» که این اشاره به کمی تعداد اینگونه افراد دارد.

حال می‌خواهیم به سراغ قرآن برویم در ابتدا می‌دانیم که با این زمینه و ذهنیت به قرآن می‌نگریم که «کلام الله» و همیشه زنده و پویا است و باور داشته باشیم به خدا و اینکه این کلام، کلام اوست. در سوره اسراء آیه ۸۲ خدای متعال می‌فرمایند: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ»، (ما از قرآن آن چیزی که شفا و رحمت است نازل کردیم)، اما برای چه کسانی؟

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»

پس این صفت قرآن برای مؤمنین محقق می‌شود نه کسانی که مثلاً قرآن را تمسخر می‌کنند. یا در آیه ۲ سروه اعراف خداوند می‌فرماید:

«کتَابٌ أُنْزِلَ إِلَیک فَلَا یکنْ فِی صَدْرِک حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَذِکرَی لِلْمُؤْمِنِینَ»

[این] کتابی [با عظمت] است که به سوی تو فرستاده شده تا به وسیلۀ آن [مردم گنهکار را] هشدار دهی، و یادآورنده ای [دربارۀ حقایق] برای مؤمنان باشد؛ بنابراین نباید برای [تبلیغ] آن دلتنگ شوی.

در این آیه هم مشاهده می‌کنیم که ذکرا بودن قرآن برای مؤمنین است و نه هر کسی.

خصائصی دیگر از قرآن

در آیه ۵۷ سوره یونس می‌خوانیم:

«یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»

ای مردم! بی تردید برای شما از سوی پروردگارتان پند و موعظه ای [چون قرآن] آمده است، درمان کنندۀ آنچه [از بیماری‌های اعتقادی و اخلاقی] که درون [شما] است، و [سراسر] هدایت، و رحمت برای مؤمنان است.

پس یکی از خصلت‌های قرآن موعظه بودن آن است. موعظه همیشه از سمت کسی صورت می‌گیرد که نسبت به طرف مقابل دلسوز است. همچنین اشاره می‌شود به شفاء بودن قرآن و هدایت و رحمت بودن آن که البته همه‌ی آن‌ها برای مؤمنین محقق می‌گردد یعنی کسانی که ایمان داشته باشند.

ایمان اصلی‌ترین ویژگی در بهره مندی از قرآن

در سوره نمل آیه ۷۷ خداوند می‌فرمایند که:

«وَ إِنَّهُ لَهُدًی وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»

به راستی [سراسرِ آیات] قرآن برای مؤمنان هدایت و رحمت است.

پس همه این صفات به این نکته باز می‌گردد که من به خدا و کلام او باور داشته باشم. چنانکه در ویژگی‌های رسول خدا (صل الله علیه و آله):

«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیهِ مِن رَّبِّهِ»

این رسول ما هر چه از جانب خدا به او می‌رسد ایمان می‌آورد.

اگر به خاطر داشته باشید در سوره قمر آیه ۳۲ خداوند می‌فرماید: «وَ لَقَد یَسَّرنا القُرآن لذکر فَهَلْ مِن مُّدَّکرٍ»، (قرآن آسان گردیده است برای ذکر). بعد بررسی کردیم که چگونه باید از این ویژگی بهره مند شد. که در پاسخ در همین آیه یافتیم تنها راه بهره مندی باورمندی و ایمان است. چنانکه عبارت «ان الذین آمنوا» را در بسیاری از آیات مشاهده می‌کنیم.

ما به چه میزان به خداوند ایمان داریم؟ چقدر آن ایمان و اطمینانی که در زندگی روزمره نسبت به دیگران به خرج می‌دهیم در راه خدا و برای او خرج می‌کنیم؟ خدایی که در وعده دادن و تحقق آن شکی وجود ندارد.

 

جلسه نهم


یادآوری: تا به اینجا بعد از اشاره به رویکرد بحث که بهره مندی از قرآن بود در مورد شناخت قرآن به وسیله صاحب آن گفتگو شد. دیدیم شناخت قرآن به عنوان کلام الله یکی از نخستین و اساسی‌ترین شناخت‌هاست. در ادامه اشاره شد به مقولات الهی و اینکه نباید آن‌ها را با سایر مقولات قیاس کرد. دیدیم برتری «کلام الله» به سایر کلام‌ها همانند برتری خداست به انسان‌ها. سپس به دو نکته پیرامون بهره مندی اشاره شد که شامل معرفت و روش بهره مندی از آن بود. در ادامه در مورد ایمان سخن گفتیم و دیدیم که برای یافتن ویژگی‌های قرآن و بهره مندی از آن، وجود ایمان ضروری است.

معرفت و تأثیر آن

ارتباط شناختی ما نسبت به موضوعات پیرامون خود، به سه دسته کلی تقسیم می‌شود. دسته اول موضوعاتی است که نسبت به آن‌ها علاقه مند و مشتاق هستیم. دسته دوم موضوعاتی است که نسبت به آن‌ها بی‌میل و یا حتی متنفر هستیم و دسته سوم حالتی است که ما نسبت به برخی موضوعات بی‌تفاوت و بدون تعلق هستیم. حال این سؤال مطرح می‌شود که ما نسبت به چه موضوعاتی مشتاق و علاقه مند هستیم؟

اولین نکته این است که ما قطعا نسبت به اموری که به آن‌ها علاقه و اشتیاق داریم، معرفت بالایی نیز داریم. حال ممکن است این معرفت (شناخت) به صورت صحیح باشد و یا غلط؛ ولی در شناخت داشتن نسبت به آن شکی وجود ندارد. این همان کاری است که در صنعت تبلیغات نیز به آن توجه می‌شود و سعی می‌کنند با یک ایجاد شناخت بیرونی از طریق تکرار تبلیغات رسانه‌ای، افراد را نسبت به محصولات خود مشتاق و علاقه مند کنند. پس فهمیدیم محبت و علاقه ایجاد نمی‌شود مگر با شناخت و معرفت.

در ارتباط با بی‌میلی و در درجه بالاتر تنفر نیز همین اتفاق رخ می‌دهد. یعنی شناختی که ما از طرق مختلف در مورد یک موضوع یا یک شخص پیدا می‌کنیم، که البته آن هم با تکرار و تداوم همراه است، باعث ایجاد تنفر و بی‌میلی در درون ما می‌شود. پس تنفر نیز با معرفت اتفاق می‌افتد نه از روی بی‌دانشی و عدم اطلاع در مورد یک موضوع.

در حالت سوم که ما نسبت به موضوعی بی‌تفاوت هستیم زمانی که اقدام به مطالعه و کسب شناخت نسبت به آن کنیم در واقع در حال سوق دادن این موضوع به یکی از دو حالت قبل هستیم. یعنی با افزایش شناخت، یا نسبت به آن موضوع علاقه مند می‌شویم و یا اینکه از آن گریزان و متنفر می‌شویم. (البته می‌دانیم که محبت و تنفر اموری نسبی بوده و دارای شدت‌های مختلفی هستند.)

ویژگی اساسی محبت

پس دیدیم چیزی به عنوان محبت، تنها پس از معرفت حاصل می‌شود. این محبت چه حالتی را در ما نسبت به آن موضوع ایجاد می‌کند؟ ماحصل محبت چیزی نیست جز ایجاد علاقه برای همراهی با آن موضوع یا فرد.؛ به طوری که در مراتب بالای محبت دوری از آن موضوع و شخص دشوار می‌شود. از چنین علاقه مندی تعبیر به «انس» می‌شود. پس معرفت محبت را ایجاد می‌کند و محبت عامل به وجود آمدن انس می‌شود.

حالت ما نسبت به کلام الله چگونه است؟

حالت ما نسبت به کلام الله چگونه است؟ آیا این کلام برای ما در دسته اول قرار دارد؟ آیا نسبت به آن علاقه مندیم؟ آیا نسبت به آن انس داریم؟ منظور از دوست داشتن اشتیاق به هنگام مواجهه است نه اینکه همیشه و بدون وقفه آن را بخوانیم. برای رسیدن به یک جواب بهتر کافی است این تمرین را انجام دهید که در یک زمان محدود و کوتاه بر روی یک کاغذ بنویسید که در زندگی با چه چیزهایی مأنوس هستید. سپس این لیست را بررسی کنید و متوجه خواهید شد که علاقه مندی شما به چه موضوعاتی است.

چرا با قرآن انس نداریم؟

بعد از بررسی قبل که انجام دادیم مشاهده می‌کنیم که گویا آنچنان با قرآن مأنوس نیستیم و علاقه‌مندی‌ای نسبت به آن در ما وجود ندارد. گفتیم قرآن «کلام الله» است آیا ما نسبت به این کلام علاقه‌مند هستیم؟ آیا دوست داریم که خداوند با ما صحبت کند؟ آیا نسبت به این اتفاق احساس رضایت می‌کنیم؟

محبت خدا، ویژگی دیگر مؤمنان

قرآن می‌فرماید:

وَ الذینَ آمَنوا اَشَدُّ حُبّاً لِله،

آن‌هایی که ایمان آوردند نسبت به خدای متعال محبت شدیدی دارند.

پس مؤمنین که نسبت به خدا باورمند هستند و به او ایمان دارند دارای محبتی شدید نسبت به خدای متعال هستند. از طرفی دیگر گروهی هستند که در آیه ۱۶۵ سوره بقره به آن‌ها اشاره می‌شود که:

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اللَّهِ،

گروهی از مردم هستند که غیر از آن مقولات الهی که به خدای متعال نسبت داده می‌شود، غیر از آن‌ها را شریک خدا قرار می‌دهند. البته این شریک قرار دادن شامل موضوعات غیر الهی است وگرنه دوست داشتن مقولاتی که به خدا منسوب است مثل بیت الله، کلام الله و.. به هیچ وجه شرک محسوب نمی‌شود زیرا دلیل این محبت و علاقه خداست.

چگونه محبت نسبت به خدا و کلام او ایجاد می‌شود؟

حال باید چه کنیم که محبت ما نسبت به خدا و کلام او تقویت شده و بیشتر گردد؟ چه کنیم که با «کلام الله» انس بگیریم؟ برای این کار کافی است آن زنجیره‌ای که دارای سه حلقه بود را به خاطر بیاوریم؛ «انس» که نهایت علاقه‌مندی است از «محبت» ایجاد می‌شود و «محبت» از «معرفت» پدید می‌آید لذا ما هرچقدر نسبت به کلام خدا و حقیقت آن معرفت درست‌تر و کامل‌تری حاصل کنیم به خواست خدا محبت بیشتری نیز در درون ما نسبت به این کلام ایجاد خواهد شد که تداوم آن منجر به انس با قرآن می‌گردد. البته نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که معرفت ما می‌بایست از منبع و طریقی درستی صورت پذیرد.

روش دیگر، همان روشی است که در دوستی‌ها اتفاق می‌افتد و آن همنشینی و در کنار چیزی بودن است، همانطور که توصیه می‌کنند مراقب باش که با چه کسی نشست و برخاست می‌کنید زیرا که بالاخره از آن‌ها تأثیر می‌گیرید در ارتباط با قرآن نیز می‌توان چنین همنشینی را داشت و در برنامه روزانه قرار داد تا کم کم این انس میان ما و قرآن صورت پذیرد.

جلسه دهم


یادآوری: همانطور که بحث را دنبال کردید هدف ما از این دوره، ایجاد ارتباط بیشتر با قرآن است. ارتباطی که با مبنای محبت و دوستی باشد. جلسه گذشته در مورد انس گفتگو شد و گفتیم محبت شدیدی را که به واسطه آن نتوان دوری آن محبوب را تحمل کرد، انس نام دارد. بعد دیدیدم برای رسیدن به انس با قرآن دو راه وجود دارد. اولین راه آن بود که معرفتمان را نسبت به کلام الله بیشتر کنیم؛ هرچه این معرفت بیشتر شود محبت ما و به تبع آن انس ما با قرآن بیشتر می‌شود. البته گفته شد که صحت و مسیر کسب این معرفت نیز حائز اهمیت است. مسیر دوم هم این بود که بیشتر در کنار قرآن باشیم و به اصطلاح با آن نشست و برخاست کنیم. البته این امر باید از روی رغبت باشد تا مؤثر گردد مثل اتفاقی که در دوستی افراد به وقوع می‌پیوندد.

رابطه ایمان و محبت

یکی از نکاتی که در جلسات قبل به آن اشاره شد رابطه ایمان و محبت بود. گفتیم هر اندازه به خداوند ایمان و باور عمیق‌تری داشته باشیم، علاقه مندی و اشتیاق ما نسبت به او و هرآنچه که با او نسبت دارد بیشتر می‌گردد. به همین صورت اگر که من به هر دلیلی نسبت به خدا بدبین باشم، هر آنچه از او می‌شنوم باعث گریز و دوری بیشتر من نسبت به او می‌شود.

قرآن نیز در رابطه با تأثیر بر افراد می‌گوید:

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا (اسراء/۸۲)

یعنی اینکه قرآن ویژگی‌هایی دارد که برای مؤمنین سودمند و مفید است و از طرفی برای مخالفین و دشمنان، جز خسارت و زیان در پی ندارد. این مطلب را می‌توان در سوره توبه آیات ۱۲۴ و ۱۲۵ مشاهده کرد:

وَ إِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَهٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَانًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ﴿١٢۴﴾ وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ کَافِرُونَ ﴿١٢۵﴾

هنگامی که سوره ای نازل شود برخی از منافقان [به مؤمنان] می گویند: این [سوره]، ایمانِ کدامیک از شما را افزود؟ ولی این سوره بر ایمان مؤمنان می‌افزاید، و [بدین سبب] احساس شادمانی می‌کنند «۱۲۴» اما کسانی که در دل‌هایشان بیماری [شدید نفاق] است پلیدی بر پلیدی‌هایشان می‌افزاید، و درحالی که کافرند به کام مرگ می افتند «۱۲۵».

در سوره انفال آیه ۲ نیز خداوند می‌فرماید:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَ عَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

مؤمنان فقط کسانی هستند که چون یاد خدا شود دل‌هایشان [از عظمت او] به هول و هراس افتد، و هنگامی که آیاتش را بر آنان می‌خوانند به ایمانشان می‌افزاید، و فقط بر پروردگارشان توکل می‌کنند.

پس با این مصادیق متوجه شدیم که رابطه ای تنگاتنگ بین حب و ایمان برقرار است و به عبارت بهتر حب و علاقه به هر کسی ایمان به او را نیز در پی خواهد داشت. مقدماتی که در مورد بهره مندی بیان شد به این قصد بود که متوجه شویم اصلی‌ترین عامل در این راه، «حب و علاقه» است که اگر این عنصر وجود داشته باشد به دنبال خود «ایمان و انس» را به همراه می‌آورد.

تأثیر تبلیغات در شناخت ما از قرآن

حقیقت قرآن که «کلام الله» است سرشار از پاکی، درستی، نیکویی و… است لذا هیچ عقل و منطقی نمی‌تواند در آن دلیلی را جهت دشمنی و دوری گزیدن بیابد. پس چرا عده‌ای نسبت به قرآن اینگونه هستند؟ وحتی قسمتی از عمر خود را در جهت چنین هدفی هزینه می‌کنند؟ شما با کمی جستجو پیرامون چنین اشخاصی خواهید یافت که عامل اولیه و نخستین در این دشمنی، شناختی است که این افراد از طریق تبلیغات دروغ و غلط نسبت به قرآن بدست آورده‌اند لذا پایه‌های معرفتی آن‌ها از ابتدا به درستی بنا نهاده نشده است.

اینگونه تبلیغات در روزگار کنونی از شدت و فراوانی بیشتری نیز برخوردار است زیرا که دنیای امروز دنیای رسانه‌هاست و رسالت رسانه نیز بر مبنای خوب و بد جلوه دادن مطالبی است که مطابق با مسلک و نوع تفکر صاحب آن رسانه است. حال می‌خواهد این تبلیغات صحت داشته باشد و یا اینکه دروغ باشد، مهم تأمین منافع آن رسانه است.

عامل دیگر در دشمنی و ستیز با قرآن

نکته دیگر در ارتباط با دشمنی و ستیز با قرآن این است که انسان‌ها عموماً نسبت به پاکی‌ها و خوبی‌ها گرایش دارند و اگر به صورت مستقیم با حقیقتی به نام قرآن که تماماً پاکی است رو به رو شوند نسبت به آن علاقه مند می‌شوند و گرایش پیدا می‌کنند ولی بعضی از افراد هستند که درون آن‌ها به زشتی و پلیدی گرایش دارد لذا آن‌ها در برخورد با هر مطلب و موضوعی که منشاء نیکی و خوبی داشته باشد موضع گیری می‌کنند و در صدد مخالفت و دشمنی با آن بر می‌آیند.

بستر لازم برای بهره مندی از قرآن

همانطور که گفته شد انس و بهره مندی از قرآن در بستر ایمان و باور محقق می‌شود لذا باید راه و روش برقراری این بستر را فراهم کرد. به عنوان مثال «پاکی درون» یکی از این مقدمات است چنانکه قرآن در این باره می‌گوید:

لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (۷۹/واقعه)

بهره‌ای نمی‌برد از قرآن مگر کسی که پاک است.

با درون ناپاک، با بدبینی، با لجاجت، با عناد نمی‌شود. زیرا کافی است جدا از این فرموده قرآن در درون خود فرض کنیم که خدا قرار است با ما صحبت کند در چنین موقفی حالت ما چگونه است؟ آیا برای حضور در چنین شرایطی ادب نمی‌کنیم؟ کاملاً مشخص است که رفتار ما چگونه خواهد بود ما کاملاً تمام وجود خود را آماده چنین لحظه‌ای خواهیم کرد. به عبارت بهتر یکی از نشانه‌های علاقه مندی و محبت حرمت نگه داشتن و احترام نسبت به طرف مقابل است. قرآن این احترام را به عنوان «تقوا» معرفی می‌کند. به عنوان مثال کسی که متخلق به این ویژگی (تقوا) باشد در هنگام مواجهه با کلام خدا سراپا گوش است و کوچک‌ترین صحبتی نمی‌کند.

تقوا شرط دوم بهره مندی

همانطور که دیدید «تقوا» نیز در بهره مندی از اهمیت بالایی برخوردار است و به عبارتی در بستر تقوا، بهره مندی امکان پذیر می‌شود. به زبانی دیگر زمانی که من دارای حب و ایمان نسبت به خدا و کلام او باشم ناخودآگاه برای او و کلامش حرمت و احترام خاصی نیز قائل هستم که این احترام کردن را تقوا می‌گویند. چنانکه در مورد بهره مندی از قرآن مشاهده کردیم که خود قرآن می‌گوید: «هُدیً للمُتَّقین»، یعنی کسانی که با تقوا هستند، زمینه بهره مندی از هدایت قرآن را خواهند داشت. کسانی که حرمت نگه می‌دارند و مؤدب هستند. به عنوان مثالی دیگر در آیه ۱۳۸ سوره آل عمران مشاهده می‌کنیم که:

هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَهٌ لِلْمُتَّقِینَ.

این [قرآن] روشنگر [حوادث و وضع و حال جوامع] برای همۀ مردم است، و [همۀ آیاتش] هدایت و اندرزی است برای [اطاعت کنندگان از خدا، و] پرهیز کنندگان [از محرّمات او].

یا در سوره حاقه آیه ۴۸ آمده است:

وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَهٌ لِلْمُتَّقِینَ

به راستی این [قرآن] وسیلۀ تذکر [و بیداری] برای پرهیزگاران است.

 

جلسه یازدهم


یادآوری: تا به اینجا هدف ما از بحث این بود با اشاره به تذکراتی پیرامون قرآن نسبت به بهره مندی و انس با آن مطالبی را بیاموزیم. دانستیم که برای شناخت قرآن، که اولین قدم در بهره مندی است، می‌بایست به منبعی که شناحتی صحیح و از مسیری درست به ما می‌دهد مراجعه کنیم. دیدیم هر کس به طور ذاتی و در صورتی که در سیستم معرفتی خود دخل و تصرفی نگرده باشد به سمت نیکی و خوبی گرایش دارد و در مقابل از زشتی‌ها و پلیدی‌ها گریزان است. در ادامه به راه‌های انس با قرآن اشاره شد که راه اول معرفت پیدا کردن روز افزون نسبت به قرآن بود. راه بعدی همان روشی بود که در دوستی‌ها و علاقه‌مندی‌های دنیوی رخ می‌دهد که آن چیزی نیست جز همنشینی و همجواری با قرآن. در ادامه به دو بال بهره‌مندی اشاره شد که ایمان و تقوا بودند که هر دوی آن‌ها از محبت نشأت می‌گیرند. ایمان چیزی نبود جز همان باورمندی و تقوا نیز به معنای حفظ حرمت و ادب بود.

روش‌های بهره مندی از قرآن

حال می‌خواهیم به چند روش و نحوه بهره مندی از قرآن اشاره کنیم که خداوند اجازه اینگونه استفاده‌ها را داده است.

اولین روش: قرائت قرآن

اولین روش که پیشتر نیز به آن اشاره شده است قرائت قرآن است. این روش در واقع یکی از راه‌های بهره مندی از هر کلامی از جمله کلام خداست. خدای متعال در سوره مزمل خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ (۲۰/مزمل)

پس هر چه از [قرآن] میسّر شد تلاوت کنید.

این توصیه را خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) نسبت به مردم داشته‌اند که در واقع توصیه‌ای است از جانب خدا به ما در رابطه با قرآن که در هر شرایط مناسبی که پیش آمد قرآن بخوانیم. البته در مقابل این سؤال که چگونه خواندن مکرر یک کلام می‌تواند مفید باشد، مجددا این نکته را تذکر می‌دهیم که قرآن را نباید با سایر کلام و کتب مقایسه کنیم. هرچند خواندن و عمل کردن خود مرتبه‌ای دیگر از بهره مندی است و ناقض خواندن صرف قرآن نمی‌شود.

پس اولین روش بهره مندی که در پیش می‌گیریم قرائت قرآن است. زیرا به تعبیری لطیف، در واقع خواندنِ سخن و نامه کسی است که عاشق او هستیم؛ چنین نگرشی به همان نقطه ایمان و تقوا بر می‌گردد که اگر من خدا را دوست داشته باشم و این کلام را کلام او بدانم در خواندن مکرر آن اشتیاق و علاقه وافری خواهم داشت که این علاقه مندی منجر به ایمان و تقوای بیش از پیش در من می‌شود.

دومین روش: شنیدن قرآن

روش دوم در بهره مندی، شنیدن قرآن است، خدای متعال در سوره اعراف آیه ۲۰۴ می‌فرمایند:

وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکمْ تُرْحَمُونَ

چون قرآن بخوانند [به گوشِ قبول] بشنوید، و [در برابر آن] سکوت کنید! [و در کنارش از پیشِ خود قانون و حکمی نسازید،] تا مورد رحمت قرار گیرید.

این گوش دادن به معنی برخورد صوت قرآن با گوش نیست بلکه منظور شنیدن از جان و عمق وجود است. پس ما به هنگام تلاوت شدن قرآن به هر اندازه که به این رفتار و دستور عمل کنیم از قرآن بهره مند خواهیم شد و هر چه نسبت به این رفتار دور باشیم از بهره مندی نیز محروم خواهیم بود. منظور از «أَنْصِتُوا» سکوت درون است یعنی هیچ پیش فرض و ذهنیتی در هنگان تلاوت شدن در ذهن نداشته باشیم و ظرفیت ذهنمان را آمده شنیدن کلام خدا کنیم. زیرا قرآن زنده و اثر گذار است و من باید قلب و درونم را تسلیم او کنم تا بتوانم از آن تأثیر بگیرم.

سومین روش: تدبر کردن

راه سوم برای بهره مندی از قرآن تدبر کردن است. در ابتدا این معنا از تدبر برداشت می‌شود که فکر کردن در مورد قرآن را تدبر می‌گویند. آیا واقعا معنای تدبر، فکر کردن است؟ برای توضیح بهتر کافی است به قرآن مراجعه کنیم و ببینیم وسیله‌ای که برای انجام تدبر بیان شده است چیست؟ آیا ذهن و مغز است؟ در آیه ۲۴ سوره محمد (صلی الله علیه و آله) خداوند می‌فرماید:

أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا

آیا در قرآن اندیشه نمی‌کنند [تا در پرتو آن حقایق را درک کنند]؟ بلکه بر دل‌هایشان قفل‌ها [ی ویژه ای] است!

پس بنا به این آیه می‌بینیم که جایگاه تدبر قلب است نه ذهن و مغز. همین نگرش در مورد فعل تفقه کردن و عقل کردن نیز وجود دارد یعنی تصور بر این است که این فعل مربوط می‌شود به ذهن در حالی که چنین نیست و جایگاه آن در قلب است. تدبر، تفقه و تعقل، هر سه کار قلب است. چنانکه قرآن می‌فرماید:

أَفَلَمْ یسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلُونَ بِهَا(حج/۴۶)

آیا در زمین به گردش [و جست وجو] نپرداخته‌اند تا برای آنان دل‌ها [ی فهیمی] پیدا شود که با آن بیندیشند.

در آیات ابتدایی سوره یوسف هم خداوند می‌فرماید:

الر تِلْک آیاتُ الْکتَابِ الْمُبِینِ ﴿۱﴾ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیا لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲﴾

الف، لام، راء. این است آیاتِ کتابِ روشنگر﴿۱﴾ ما آن را به زبان عربی [که زبانی روشن و گویاست] فرستادیم تا شما [معانی و معارفش را در پرتو این زبان] بفهمید﴿۲﴾.

پس می‌بینید رابطه نزدیک و تنگاتنگی بین قلب و تدبر وجود دارد و جایگاه این فعل در قلب است نه در ذهن. با صحبت‌هایی که پیرامون قلب شد فهمیدیم یکی از اجزای فراموش شده‌ی وجود ما قلب است به صورتی که حتی کارکرد آن را نمی‌دانیم. اهمیت این موضوع چنان بالاست که در روز قیامت نسبت به آن از ما سؤال می‌شود. مهم‌ترین عضو ما قلب است و روز قیامت همین را از ما می‌خواهند:

یوْمَ لَا ینْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ ، إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (شعرا/۸۸و۸۹)

روزی که هیچ مال و اولادی سود نمی‌دهد، مگر کسی که قلبی سالم [از آلودگی‌ها] به پیشگاه خداوند بیاورد.

 

جلسه دوازدهم


یادآوری: جلسه قبل به روش‌های بهره‌مندی از قرآن پرداختیم و در ضمن روش سوم که تدبر بود، «قلب» و اهمیت آن را مورد بررسی قرار دادیم.

قساوت قلب در قرآن

از مشخصاتی که در قرآن پیرامون قلب گفته شده امکان «قساوت قلب» است. اصطلاحا قلب انسان ممکن است سنگ بشود! البته کاملا روشن است که قلبی که اکنون مورد صحبت ماست، با این قلب صنوبری که در قفسه سینه قرار دارد متفاوت می‌باشد. منظور ما همان قلبی است که در قرآن از آن استفاده شده است، همان قلبی که گاهی سنگ می‌شود:

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِک فَهِی کالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً (۷۴/بقره)

سپس دل‌های شما بعد از آن، چون سنگ یا سخت تر از سنگ دچار قساوت شد.

تأثیر و اهمیت قلب به میزانی است که قرآن کسی را که قلب او زنده است، زنده می‌داند. در مقابل کسانی که قلبشان مرده است اصلاً گرایش به شنیدن حقیقت ندارند و سعی در گریز و دوری از آن دارند. باید توجه داشت که با دست خود باعث سنگینی و قساوت قلب خود نشویم.

منظور از مطهرون چه کسانی است؟

از آیاتی که پیش تر در مورد بهره مندی از قرآن به آن اشاره شد آیه ۷۹ سوره واقعه بود که می‌فرماید:

لَا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ

جز پاکان به آن نمی‌رسند.

منظور این است که کسانی که به پاکی شناخته می‌شوند و یا اینکه درون خود را پاک کرده‌اند می‌توانند از این کلام بهره‌مند گردند. مفسران در کنار این آیه، آیه‌ی تطهیر را که در ارتباط با اهل بیت (علیهم السلام) است مطرح می‌کنند:

إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا

جز این نیست که همواره خداوند می‌خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت برطرف کرده و شما را آن گونه که باید پاک و پاکیزه بدارد.

مفسرین به استناد این آیه منظور از «الْمُطَهَّرُونَ» را اهل بیت (علیهم السلام) بیان می‌کنند. لذا بهره مندی به صورت کامل و تضمینی به خواست خدا فقط توسط این افراد صورت می‌گیرد. البته به استناد فرمایشات ائمه (علیهم السلام) اگر ما هم به سمت پاک کردن درون و روح خود پیش برویم شرایط بهره مندی را در خود ایجاد خواهیم کرد.

آداب ارتباط با قرآن

آخرین مطلبی که می‌خواهیم به آن اشاره کنیم آدابی است که در ارتباط برقرار کردن با قرآن باید رعایت نمود. آیا برای انجام روش‌هایی که به آن‌ها اشاره شد، یعنی قرائت، شنیدن و تدبر می‌بایست آدابی را رعایت کرد؟ نکته اول پیرامون این آداب، حقیقی بودن یا اعتباری بودن آن‌هاست. به این معنا که یکسری از آداب هستند که آدمیان بر اساس یک توافق و عرف رعایت می‌کنند و هیچ منشاء الزام آور بیرونی برای آن وجود ندارد و گروه دیگری از آداب هستند که به واسطه دلیل و منشاء بیرونی رعایت می‌شوند و در واقع الزامی پشت آن قرار دارد. منظور ما از آداب در بهره مندی از قرآنی آدابی است که حقیقی هستند در نتیجه به واسطه رعایت آن‌ها بهره مندی ما از قرآن محقق می‌شود.

گام اول: کسب معرفت

اولین عملی که در قالب آداب حقیقی برخورد با قرآن باید به آن اشاره کرد کسب معرفت صحیح است. یعنی بدانیم و بپذیریم که این کلام الله است؛ این پذیرش عزت و احترامی را نسبت به این کلام در ما ایجاد خواهد کرد. چنین فعلی بسیار در بهره مندی ما تأثیر گذار خواهد بود.

گام دوم: تقوا و ایمان

همانطور که گفته شد داشتن تقوا و ایمان از لازمه‌های بهره مندی از قرآن است. اگر نسبت به این کلام وقار و حرمت را رعایت کنیم جنس بهره مندی ما بسیار متفاوت خواهد بود.

در مواجهه با سؤالات احتمالی پیرامون قرآن چه باید کرد؟

ممکن است در حین قرائت قرآن، سؤاالاتی پیرامون آیات برای ما مطرح شود که با خواندن مجدد آیات و یا ترجمه و تفسیر برطرف نگردد. وظیفه ما در چنین حالتی چیست؟ آیا باید نسبت به آن‌ها بی‌اهمیت بود؟ برای رفع چنین مشکلی باید که سؤالاتی که برای ما ایجاد می‌شود را در یک دفترچه یادداشت بنویسیم؛ البته باید توجه داشت منظور ما دقیقا سؤالاتی که برایمان «ایجاد می‌شود» است نه اینکه به دنبال ساختن و ایجاد سؤال باشیم. به عنوان مثال در برخورد با این آیه:

قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّهُ الْبَالِغَهُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکمْ أَجْمَعِینَ (۱۴۹/ انعام)

می‌توان سؤالاتی از قبیل ریشه کلمه «قُلْ» یا معانی مختلف کلمه «الْحُجَّهُ» و… ایجاد کرد؛ این قبیل سوالات منظور ما نیست زیرا اگر یادتان باشد قرار بر این شد که روش برخوردمان با قرآن مانند روش برخورد با سایر کتاب‌ها نباشد. منظور ما از سؤال این است که مثلا در مواجهه با این آیه این سؤال به ذهن خطور کند که «آیا واقعا خدا خواسته است که همه را هدایت کند؟» چنین سؤالی با خواندن آیه به ذهن وارد می‌شود و حاصل جستجو و کندکاو نیست. پس چنین سؤالاتی را می‌نویسیم تا یا با مراجعه به اهل آن پاسخ سؤالات را بیابید و یا اینکه با برخورد به آیات مرتبط دیگر جواب آن را بیابیم.

کدام آیات در من تأثیر خاصی گذاشته‌اند؟

مطلب دیگری که در داخل دفترچه یادداشت باید نگاشته شود آیاتی است که در درون ما تأثیر گذار بوده‌اند و با خواندن آن‌ها در یک لحظه منقلب شده و تکان خورده‌ایم. با این روش شما بعد از یک مدت دفتری خواهید داشت که در یک سمت آیاتی است که پیرامون آن‌ها سؤال داریم و در سمت دیگر آیاتی که در درون ما تأثیر گذار بوده‌اند.

گام سوم: توجه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

بعد از گام اول و دوم و نحوه برخورد با سؤالات به گام سوم در بهره مندی از قرآن می‌رویم و آن توجه داشتن به شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) به هنگام تلاوت و یا شنیدن قرآن است. به عنوان مثال بسیاری از بزرگان با صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) شروع به قرائت می‌کردند. پس توجه به رسول خدا که مخاطب اصلی قرآن است بسیار در بهره مندی از قرآن مهم است.

گام چهارم: توجه به صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه)

قدم بعدی در بهره مندی از قرآن توجه داشتن به وارث و وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. این وصی و در واقع تالی کلام الله کسی نیست جز صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه). زیرا آن حضرت است که علم کتاب نزد اوست. همانطور که حدیث ثقلین بیان می‌کند قرآن همیشه با کسی که وصی و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد همراه است. در واقع ما با ارتباط برقرار کردن قرآن به ساحت آن حضرت وارد می‌شویم. پس باید توجه داشت که به هنگام تلاوت قرآن از آن رو که در واقع در محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) قدم می‌گذاریم می‌بایست ادب کرده و از حضور او اجازه بگیریم. ولو اینکه به زبان عامیانه و فارسی باشد.

گام پنجم: پاکی قلب

پله بعد در آداب بهره مندی، پاک کردن دل و درون است که پیشتر نیز به آن اشاره شد. یعنی درون را از هر کینه، تردید، خیالات، توهمات و… بزداییم و خود را در معرض انوار کلام الله قرار دهیم.

سایر نکات مستحب برای بهره مندی از قرآن

در روایات، نکات دیگری نیز بیان شده است؛ مثلا فرموده‌اند مسیر عبور قرآن را تمیز کنید. که در ادامه می‌فرمایند مراد مسواک زدن دهان پیش از تلاوت است. از دیگر نکات وضو گرفتن پیش از تلاوت است تا روح خود را پاک گردانیم. نشستن به سمت قبله از دیگر نکات بیان شده است. همچنین آمده است که تا می‌توانید به هنگام تلاوت آرامش داشته باشید و کلمات را با متانت ادا کنید. نکته آخر، بهره جستن از موقعیت‌های مناسب مکانی و زمانی است مثل بقاع متبرکه و یا در زمان‌هایی نظیر ماه مبارک رمضان و یا به هنگام سحر و…

پایان

1+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar